آمارد ها و کادوس ها نیرو های مستقل متحد کوروش

نخستین حضور ساکنان گیلان در تاریخ سیاسی هخامنشیان، در جریان برانداختن دولت ماد دیده می شود. به روایت کتزیاس (که دیاکونوف آن را در تاریخ ماد آورده است): «کوروش هنگامی که از طرف ایشنوویگو (آستیاگ ، اژیدهاک) آخرین پادشاه دولت ماد، به سفارت نزد کادوسی ها رفته بود، با مردی ایرانی به نام اُیبار آشنا می شود که از ناراضیان و مخالفان دولت ماد بود. ایبار که پیش از آن برده مردی مادی بود و به خاطر خطایی سخت تنبیه شده بود و کینه ی مادها را داشت  در سرزمین دشمن مادها، یعنی کادوس رفته بود، کوروش را برانگیخت تا قدرت را از دست مادها بیرون آورد و به پارسیان بسپارد.» [۱]
 

ریچاردن فرای روایت کتزیاس را در اثر بزرگ خود، میراث باستانی ایران چنین آورده است: «کوروش به خدمتی به دربار ماد راه می جوید و از آن جا کارش بالا می گیرد. وی خوابی دیده بود که پایگاه او بلند خواهد شد و هنگامی که آستیاگ او را به سفارت نزد کادوسیان می فرستند، با مردی ایرانی به نام اُبارس Oibaras یا Eubares برخورد می کند و با او طرح شورش بر آستیاگ را می افکن.» بدین گونه بر اساس روایت کتزیاس: «کوروش از سرزمین کادوس نقشه حمله به هگمتانه، پایتخت دولت ماد را پی می ریزد و آماردها و کادوسی ها نیز که بارها با ماد جنگیده بودند و با آن ها رابطه خصمانه ای داشتند به شاه پارسیان در گشودن دژ هگمتانه و چیرگی بر آژدهاک در سال ۵۵۰ پ.م یاری می دهند و اورا همراهی می کنند.» [۲]

 

گیلانیان (آمارد ها و کادوسی ها) در  تسخیر شهر سارد و بابل به عنوان نیرو های مستقل متحد کوروش بودند و برای گسترش فرمانروایی کوروش به دلیل منافع خود نقش مهمی داشتند. بر پایه حرف های مورخین و خواندن داستان های متفاوتی که درباره این جنگ دارند می توان فهمید یک نکته مشترک در همه است و آن این که اگر در آن روز سپاهیان پارس از یاری سپاهیان گیلان (آماردی ، مردی) که فقط متحد بودند، نه تابع، بهره نمی بردند قطعا کوروش نمی توانست به طرف سارد برود، چه بسا لیدیایی ها به طرف پارس می رفتند. به هر حال مورخان یونانی درباره فتح سارد و از جمله نقش یک آماردی در گشودن دروازه سارد به نام هی رویاس سخن های زیادی به میان آورده اند . [۳] در فروپاشی فرمانروایی لیدیه ، سپاهیان هخامنشی مجبور شدند خود را برای محاصره‌ای آماده کنند که در فصل زمستان بسیار دشوار بود زیرا شهر سارد از نظر آذوقه مشکلی نداشت و به راحتی تسلیم نمی‌شد. روزی یکنفر از سپاهیان هخامنشی از قوم آمارد (مردها) ها که هی رویاس نام داشت ، دید کلاه خودیک سرباز لیدی بپائین افتاد  و او چست و چالاک از بالا بزیر آمده و کلاه‌خود خود را برداشته بجای خود برگشت. سرباز آماردی سپاهیان کوروش را از این اکتشاف آگاه ساخت و پس از معاینه محلریا، قسمتی از لشکریان هخامنشی با سپاهی مطبور از آن راه بالا رفته و داخل شهر شده دروازه های شهر را برای کوروش باز کردند. پس از آن، قسمت های دیگر نیز وارد شهر گردیدند و سارد با کمک یک سرباز آماردی تسخیر شد. [۴]

 

در این جنگ لیدی ها از متحد خود یونانی ها کمک خا خواسته بودند و یونانی ها با زره های آهنین در جنگ ظهر شدند . کوروش که میدانست نمیتواند پیروز شود از آمارد ها و کادوسی ها کمک در خاست کرد چون آنها بسیار جنگجو بودند و بهترین اسلحه های جنگی استفاده میکردند . سربازان کادوسی و آماردی در مقابل دستجات یونانی قرار می گیردند. کادوسی ها در این جنگ سگ های خود را که به سان کره الاغی بودند، به همراه داشتند. شمشیر، نیزه و تیرکمان در مقابل لباس یونانی ها بی اثر بود چون به محض برخورد با آن لباس می شکست. ولی چماق ها و تبرها وقتی به فرد مورد نظر می خورد حداقل دست او فلج می شد. گاهی اوقات که چماقی برای کوفتن بلند می شد، قبل از این که بر سر دشمن فرود آید، سرباز دشمن  با شمشیرش شکم صاحب چماغ را می درید. گاهی چماقدار با چابکی حریفش را نابود می کرد. این نبرد تا کشته شدن تمام یونانی ها ادامه داشت و بالاخره این اقوام کوه و جنگل نشین جنوب کاسپین پیروزی را برای کوروش به ارمغان آوردند و اگر این اقوام جنگجو و با تجربه نبودند گوروش نمیتوانست در این جنگ پیروز شود.

 

 آمارد ها و کادوسی ها به دلیل کینه ای که از بابلی ها داشتند در جنگ بابل به کوروش کمک کردند. به نوشته ی گزنفون: «کوروش هنگامی که نقشه حمله به بابل را ریخت، گئوبریاس نامی را که فرماندهیی هیرکانی های جنوب خاوری دریای کاسپین (گرگان) را بر عهده داشت، را فراخواند و از وی پرسید آیا مردمانی را می شناسی که با اقوام میان رودان دشمن باشند و بتوان از نیروی جنگی آنان در جنگ با نبونید، پادشاه بابل بهره گرفت؟ او پاسخ داد دو قوم هستند که بر آنان ستم فراوان رفته یکی سکاها (مهاجر) و دیگر کادوسی ها (بومی گیلان) و اینان تورا به کار آیند. پس از آن کوروش انجمنی از فرمانروایان حوزه ی جنوبی دریای کاسپین تشکیل داد و از آنان خواست تا نیروی جنگی خود را در گشودن بابل در اختیار وی قرار دهند. [۵] به دنبال آن، کادوسی ها ۲۰۰۰۰ پیاده نظام سبک اسلحه و ۴۰۰۰ نیروی سواره نظام که نشان از قدرت این قوم بود، سکها ۲۰۰۰ کماندار و ۱۰۰۰۰ سوار و هیرکانی ها فقط ۲۰۰۰ سوار در اختیار کوروش قرار دادند، پس از آن کوروش بابل را در محاصره سربازان خود گرفت. در جریان نبرد بابل که از مشهور ترین نبردهای تاریخ به حساب ی آید، داتام فرماندهی کادوسی ها کشته شد ولی کوروش سرانجام به کمک نیروی جنگی متحدانش توانست بابل را بگشاید و با پیش روی تا کرانه های دریای مدیترانه، سراسر آسیای صغیر (ترکیه امروزی) را به زیر فرمان دولت پارسیان در اورد. بدین گونه ساکنان گیلان توانستند در پی افکنی نخستین امپراتوری بزرگ جهان به دست کوروش نقشی برجسته و اساسی و کاملا سرنوشت ساز ایفا کنند.» [۶]

 

جنگ کوروش با دربیک ها و کشته شدند آماردیوس به روایت کتزیاس: «کوروش در اواخر زندگانی خود (۵۲۹ پ.م) با قوم دربیک جنگید. در منابع و مدارک تاریخی نشانه های چندانی از این قوم وجود ندارد. در نوشته های مورخان و جغرافی دانان عهد قدیم، دربیک ها تیره ای از سکائیان مهاجر معرفی شد اند که سکونتگاهشان در حوالی دریای کاسپی بوده است. برخی از محققان از آن جا که نام کوه درفک یا دلفک (که یکی از بلند ترین کوه های گیلان است و در جانب خاوری سپید رود است) یاد آور نام دربیک است. بر این باورند که این قوم در بخش کوچکی اطراف کوه درفک می زیسته اند و در سرزمین ها آمارد ها زندگی میکردند .
 
دربیک ها به فرمان پادشاه خود، آمرایوس (آماردیوس) به نبرد با کوروش برخواستند و سپاه هخامنشی را به کمینگاه کشانیده و بر آنان تاختند. کوروش در این جنگ مجروح شد و دربیک ها پیروز شدند. در پی این رویداد، آمورگس یکی از پادشاهان سکایی که از اقوام مهاجر و آریایی بود ۲۰۰۰۰ مرد جنگی را برای پیکار با دربیک ها در اختیار کوروش گذاشت. در آن دوره از تاریخ جنوب کاسپین و گیلان آمارد ها و کادوسی ها  قوم های بومی بودند و همیشه در جنگ با بیگانه ها با هم متحد بودند ولی سکا ها که مهاجر و تازه وارد بودند به این اقوام خیانت کردند. این بار جنگاوران دربیک در برابر سپاهیان متحد پارسی و سکایی شکست خوردند و آماردیوس و دو تن از پسرانش در صحنه ی نبرد به قتل رسیدند. به دنبال این حادثه، کوروش دربیک ها که قومی کوچک و به احتمال فراوان در حوالی کوه درفک بودند را به زیر فرمان خود درآورد.» [۷]

 

منابع:

[۱]-تاریخ ماد، ای.م.دیاکونوف

[۲]-میراث باستانی ایران،  ریچاردن فرای

[۳]-تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا

[۴]-تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا
[۵]-تاریخ ایران باستان، حسن پیرنیا

[۶]-گیلان، اچ. ل. رابینو و سرزمین گیلان، آلکساندر خودزکو

[۷]-ویکی انگلیسی / Derbices

 

10 دیدگاه در “آمارد ها و کادوس ها نیرو های مستقل متحد کوروش

  • دی ۱۴, ۱۳۹۲ در۵:۰۴ ق.ظ
    پیوندیکتا

    عجب جنایتانی بؤتیم آمو

    نکته. گیلؤن^ پیله ترین قلله سوماموس ایسه نه درفک

    پاسخ
  • خرداد ۲۸, ۱۳۹۳ در۱۲:۵۰ ب.ظ
    پیوندیکتا

    اقا ماقزوینی ها کادوس یا کاسپی (بسیار منابع این دو رایکی دانسته اند) هستیم محققان در این باب مارا دیلم ودر برخی مناطق استان تات خوانده اند که هر دو از این قومند نمیدانم چرا این قوم را فقط به نام گیلان زده اید؟ مادامی که این مردمان(قزوین وگیلان) و مناطقی دیگر هم نژادند.

    پاسخ
    • خرداد ۲۸, ۱۳۹۳ در۹:۳۰ ب.ظ
      پیوندیکتا

      در طول تاریخ گیلان باستان هم اگه به نقشه های باستانی نگاه کنید مرز های گیلان توسط دژ الموت قزوین و دژ زنجان محافظت میشد و هر دو در یک ایالت بودند.

      گیل و دیلم زبانی مشترک و تاریخ مشترک داشتند و تاتی هم زبانی هست همانند گیلکی و تالشی که نشان دهنده این هست که همه این اسم های مختلف از نام قوم کاسپین (کادوس) و (آمارد) سرچشمه میگیرد.

      نقشه ای تاریخی از گیلان : http://www.mediafire.com/convkey/2ed1/e5r6a66noowoh8bfg.jpg?size_id=5

  • خرداد ۲۸, ۱۳۹۳ در۱۲:۵۳ ب.ظ
    پیوندیکتا

    قزوین معرب کاسپینه

    پاسخ
  • دی ۶, ۱۳۹۳ در۸:۴۰ ق.ظ
    پیوندیکتا

    استوار وبرقرارباشیدفرزندان خلف ملت وتمدن کاسپین

    پاسخ
    • دی ۶, ۱۳۹۳ در۱۰:۳۱ ق.ظ
      پیوندیکتا

      پرهام جان ایمیلی بهت زده بودم آیا به دستت نرسیده؟

  • دی ۶, ۱۳۹۳ در۵:۳۱ ب.ظ
    پیوندیکتا

    دامون عزیز پاسخ شمارو ایمیل کردم

    پاسخ
  • اسفند ۶, ۱۳۹۴ در۶:۰۳ ق.ظ
    پیوندیکتا

    آماردها مرکزشون آمل بوده و از آمل تا شرق گیلان پراکنده بودن، نسبت دادن آماردها فقط به گیلانی ها کار جالبی نیست.

    پاسخ
  • خرداد ۷, ۱۳۹۵ در۱۱:۲۴ ق.ظ
    پیوندیکتا

    دوست عزیز آماردی ها از آمل کنونی تا تنکابن امروزی میزیستن

    پاسخ
  • آذر ۱۱, ۱۳۹۵ در۱۱:۳۰ ب.ظ
    پیوندیکتا

    چقدر مضجک در تمام کتب و رفرنس های تاریخ گفته شده و هست که آماردها در مازندران بودند حالا شما رشتیا زدین به اسم خودتون

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *