اسطوره‌ی گیلکان

خودا نؤمی

 

چند روز پیش دوستی عزیز سؤالی از ما پرسید و در پاسخ به آن سؤال جواب های جالبی شنیدم و دیدم.سؤال این بود: «به نظر شما اسطوره ی گیلانیان (شما بخوانید کل گیلک ها و نه فقط گیلانیان) چه کسی می تواند باشد؟»
همانگونه که شما هم شاید به پاسخ این سؤال هم اکنون اندیشیده باشید و برای خود پاسخی فراهم کرده باشید خیلی از دوستان پاسخ هایی به این پرسش دادند و همانطور که حتمن حدس می زنید میرزا کوچک بیشترین پاسخ دریافتی بود و افرادی چون پروفسور سمیعی، مرحوم قایقران، گیل گیلان شاه و آرش و دیگران نیز سهمی در پاسخ ها داشتند.

 
من در پاسخ به این پرسش، از شخصی نام نبردم و امروز قصدم تبیین پاسخم به آن پرسش است.
گیلکان مردمانی هستند که نه تنها خود از تاریخ خود چیزی نمی دانند، بل که تاریخ هم از آن ها خبر زیادی ندارد. در دوران باستان تاریخ اجداد گیلکان (کاس ها و کادوسیان و آماردان و تپوران و …) در هاله ای از ابهام است و تنها اشاراتی از مورخین در کتب تاریخی به چشم می خورد. در دوران پس از اسلام نیز تاریخ چندانی از گیلکان نمی دانیم جز شرح جنگاوری و دلاوری لشکریان دیلمی و حکومت آل بویه که آن ها هم بر سرزمین کاسپین تسلط نداشتند.

 

از دوران پس از صفویه اطلاعاتمان نسبت به تاریخ این سرزمین بیشتر می شود و کمی با خلقیات و آداب مردمان این سامان آشنا می شویم. نهایتن در دوران قاجار و زمان مشروطه است که دیگر گیلکان در تاریخ ایران زمین در هر صفحه ای سهمی دارند از سپهدار تنکابنی تا میرزا و گلسرخی و املاکی و …. .
سؤال من این است که برای چه چیزی نیاز به اسطوره داریم؟ و از آن مهم تر چرا باید در گذشته های دوری که خودمان هم چیزی از آن نمی دانیم به سراغ اسطوره های تاریخی برویم؟ با داشتن اسطوره ی تاریخی چه چیزی به ما افزوده و با نداشتن اساطیری نظیر رستم و اسفندیار و … چه چیزی از ما کاسته خواهد شد؟

این موضوع که برای جبران کمبودهای خود در تاریخ دنبال قهرمان و اسطوره باشیم جز غرق شدن در گذشته و فراموشی حال و آینده در پی نخواهد داشت. نتیجهی چنین جستوجویی دشمنانگاری دیگر اقوام و دیگر ادیان و دیگر اقوال است و همه را به چشم غریبه دیدن و به همه مشکوک بودن.
«ملتی که تنها به گذشته خود افتخار می کند ، دیگر یک ملت نیست ، یک موزه است.»

 
آری وقتی ما گیلکان (با تمام تاریخ پر فراز و نشیبمان) در گذشتههای دورمان (که نمیتوان از تار بودن آن چشم پوشید) تنها ما را به جستجوی افتخارات واهی میکشاند که تأثیری در سرنوشت امروزین ما ندارد.
رستم و اسفندیار و سیمرغ و سیاوش و دیگر اساطیر ایرانی امروز چه دردی از جامعهی ما دوا میکند که ما بخواهیم در گوشههای مخفی تاریخ گیلان دنبال شخصیتهای اسطورهای باشیم؟ آنهم در بیشینهی موارد در میان پادشاهان و ایادیشان که در واقع نمیتوان از آنها انتظار مردمداری داشت.
به عنوان مثال مرداویج دیلمی که در هزار سال پیش به خیال احیای امپراطوری ساسانی و آیینهای باستانی در اصفهان تاجگذاری کرد سرانجامش چه شد؟ از فرط خشونت و بدرفتاری با زیردستان و جنایت در حق پرندگان و … در حمام به دست غلامانش به قتل رسید.

 
مازیار گیلکان چه؟ این همه از جانهای مردمان به خاطر کینهی او از اعراب به خاک و خون کشیده شد در آخر نتیجه چه شد؟
من با اساطیر مخالف نیستم. تنها حرف من این است که اساطیر، پادشاهان و خدمتگزاران آنها نمیتوانند باشند. اسطوره نمیتواند کسی باشد که به عنوان حاکم در هر وعدهی غذایی انواع و اقسام اطعمه را حیف و میل میکند اما مردم تحت حکومتش به نان شب محتاجند و به قول م.راما: «تو ندأری بوخؤری … اوشؤنˇ سک رؤن خؤره».

 
اسطوره نمی‌تواند شخصی باشد که ارزش‌های اخلاقی و انسانی را برای ارضا تمایلات خود و پادشاهش زیر پا می‌گذارد. اسطوره نمی‌تواند کسی باشد که برایش هدف وسیله را توجیه می‌کند. حتی شخصیتهایی مانند بردیا و کریمخان زند هم از نظر من نمیتوانند اسطوره باشند.
انسان اسطوره را برای الگوبرداری از اخلاقیات و رفتار و بیان تمایلات و آرزوهایش میپرورد حال آیا به راستی آرزوی ما کشتن هزاران انسان به دلیل عرب بودن، مسلم بودن، ترک بودن، افغان بودن و … است؟ آیا به راستی آرمان ما به آتش کشیدن هزاران پرنده برای روشن کردن شب و جشن گرفتن است؟
آیا نباید لااقل اساطیر ما مانند آرش باشند که جان در راه آزادی خلق از ظلم و جنایت بیگانه نهاد؟ همچون آرش کدام اسطوره را سراغ دارید که اینگونه باشد؟

 
حرف آخر اینکه ما گیلکان که میرزا را بسیار دوست میداریم باید بدانیم که میرزا که به حق اسطورهی ماست چگونه بود و در قبال خون انسانها چه احساسی داشت و در مقابل مخالفان خود و عقیدهش چه برخوردی. اگر اسطورهی ما میرزاست و الگوی ما اوست بایستی بیاموزیم که جان انسانها محترم است، آبرویشان محترم است و نباید به راحتی با تهمت و هتاکی آبروی شخصی به زمین بریزد و جانش به خطر بیفتد.
ما همه میتوانیم اسطوره باشیم و هریک، یک میرزا شویم. تنها باید ابتدا اندکی به خود بیاییم.

دامون

دامونم زاده زلزله‌ای مردم کش

3 دیدگاه در “اسطوره‌ی گیلکان

  • آذر ۲۵, ۱۳۹۳ در۶:۰۶ ب.ظ
    پیوندیکتا

    همین بحث تو گروه باغ کتام شکل گرفته بود یکی از دوستان تقریبا همین حرف های شما رو زد. من کاملا با این دید و فکر مخالفم و دلایل خودم رو این زیر میگم :

    ۱: نظر من کاملا مخالف با این مقاله هست مخصوصا این بخش(ملتی که تنها به گذشته خود افتخار می کند ، دیگر یک ملت نیست ، یک موزه است).
    ملتی که گذشته و تاریخ خودش را نداند و به گذشت خود افتخار نکند آینده روشنی ندارد. اصلا برای شناخت مردمان ملتمون باید بدونیم در گذشته که بودند و چکار کردند و خصوصیاتشون چه بوده …

    ۲: یک بحث دیگه هم هست، همانطور که می‌دونی جوان های گیل از زبان هویت خودشون دور شدند و چسبیدن به تاریخ و هویت قوم فارس. امروز طوری شده که وقتی خیلی از جوان های ما میفهمند در گذشته یک پادشاه مردم قوم خودشون رو کشته خوش حال مشند !!! خوب چطور جوانی که اسطورش ربطی به فرهنگ و هویت سرزمینش نداره میتونه با هویت واقعی خودش رابطه برقرار کنه ؟ میشه این سوال من رو با در نظر گرفتن شرایط گیلان جواب بدید ؟
    (به این دلیل هست که ما نیاز به اسطوره داریم)

    ۳: دامون خان اصلا درست نیست در مورد تاریخ گیلان به این شکل نوشتید. درست هست که ما تاریخ گیلان رو کامل نمی دونیم ولی با این حال تاریخ گیلان با کمی مطالعه قابل شناخت هست و در اکثر کتاب های تاریخ از قدمت و دلاوری مردمان گیلانی صحبت شده و آنقدر هم که نوشته در ابهام نیست.

    ۴: در مورد کشتن اعراب به دست موتا ها و مازیار ها و مرداویج ها گفتی . همانطور که همه ما گیلک ها می‌دونیم، مردما گیلان زمین در مقابل همه حکومت ها و پادشاه ها ایستادگی میکردند و حتی در دوره ساسانی یک سرزمین جدا از پرشیا بودند. اصلا چندین بار پادشاهان ساسانی به خود گیلان حمله کردند مردم گیلان به جنگ با پادشاهان ساسانی رفتند.

    خوب به نظرت سربازان گیلک نباید از گیلان در برابر قوم عرب دفاع میکردند !؟ در اون دوره اعراب وارد هر سرزمینی می‌شدند اونجا رو به خاک و خون میکشیدند . جنگ بین اعراب و گیلکان(دیلمیان ربطی به نژاد نداشت و تنها دلیل این درگیری ها حمله اعراب بود چون گیل ها هرگز برای کشور گشایی حمله نمیکردند بلکه فقط از سرزمین خودشون در مقابل قوم های دیگه دفاع میکردند)

    دامون جان بدون شک افراد آزادی طلب و کسانی مثل میرزا که برای آزادی خون دادند اسطوره ما هستند ولی این دلیل نمیشه که ما تاریخ گیلان رو کوچک کنیم و بگیم اصلا گیلان تاریخی نداره که بخواهیم بهش افتخار کنیم ! گیلان نسبت به خیلی از اقوام اطرافش تاریخ روشن و پر افتخار و واقعی داره …

    پاسخ
    • آذر ۲۶, ۱۳۹۳ در۵:۴۲ ق.ظ
      پیوندیکتا

      موتا جؤن سلام

      تمام ای گبی گه بزأی دورؤسسه ولی یه جا ساو بؤتی

      مو بؤتم: ملتی که تنها به گذشته خود افتخار می کند ، دیگر یک ملت نیست ، یک موزه است. دققت بکون بؤتم تنها به گذشته. ای تنها سر تأکید دأرم مو

      نه‌ویره خؤره دؤنی مو تاریخٓ سر چندی حسساسم

      در نتیجه ای یته ساوٓ همرهٰ تی ۱ و ۲ متوجه مو نبونه ادأشه 🙂

      راجب ۳. اولن بگوم مو خان نیأم 🙂 ثانین مو راجب ایمرو گب زنم نأ فردا گه هلئه نومئه ؤ نأجه دأریم تاریکنأکٓ جی در بی‌ایم

      اگر دققت بؤته بی مو بؤتم: «گیلکان مردمانی هستند که نه تنها خود از تاریخ خود چیزی نمی دانند، بل که تاریخ هم از آن ها خبر زیادی ندارد» آیا ساو بؤتم؟ خبر زیادی دأره أمی جی تاریخ؟

      راجب ۴. مو موتا جی گب نزأم. خؤره هچی دنیچکن :). اما راجب مازیار و مرداویج و مخصوصن مرداویج. اوشؤن قیاس بکون میرزا همرهٰ تا تفاوت ایستادگیه متوجه ببی

      و نکته‌ی آخر. کشورگشایی او کسٓ کاره گه یته پیله نیرو و پشتوانه بدأره و یته هکشی حکومت ببون یا ناقلن یته هکشی حکومتٓ وارث ببون. ایسه آمو گیلانٓ مئن (یا بئتر بگوم گیلکؤن) جغرز آل‌بویه چنته پیله حکومت دأشتن؟ با این حال همیشک گیل و دیلمه خلاورؤن (مزدور) دئباخی حکومتؤنٓ لشگرونٓ مئن گونن.

      می نظر تی نیگا ایپچه احساسی هیسه به تاریخ و ای طرزٓ نگاه سممه جؤن

      تاریخه وأ دؤنسن ولی انصاف چوشمٓ همرهٰ نأ احساس چوشم

      راستی ابولا و … چی وکتن؟

      قوربان بشوم

  • اسفند ۲۸, ۱۳۹۳ در۹:۴۹ ب.ظ
    پیوندیکتا

    در نسل پیرمردهای مازندران شخصی به نام «هژبرسلطان باوندی» از خاندان اسپهبدان باوندی حالتی اسطوره‌ای داشته. این فرد با قاجارها و رضاشاه آلاشتی جنگید و با ناجوانمردی کشته شد تا اینکه مردم در سوگش منظومه‌ای به نام «هوجبرسلطون» سرودند که نوعی حماسه منظوم بوده. اما متأسفانه این منظومه حالا در حال فراموشیست.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *