نظری بر مناسبات آریائیها و کاسها در سپیده دم تاریخ

استاد میرجلال الدین کزازی که از برجسته ترین شاهنامه پژوهان کشورمان محسوب می شوند در جریان مصاحبه خود با وبسایت همایش شاهنامه نکات جالب توجهی را در باب مناسبات آریائیها با بومیان ساکن ایران یا همان کاسها بیان داشته اند. ایشان در بخشی از مصاحبه خود چنین گفتند، هنگامی که آریائیان از سرزمینی که در اوستا ائیرنه وئچه نامیده شده است که معنای آن جایگاه تخمه آریا است به سرزمینی آمده اند که ما امروز آن را ایران می نامیم با بومیانی روبرو شده اند که باشندگان این سرزمین بودند. جنگ های دیرباز در میان تازندگان آریایی با این بومیان در می گیرد. این بومیان در بخش های آغازین شاهنامه دیو خوانده شده اند زیرا که مردانی بوده اند بسیار ژنده و کلان پیکر. آن تازندگان آریایی بر این بومیان چیرگی می جویند و آنان را اندک اندک به واپس می نشانند زیرا که آنان (آن آریائیان) یا به سخن دیگر ایرانیان توانسته بودند اسب را رام کنند و سواره بجنگند اما بومیان پیاده می جنگیدند همین مایه برتری و چیرگی آن تازندگان آریایی می شود.
 
این بومیان به سرزمین های دور و دشوار گذر کوهستانی رانده می شوند برای نمونه سرزمینی که در شاهنامه مازندران نامیده شده است یا گیلان. در زمان کیکاووس ،مازندران به فرمان ایرانیان یا آن آریائیان تازنده در می آید. آن بومیان درست است که دیو خوانده شده اند اما دیو آنجا در معنای اهریمن نیست دارای فرهنگ و شهرآئینی بسیار پیشرفته بوده اند در شاهنامه آمده است که هنگامی که تهمورث بر این مردم چیره می شود آنان از او زنهار می خواهند. تهمورث با این دیوان پیمان می بندد (باشندگان بومی فلات ایران) بر پایه آن پیمان آن بومیان می پذیرند که دبیره را خط را به ایرانیان بیاموزند. از این ویژگی یک سره بر ما آشکار می شود آن مردم بسیار پیشرفته بوده اند چون یافتن دبیره، نگارش و خط یکی از برترین توانشهای آدمی است. از آن پس به راستی تاریخ و فرهنگ نوشتاری آغاز می گردد. تا آن زمان هر چه هست باز می گردد به روزگار پیش از تاریخ. خواست من از این سخن این است که آریائیان یا ایرانیان کهن از دیرترین روزگاران با نبرد سواره آشنایی داشتند.
 
ملاحظه می گردد استاد کزازی یکی از دلایل غلبه آریائیان بر کاسها یا بومیان ساکن سرزمین ایران را توانایی آنها در رام کردن اسب و استفاده از آن در جنگها می داند چرا که این امر به آنها تحرک بالایی در نبردها و اعمال تسلط بر نیروهای پیاده می بخشید بسیاری از اسامی باستانی ایرانی نیز با پسوند اسب همراه است نظیر گشتاسب، گرشاسب، تهماسب، لهراسب و…که گواه مانوس بودن آنان با اسب بوده است داریوش شاه نیز در یکی از کتیبه های برجای مانده خود را پادشاه پارس سرزمین مردان خوب و اسبان خوب معرفی می نماید. در واقع همین بومیان هستند که در شاهنامه با عنوان دیو از آنها یاد شده است.
 
همچنین مطابق مندرجات تاریخ ماد تالیف آکادمیسین روس دیاکونف، آریائی ها در هزاره دوم پیش از میلاد با اسب و ارابه اسبی در سمت نیمه غربی خاورمیانه ظاهر شدند و اسب حیوان بومی خاورمیانه نبوده است پیش از ظهور آریائی ها در این سمت، در مصر و بین النهرین ارابه ها با خران حمل می شده است. استاد کزازی به درستی متذکر می شود که در شاهنامه دیو به معنای اهریمن نیست و همین دیوها هستند که به تهمورث خط و کتابت را می آموزند اگر برمبنای نظر قاطبه باستانشانسان و مردمشناسان اتفاق نظر داشته باشیم که خط و کتابت معیار و ملاک و پیش درآمد تمدن و شهرنشینی محسوب می شود بنابراین بر اساس فاکتهای مندرج در شاهنامه، دیوها (یعنی همان بومیان پیشا آریایی و به عبارت دیگر کاسها) بسیار قبل از آریاییها به خط و تمدن و شهرنشینی دست یافته بودند و حتی می توان گفت آنها بودند که دستاوردهای فرهنگی خود را به آریائیان منتقل نموده و آنها را در جریان فرایند تمدنسازی قرار داده و از حالت قبایل کوچرو و راهزن به مردمان شهرنشین، متحول ساختند.
 

مطابق متون کهن اوستایی و اساطیر ایرانی اقوام مهاجر آریائی خط و نگارش را از بومیان همین خطه آموختند، در فقره ۹۱ از قطعه ره ائوکمدیجا اوستا آمده است. پس از آن که تهمورث بر مازن و ورن دست یافت دیو دیوان را به بارگاه داشت و هفت قسم دبیری از او آورد، در مینوخرد فصل ۳۷ فقره ۲۱ نیز اشاره به همین معنی شده است. به قول فردوسی در شاهنامه: «نوشتن به خسرو بیاموختند … دلش را به دانش برافروختند»
 
به واقع استاد کزازی با دقت نظر و صحت رایی که ویژگی بارز یک محقق منصف نظیر اوست خاطرنشان می سازد که این بومیان پیشا آریائی (کاسها) مردمانی بسیار پیشرفته بوده اند. در ارتباط با اینکه آریائیان، خط و کتابت و به تبع آن تمدن و شهرنشینی را از بومیان و ساکنان سواحل جنوبی دریای کاسپی فراگرفته اند متون پهلوی نیز فاکتهای متعددی را در اختیارمان می نهند، او (منظور تهمورث) است با بت پرستی مبارزه کرد و پرستش خدا را رواج داد و هفت گونه خطی را که اهرمن پنهان داشته بود، از او باز گرفت.
 
در اینکه بنا بر متون پهلوی و زردشتی موطن اصلی دیوها و دشمنان آریائیها (یعنی همان کاسها) مناطق جنوبی دریای کاسپی یا همان مازندران و گیلان کنونی است و در اینکه نژاد و اخلاق و فرهنگ و زبان این مردمان از بنیاد با آریائیها تفاوت بلکه تضاد داشته می توان گفت که کوچکترین تردیدی وجود ندارد، بنابر یشت ها محل فعالیّت هوشنگ پیشداد، در سرزمین جنوب دریای خزر (کاسپین) قرار دارد. این درست است که هوشنگ بر تمام هفت کشور، فرمان روایی می کند، امّا وظیفه ی اصلی او نبرد با دیوان مازنی و بدکاران وَرَنی (گیلانی) است که دوسوم آن ها را می کشد. مازن همان مازندران کنونی است و وَرنه یعنی چهاردهمین سرزمینی که بنا به روایت فصل اوّل وندیداد، توسط مزدا، آفریده شده و همان سرزمین دیلم است.
 
سرزمین هایی که در جنوب دریای خزر (کاسپین) قرار دارند، به دلیل موقعیّت جغرافیایی خود، از بقیه ی سرزمین ایران جدا هستند، نبردهای نخستین مهاجران آریایی، با بومیان وحشی و جنگجو، جای جای، نشانه هایی در تاریخ افسانه ای ایرانیان، بر جای گذاشته است. بومیان که از نژادی متفاوت با مهاجران بودند و به زبان دیگری سخن می گفتند و اخلاق و عادات دیگری داشتند، غالباً در روایات مهاجران، موجودات دیوی به شمار رفته اند.
 
در همین ارتباط جهانگیر سرتیپ پور نیز می نویسد، مردمان سواحل جنوبی کاسپین در عهد مقابله با آریایی‌ها از لحاظ همبستگیِ اجتماعی و رشد فکری به مقامی رسیده بودند که وجود قوانین و احکام را برای بقای جامعه‌ی خود و تکمیل شیرازه‌بندی لازم میدانستند و میتوانستند نظم و اطاعت را که محصول رشد عقلانی و احترام به حدود و حقوق است، بین خود جاری سازند و در مقابل قوم دلیر و تازه نفسِ آریایی که از (ایران وائج) سرازیر شدند و سیزده استان یا کشور آن روزی را درنوردیدند، مقاومت نمایند و در بین کلیه‌ی متصرفات آریایی‌های قبل از تاریخ امتیاز قهرمان‌سازی را برای خود محفوظ دارند. به نظر می رسد شاهنامه و مکتوبات و اسطوره های کهن پهلوی و زردشتی، اطلاعات ذیقیمتی در باب زندگی و فرهنگ و تمدن کاسها در اختیار ما می نهد اما دشواری کار در اینجاست که در واقع این اطلاعات از سوی دشمنان آنها یعنی آریائیها بوده و بنابراین می تواند جهتدار باشد امید است کاوشها و حفریات و یافته های دیرینه شناسان بتواند پرتو تازه ای بر چهره مبهم این بومیان اصلی سرزمین ایران بیفکند که حتی در آثار برجای مانده از سوی دشمنانشان هم به سطح بالای تمدن و دانش آنها اعتراف شده است.

 
[۱]- دینکرد هفتم، فصل ۱، بند۱۹
[۲]- مینوی خرد، فصل ۲۷، بند ۲۳
[۳]- کریستن سن، نخستین انسان، نخستین شهریار، ۲۳۵
[۴]- نشانی‌هایی از گذشته دور گیلان و مازندران_جهانگیر سرتیپ‌پور

15 دیدگاه در “نظری بر مناسبات آریائیها و کاسها در سپیده دم تاریخ

  • آذر ۲۰, ۱۳۹۲ در۵:۳۵ ق.ظ
    پیوندیکتا

    راستش من به هیچکدوم از این منابع خوش بین نیستم
    چطور میشه آریایی های تازنده ایرانی باشند و بومیان …؟
    متون پهلوی و اوستایی که همه بعد از قرون ۳-۴ هجری نوشته شده و هنوز یه خط هم از آن متون باستانی پیدا نشده

    راستی اسب کاسپین که باز به نام کاس هاست بعد از آریاییان بوده؟
    یعنی کاس ها بعد از آریاییان اسب کاسپین رو اهلی کردند؟

    «به سرزمینی آمده اند که ما امروز آن را ایران می نامیم با بومیانی روبرو شده اند که باشندگان این سرزمین بودند»
    چرا هیچ محقق منصفی حاضر نیست بگه که همین بومیان ایرانیان اصلی هستند؟
    و آریاییان «تازندگان» متجاوز؟

    پاسخ
  • آذر ۲۰, ۱۳۹۲ در۱:۲۳ ب.ظ
    پیوندیکتا

    دامون عزیز۱- در مورد اینکه آریاییها یک قوم مهاجم بودند که از استپهای روسیه به این سرزمین مهاجرت کردن و نه بومی فلات مرکزی ایران که تقریبا همه محققان اتفاق نظر دارن حتی در کتابهای تاریخ دبیرستان در ایران هم ذکر شده که آریاییها مهاجر به ایران بودند. و تمدنهای پیشا آریائی ایران مثل تمدن شهر سوخته و حتی عیلام مربوط به همین عناصر پیشا آریائیه-۲ اهلی شدن اسب کاسپین نمیدونم چه تاثیری در این معادله میتون داشته باشه؟ شما اگه به مقاله من در مورد دیلمیان در همین سایت رجوع کنی می بینی اونجا هم با رفرنس و به صورت مستند نشون دادم که دیلمیان آل بویه بیشتر نیروی پیاده نظام قهاری بودند و در جنگهای سواره تبحر چندانی داشتند و نقطه ضعف آل بویه به لحاظ نظامی دقیقا همین بود که برای جنگیدن در مناطق مسطح فلات ابران به یه سواره نظام قوی و چابک نیاز بود که آل بویه در این زمینه دچار ضعف بودند برعکس آریائیها در نبردهای سواره همواره نمونه بودند به عنوان مثال سواره نظام پارتی با حرکاتی عجیب و غریبی نظیر قیقاج زدن در تاریخ معروف بوده و به همین طریق بارها رومیان رو تارومار کردن و کلمه نبرد پارتیزانی در زبانهای اروپایی هم ریشه از کلمه پارت داره علت اینکه آریائیها موفق به فتح گیلان و مازدران نشدن هم به این دلیل بود که به نظر من پوشش جنگلی انبوه مناطق جنوبی کاسپین کاربرد سواره نظام رو در اون دشوار می کرد و در یک نبرد برابر و پیاده آریائیها توسط کاسها تارومار شدن

    پاسخ
  • آذر ۲۰, ۱۳۹۲ در۱:۵۹ ب.ظ
    پیوندیکتا

    در ضمن محققان منصف بسیاری هستند که معتقدند نظریه نژاد آریایی یک مفهوم جعلیه و بر تمدنسازی بومیان پیشا آریائی تاکید دارند نمونه اش پروفسور شاپور رواسانی در کتاب جامعه بزرگ شرقی منتها برخی نمیخوان که ما صدای این دسته را بشنویم

    پاسخ
  • آذر ۲۱, ۱۳۹۲ در۴:۵۶ ق.ظ
    پیوندیکتا

    مهیار جان با بیشتر حرفت موافقم اما…
    همونطور که امثال رواسانی و … گفتن اصلن نژادی به نام آریایی نداره
    رواسانی یه کتابی داره راجع به نژادگرایی آریایی، سامی و ترک (اسم دقیقش یادم نیس) اگه خونده باشی می بینی که همه اتفاق نظر ندارن که از استپ های روسیه بودن این قوم مجعول
    می تونی حتی به کتاب غیاث آبادی (رنج های بشری، کتاب دوم، پیوست ۱، ص ۱۳۳) یا پورپیرار (مجموعه ی تأملی در بنیان تاریخ ایران ج۱ ص۸۷ مبحث آریا) هم مراجعه کنی که دقیق متوجه بشی که این آریا هنوزم جای مشخصی نداره.
    اتفاقن حرف منم همین تمدنهای پیش از هخامنشی و بومی هست که چرا اونها رو به نام ایرانی نمیخونن اما مهاجرین مهاجم تجاوزگر رو ایرانی میخونن (اگه به اسم جعلیشون ایرانی=آریایی=نجیب و فلان باشه من ترجیح میدم کشورمو به یه اسم دیگه بخونم تا اینکه بخوام ایرانی بخونمش که به آریا مربوطه و به من ربطی نداره)

    پاسخ
  • آذر ۲۱, ۱۳۹۲ در۵:۰۶ ق.ظ
    پیوندیکتا

    در ضمن اشکانیان به اون نام و نشانی که ما میدونیم و تو کتابای تاریخ دبیرستان (دنیای دروغ) خوندیم اصلن وجود ندارن و همه جعلیاته
    جعلیاتی قبیحانه تر از نژاد مجعول آریایی و زردشت ۶۰۰۰ ساله

    چاکر آبرار

    پاسخ
  • آذر ۲۱, ۱۳۹۲ در۸:۱۶ ب.ظ
    پیوندیکتا

    دامون عزیز حیفم میاد در ادامه مباحث خوبی که شما مطرح کردید به رفرنس زیر اشاره نکنم:
    ((آیا همانگونه که «هرتسفلد» و «گیرشمن» و دسته‌ای دیگر پذیرفتند، نام کاس مفهوم نژادی وسیعی را در بر داشت و به کل اقوام آسیایی گه در فلات ایران می‌زیستند، اطلاق میشد؟ بازیافت‌ها و دریافت‌های تاریخی در این باره گمراه کننده هستند. به عنوان نمونه همریشگی و همسانی صوتی زبان‌های بومی ما را به یگانگی تاریخی اقوام ساکن فلات میخواند. نزدیکی زبان‌های کاسی و ایلامی، همریشگی زبان کاسپی‌های خزر با هاتی‌های آسیای صغیر (پیش از چیرگی زبان هند و اروپایی) و حتی دورتر، هم‌آوایی زبان سومری‌ها با زبان ساکنان جنوب کاسپین، ما را به این باور نزدیک میکند که شاید روزگاری اقوام یاد شده دارای خاستگاهی نزدیک به هم و یا مشترک بودند. البته این دیدگاه را نمیتوان به آسانی پذیرفت. چرا که بررسی‌های زبان‌شناختی گاه میتواند گمراه کننده باشد.
    در این بررسی، دیدگاه دیگری نیز در برابر ما قرار میگیرد:
    شاید اقوام خزری [کاسی] در دوران متفاوت و متوالی به درون و بیرون فلات ایران کوچ کردند و عناصر زبانی و فرهنگی خود را گسترش دادند.
    وقتی به گستره‌ی تمدن آغازین ایران، از سیلک [کاشان] گرفته تا تپه حصار [دامغان] نگاه میکنیم، درمی‌یابیم که اقوام خزری [کاسی] پدیدآورندگان این تمدن هستند. پس موج حرکت و جابجایی آنها در بیرون و درون فلات پذیرفتنی‌تر است.
    باری، نامهای تاریخی بسیاری گواه حضور این دو قوم [کاس‌پی و کاس‌سی] در فلات ایران است. مثلا نام قدیم دریاچه‌ی هامون «آکسی‌ای» و نام قدیم همدان «آکسایا» بود که آشوری‌ها به آن «کارکاسی» یعنی شهر کاس‌ها میگفتند. همچنین نامهای تاریخی دریای کاسپین، دروازه کاسپین (که کلمه‌ی قزوین معرب آن است)، شهر کاشان که نام کاش‌شو خدای کاسی را بر خود دارد، قفقاز (گاف‌کاس= کوه کاسی‌ها)، گواهان دیگری بر حضور گسترده‌ی تاریخی این دو قوم هستند.
    باشد که در آینده‌ای نزدیک، بازیافت‌های تازه‌ی باستان‌شناسی و مردم‌شناسی، ما را به دیدگاه‌های تازه‌ای برساند و حتی این باورداشت استاد سرتیپ‌پور را بپذیراند که قوم نه آریایی نه سامیِ سومر هم «از طرف شمال به سواحل خلیج فارس رفته است».
    منبع:
    بازخوانی تاریخ مازندران_اسدالله عمادی

    پاسخ
  • آذر ۲۳, ۱۳۹۲ در۵:۵۷ ق.ظ
    پیوندیکتا

    درود بر مهیار عزیز
    ابتدا باید بگم که هرتسفلد و گیرشمن رو به عنوان بزرگترین دروغ پردازان تاریخ ایران می دونم و عمری و فرصتی باشه بهت شعبده بازی هاشون رو نشون میدم تا ببینی که چه بلایی سر تاریخ این مرز و بوم آوردن
    اما فارغ از همه ی اینها به نظر من مهم نیست اصلن که آیا سومری ها و بومیان فلات ایران چی بودن سامی، آریایی، کاس و هر اسم دیگه. میدونی چرا؟ چون عاقبت اینکه بخوایم اثبات کنیم اونها چی بودن باعث نژادگرایی و نژاد پرستی و فاشیسم میشه و خب خودت می دونی نتیجه ش چیه.
    ما همین که بتونیم اثبات کنیم آریایی وجود نداره به نظرم کافیه. چون روح آریایی گری باعث این همه مشکلات ما شده و اگه بتونیم این توهم رو پاک کنیم صد قدم جلو هستیم
    همونطور که رواسانی و دیگرانی که نام بردم گفتن ما (تمام مردم شرق کهن) باید بازهم متحد بشیم. همونطور که قبل از هخامنشیان و پوریم بودیم؛ و دروغ مورخین مزدبگیر (دروغ گویان کم حافظه) رو به هیچ بگیریم. چون در مجموع آثار به دست اومده از شرق میانه بیشترین چیزی که نمود داره همون اتحاد و هماهنگی بین آثاره که در صورت وجود جنگ و خونریزی چندهزار ساله این امر به سختی می تونه منطقی باشه که چطور ملت هایی با این همه پیشرفت و هنر همیشه در جنگ بوده باشن و اینهمه آثارشون به هم نزدیک و اعتقاداتشون.

    پاسخ
  • آذر ۲۳, ۱۳۹۲ در۶:۴۳ ق.ظ
    پیوندیکتا

    من آرزوی روزی رو دارم که مردم شرق میانه (خورتاو دل 🙂 ) مثل اروپا اتخادیه ای داشته باشن که همه به صورت مستقل اما در کنار هم برای اعتلای فرهنگ خودشون تلاش کنن و روزی برسه که دیگه خاور میانه مساوی جنگ و توحش و تروریسم و خشونت و … نباشه.
    به دور از کینه ورزی های عرب و عجم، ترک و فارس، کرد و لر و …
    اما حیف که کارگردانای پشت صحنه خوب مردم منطقه رو به جون هم انداختن. اونم با پروژه ای چندصد ساله و تاریخ سازی های جعلی که ملکه ذهنمون شده و جدا شدن از اون جعلیات برای ما مثل بی هویت شدن می مونه (همون چیزی که مدعیان آریایی بودن به ما نسبت میدن)

    پاسخ
  • آذر ۲۳, ۱۳۹۲ در۶:۴۸ ق.ظ
    پیوندیکتا

    نمونه گیلانیش هم جام مارلیکه.
    اگه روزی قطعی بشه که این جام جعل بوده، فک کردی چه بلایی سر عاشقان تاریخ گیلان زمین میاد؟
    نمیگم جعلیه ها (هرچند غیاث آّبادی گفته) اما میگم یه درصد احتمالشو بدیم که تقلبی باشه. اون وقت خیلی گیلکان هم مثل آریایی ها!!!!! شروع به جبهه گیری می کنند.
    یا فکر کن روزی ثابت بشه مازیار وجود نداشته، مرداویج اونقدرا هم خوب نبوده (یا حتی اونم وجود نداشته)
    فک کن نیم درصد (خدای ناکرده) میرزا تو ذهن ما غلط جا افتاده باشه و اون چیزایی که ازش میدونیم با واقعیت چندین درجه اختلاف داره
    ای کاش یه کسی بود که متخصص زبان های باستانی بود
    ای کاش کسی بود که باستان شناسی دلسوخته بود و رو آثار بدست اومده تحقیق می کرد و ما مجبور نبودیم که حرف خارجیا رو تکرار کنیم و بعد یه روزی برسه که خودشون بگن ما سرتون کلاه گذاشتیم و همه جعلی بود و به ریشمون بخندن و ماهم دچار بهت و مرگ مغزی از این همه سال توهمی که داشتیم

    واقعن می ترسم از همچین فردایی

    پاسخ
  • اسفند ۷, ۱۳۹۳ در۵:۵۳ ب.ظ
    پیوندیکتا

    من دیلمی هستن اولین ساکنان ایران

    پاسخ
  • تیر ۲۵, ۱۳۹۴ در۲:۲۵ ق.ظ
    پیوندیکتا

    بعضی از منابع کاسی ها رو اجداد لر های لرستان و همدان می دونند تا چه حد درسته؟

    پاسخ
    • مرداد ۲, ۱۳۹۴ در۹:۱۴ ب.ظ
      پیوندیکتا

      با سلام

      تا جایی که ما خواندیم کاسی‌ها همان کاس‌سی ها هستند که از دره‌ی سپیدرود به سمت جنوب البرز رهسپار شدند و تمدن بی‌نظیر لرستان رو ساختند

  • تیر ۱۷, ۱۳۹۵ در۴:۴۶ ب.ظ
    پیوندیکتا

    کاسی ها التصاقی زبان بودن این یک نظریه قطعی و اثبات شده است کاسی ها هم هم تبار ترکها و پروترک بوده اند
    https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86_%D9%BE%DB%8C%D9%88%D9%86%D8%AF%DB%8C
    اینجا دو نظریه مطرح است اول اینکه شما گیلک ها کاسی نیستین و از نژاد اریایی هستین دوم اینکه کاسی هستین و ترکتبار و پروترکین
    رو این موضوع فکر و تحقیق کنین

    پاسخ
  • آذر ۱۱, ۱۳۹۵ در۹:۴۰ ق.ظ
    پیوندیکتا

    خواننده گرامی
    همه گزاره ها را خواندم، دانستم که ما ایرانی ها تا چه اندازه خودشیفته و خود پسندیم. من نه گیلکم نه تالش، شاید هم ژنمهام را آزمایش بدم بیشتر از اونهایی که اونجا زندگی می کنند، باشم. شایدم انگلیسی باشم و شاید سامی (عربی) باشم. شاید مغولی شاید هم افغانی شاید روس شاید تاتار شاید …..
    بگذریم، پس از خواندن اون گزاره ها، داشتم به این می اندیشیدم که پسرم از قوم اصفهانی ها است یا اراکی ها، آخه پدرش اراکیه و مادرش اصفهانی. ولی داره همدان بزرگ میشه. بعدا بچه هاش که توی آلمان بدنیا بیایند کجایی می شوند. شاید پدر بزرگش در اصفهان از صفویه باشد، شاید مادر بزرگش از قاجار و شاید هم از زرتشتیان یزد. شایدم از عرب ها، پس از چند سال همدانی میشه یا میره تبریز، خانم اون کجایی میشه.
    گفتگو از فرهنگ و آداب و رسوم یک تکه از سرزمین کشورمان زیبا است.
    ولی با تعصب گفتگو کردن، نشان از زخمی دیرینه و بیماری دارد که باید برای آن درمانی را جستجو کرد.
    حالا: گیریم پدر تو بود فاضل ** از فضل پدر تو را چه حاصل.
    این شیوه گفتگوی افغانی ها است که یکی هزاره ای و یکی پشتو، یکی اردو و یکی تاجیک و یکی… است که هر یک از این قوم ها برای خود فضایلی دارند که گاهی به مرگ یکدیگر خوشنود می شوند.
    آیا در کشورهای پیشرفته هم این اندازه قومی گری و قوم گرایی پیشرفته است؟ یا در افغانستان، یمن، عربستان و اوکراین و لهستان و یوگسلاوی و هر جایی که بخواند نابسامانی پدید آورند.
    من دوست دارم که آقا یا خانم “گیلک عزیز” بگه که “کاووس عزیز” دوست دارم تو را گیلک باشی یا نباشی
    دوست دارم تو را تالش باشی یا نباشی، دوست دارم تو را دیلم و تیمور و افغان باشی یا نباشی. تو مهم نیست که از چه قومی هستی، این مهم است که تو همخانه منی و من خانه ام را هر که در آن است چه خودی و چه نخودی و چه بیخودی دوست دارم.
    زنده باد یاد مهندس “کارامچاند گاندی” که در همه زندگی اش تلاش داشت تا در کشور هفتاد و دو ملت “هندوستان” قومیت ها را از جدایی های قومی دور کند.
    گیلک عزیز شما برای من خیلی عزیزی و من دوستت دارم. “گیلک باشی یا تالشی”، “ترک باشی یا ترکمن”، “لک باشی یا کرد”، “سیستانی باشی یا بلوچ”، “تهرانی باشی یا اهوازی”، “رودسری باشی یا نورآباد ممسنی”. “هر جای ایران باشی” دوستت دارم و بهت افتخار می کنم. اگر ایران هم نباشی دوستت دارم و بهت افتخار می کنم تو هم گونه من هستی یک جاندار خردمند. “زنده باد یاد گاندی”

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *