اسطوره سیاگالش

اسطوره درباره پیدایش جهان و ماهیت پدیده های غیرقابل درک این عالم (از نظر انسان ابتدایی)، همچون خورشید، ماه، باران، رعدوبرق و… توضیحاتی ارائه می کند کاری که امروزه، علم برعهده گرفته است این توضیح موجب آرامش روح انسانهای بدوی می شود که در غیر اینصورت، برخورد با طبیعت وحشی، موجب هراس او می شود ریشه اسطوره را در تمایلات ناخودآگاه ریشه دار در اعماق روان انسان می توان دید که بتواند توضیحی برای حوادث اطرافش بیابد اسطوره، این توضیح است مطالعه اسطوره ها کمک می کند از زمان انسان متمدن که تا این حد دور از طبیعت زندگی می کند به عفب برگشته و زندگی مردم ابتدایی را که در دامان طبیعت می زیسته اند بررسی کنیم اینطور استنباط می شود که هنگامی که این افسانه ها ساخته و پرداخته می شدندتفاوت زیادی بین امور حقیقی و مجازی گذاشته نمی شد.

 

در فرهنگ بومی منطقه اشکورات، سیا گالش نوعی فرشته یا جن است که حافظ و حامی حیوانات جنگل می باشد. واژه سیا گالش متشکل از دو جزء سیا ، سیاه به معنای کسی است که، دارای چهره ای سوخته و از لباس یا پشمینه ای سیاه استفاده میکند و  گالش چون بیشتر به کار چوپانی مشغول است، به این نام معروف است. سیا گالش در نظر مردم شخصیتی مهربان دارد که تمام انسان ها و حیوانات را دوست داشته و حافظ و نگهبان آن ها است و در مشکلات آن ها را یاری می کند .

 

سیاگالش در بیشتر جاها حامی گوزنها شمرده می شود بویژه آنجایی که شکاربانان یرای شکار گوزن به کوهستان می روند. اعتقاد بر این بود که سیا گالش در جنگل زندگی می کند ولی کسی او را نمی بیند مثل جن و از گنجه گاو (گوزن) نگهداری می کند. ترجمه ی فارسی و خلاصه ی این اسطوره در شماره ۲۴ و ۲۵ مجله گیله وا آمده است:
 
«روزی  یک  شکارچی  برای شکار گوزن به جنگل رفت. در میان جنگل گوزن نری را دید، تعقیبش کرد و چون نزدیک رسید تیری رها کرد. تیر به گوزن ماده ای خورد و گوزن نر گریخت . شکارچی ناراحت شد و گوشه ای خوابید. وقتی بیدار شد شب شده بود، خواست به خانه برود که دید آن دور و بر کلبه ای است و در آن مردی زندگی می کند . جلو رفت و پرسید می توانم امشب را پیش شما بمانم. مرد تعارف کرد و او به داخل کلیه رفت . مرد برای شام کاسه ای شیر برای شکارچی آورد. شکارچی دید داخل شیر لکه های خون است. علت را پرسید.
 
مرد گفت: بی انصاف تو امروز گوزن ماده ی مرا که تازه زائیده بود ، تیر زدی و زخمی کردی.

شکارچی  تعجب کرد و گفت: ولی گوزن  را که نمی شود دوشید ، شاید با تله آنرا گرفته باشی.
مرد به شکارچی گفت: بیا از پنجره نگاه کن .

شکارچی از پنجره بیرون را نگاه کرد و دید حیاط پر از گوزن است . شکارچی پرسید: این همه گوزن را از کجا آورده ای ؟
مرد گفت: من نگهبان گوزن ها هستم و تو باید بدانی که نباید شکار بی موقع بکنی. صبر کن وقت شکار برسد خودشان در تیر رس تو قرار می گیرند.
شکارچی صبح فردا عازم خانه می شود و دیگر از پی شکار نمی رود.»
 

آن مرد سیا گالش و نگهبان حیوانات بود. متن زیر چکیده ی مقاله ی اسطوره ی سیا گالش در کتاب چکیده مقالات همایش ملی اشکور شناسی از هوشنگ عباسی سردبیر مجله گیله وا می باشد .

 

اسطوره ، جهان بینی و دانش شهودی و بینش جوامع ابتدایی از جهان و هستی ست . با همه تحولاتی که در عرصه های مختلف زندگی بشر اتفاق افتاده ، اسطوره هنوز کارکردهای اجتماعی خود را حفظ نموده است. سیاگالش یکی از اسطوره های جنگل نشینان و دامداران تالش و گالش به ویژه در مناطق شرق گیلان و اشکور است ، بر اساس این باور سیا گالش فرشته ی نگهبان و حافظ و نگهدار چارپایان جنگل است، سیا گالش شباهت زیادی به ایزد گئوشورون در منابع مذهبی و باستانی ایران قدیم دارد . برخی نیز آن را به گیل گمش پهلوان و قهرمان سومری بی شباهت نمی دانند.
سیا گالش نام یک چوپان جنگلی ست که با سایر مردم آمیزش ندارد و گله های گوزن و گاوهای وحشی را هدایت می کند و کسانی را که به حیوانات آزار می رسانند ، تنبیه می کند و به مجازات می رساند ، او همچنین گاوهای سرکش و مردم آزار را به کیفر می رساند. سیا گالش در روزهای جمعه بازار به هیأت یک گالش در بازارها ظاهر می شود و کره و ماست و پنیر می فروشد و هر کس از او کوزه ای ماست یا قالبی کره و پنیر بخرد، این محصولات هرگز در خانه ی او به پایان نمی رسد.
 
روایت های مختلفی از سیاگالش در میان دامداران گیلان  وجود دارد که بیانگر اعتقاد به این فرشته ی خیالی است.
به عبارتی سیاگالش حامی حیواناتی چون گاو، گوزن، گوسفند و حتی انسانهاست اما شکارچیانی را که صید بی رویه می کنند کیفر می دهد سیاگالش تنها به نگهبانی از حیوانات اهلی که از جنگل و چوپان دور شده اند نمی پردازد بلکه از حیوانات وحشی نیز حمایت می کند جکتاجی دو گونه روایت از سیاگالش نقل کرده است، مردی به شکار گوزن می رود و سیاگالش به حمایت از آن، مرد را تنبیه می کند. مردی گاوهایش را در کوهستان و برف ناگهانی رها می کند تا خود را نجات دهد بعدها در می یابد که گاوهایش زنده اند و سیاگالش از آنها محافظت کرده است.

 

روایتی دیگر از سیا گالش، چوپانی تعدادی گاو داشت ومثل هرسال گاوهایش رابرای پروارشدن به ییلاق می برد. آن سال پیرمرد چوپان دیرتر قصد برگشتن نمود. لذا دربرف زود هنگام محاصره شد و برای نجات جان خود ، گاوهایش رادر برف رها کرد وبا دلی خونین به روستا ی خود بازگشت. روزهای تلخ زیادی برپیرمرد گذشت تااینکه یک روز اول بهارچند شکاربان به او خبردادند که گاو های اورا درییلاق دیده اند. پیرمرد حرف شکاربان ها راباورنکرد گفت، من آن قدردنیا دیده ام که بدانم زمستان ییلاق چقدرسرداست. پس چطورگاوهای من زنده وسالم مانده اند ؟ اماهر کسی که از ییلاق آمد همین را می گفت. پس چوپان به سمت ییلاق به راه افتاد ودید که گاوهایش چاق وپروارشده اند ومرد چوپانی درکنارآنهاست . پیرمرد فهمید که او سیاگالش است پس بسیار خوشحال شد واصرار کرد که یکی ازگاوهایش رابه سیاگالش انعام بدهد . سیاگالش که پافشاری مرد رادید گفت، آن کل (گاو نر) سیاهت رابه من بده پیرمرد چوپان باجان ودل کل سیاه رابه سیاگالش پیشکش کرد، ازآن زمان آن ییلاق به سیاه کل (سیاهکل) معروف شده ست.
 
صادق هدایت از سیا گالش به عنوان چوپان نیمه وحشی جنگلی و صاحب گله ی گاوان وحشی نام می برد که با مردم عادی آمیزش ندارد و جایگاه زندگی اش در دل جنگل های دور از دسترس است . کار او پناهگاه دادن به حیوانات، به ویژه جانوران حلال گوشت و قرقگاه طبیعی جنگلی است. اگر در محدوده ی زندگی سیا گالش کسی شکار کند و یا به جانوران آزار برساند، سیاه گالش اورا به سختی تنبیه می کند. به نوعی می توان این اسطوره را جلوه گاه احترام مردمان بومی به طبیعت و حیات وحش و تقدس قائل شدن برای آن دانست.

 

پاره ای از اعتقادات مربوط به سیاگالش از این قرار است، برای دیدن سیاگالش باید نیت پاک داشت سیاگالش ممکن است به صورت حیوانات درآید ولی معمولا به شکل چوپان جوان بلندبالا و سیه چرده ای ظاهر می شود او دشمن شکارچی هاست هروقت حیوانی به ویژه گوزن در خطر انسان قرار بگیرد سیاگالش بر آن انسان ظاهر می شود سیاگالش اگر با خوشی بر کسی ظاهر شود او را خوشبخت می کند و اگر بر کسی خشم بگیرد او را آزار می دهد وقتی سیاگالش بر کسی ظاهر می شود اگر آن شخص، او را بشناسد هرچه از خداوند بخواهد برآورده می شود سیاگالش به هرکس نظر کند زندگی پربرکت پیدا می کند گاهی سیاگالش به صورت پیرمردی با لباس پشمی گالشی ظاهر می شود اگر سیاگالش به کسی تخم مرغ بدهد و او آن را در انبار برنج بگذارد آن برنج هرگز تمام نمی شود کسی که سیاگالش را ببیند رمه گاو و گوسفندانش زیاد می شود افسانه ای وجود دارد که در کوره ها کوگل مرز در دهستان عمارلو گاونری سرگردان است در اوایل بهار که گاوها را به ییلاق می برند گالشها اغلب صدای او را می شنوند معتقدند که این گاو نسبت به صاحبش نافرمانی کرده و سیاگالش او را رانده است در میان شکارچیان مناطق دیلمان و تالش به گوزن (در بعضی مواقع بز) موسوم به سیاگالش که نگهبان و حافظ حیوانات است باور دارند به همین جهت از شکار این حیوانات خودداری می کنند.

 

به نوعی می توان این اسطوره را مربوط به جوامع مبتنی بر شیوه تولید و معیشت شبانی، قلمداد نمود. این ساختار اجتماعی – اقتصادی، مبتنی بر پرورش دام و حیواناتی نظیر گوزن، گاو نر، بز وحشی و…. می باشد بنابراین از این منظر این اسطوره به منظور حمایت و حفاظت از وسایل اکتساب معیشت در این شیوه تولید، ایفاء نقش نموده و کارکرد آن در این راستا ارزیابی می شود. به عقیده مالینوفسکی، اسطوره، کارکرد اجتماعی مهمی برعهده دارد که مشروعیت بخشیده به نهادهای اجتماعی است بنابراین پدیده اسطوره چون کارکرد دارد پس همین کارکرد، ضامن تداوم و بقای آن است.
 

به اعتقاد مالینوفسکی، اسطوره، یک عنصر لازم و حیاتی زندگی انسانی است چیزی است که جامعه انسانی، به آن نیاز دارد و بدون آن نمی تواند کار خود را پیش ببرد جامعه، جایی برای باوه سرایی و مهمل بافی ندارد حتی در مواردی که به نظر می رسد. معنای محصلی از اسطوره برنمی آید معنای عملی و پراگماتیک آن این است که کار و کردار افراد انسانی را که درنهایت ضامن بقای آن است توضیح می دهد و مشروعیت می بخشد اسطوره شناسی مالینوفسکی، بر این ایده استوار است که اجتماع بشری، یک کل واحد و زنده است. در این کل، هیچ چیزی یاوه و بیهوده نیست و به همین دلیل، اسطوره هم با آنکه در ظاهر ممکن است یاوه به نظر بیاید در واقع از لحاظ تاریخی و اجتماعی، کارکردها و تاثیرات مهم و معینی، بر عهده دارد اسطوره، شانی از شوون گوناگون زندگی انسانهاست و نیازهای معینی را برآورده می نماید چنانکه امور جامعه بدون آن نمی گذرد این بیان نظریه کارکردی (فونکسیونالیستی) درباره اسطوره است که مالینوفسکی از مشاهده زندگی و آئینهای بومیان جزایر تروبریاند و از تجزیه و تحلیل اسطوره های آنها که لیلی ئو نام دارند به دست می آورد.
 
در فرهنگهای بومی، انسان به اندازه نیازش از طبیعت، بهره می برد و نه زائد بر آن. در دنیای سرمایه داری است که انسان حریص و طماع از طبیعت به منظور اکتساب و انباشت سود بهره جسته و موجبات تخریب زیستبوم را فراهم می سازد این اسطوره، به نوعی بیانگر بهره برداری مفتصدانه بومیان از منابع و مظاهر طبیعت به قدر مکفی و نه فراتر از آن است. به گونه ای که چرخه طبیعی بازتولید جانوران را مهدوش نسازد.

 
سیاگالش احتمالا بازمانده اسطوره های کهن اقوام گیل یا تالش است و به نوبه خود در این فرهنگها نماد ذهنی نیازهای مادی مردمی است که معیشت شان مبتنی بر دامداری و شبانی است. همچنین می توان مضمون این اسطوره رابه نظام پدرسالار و درونی شدن سازوکارهای آن در اذهان انسانهای اولیه منسوب نمود. سیاگالش به واقع نقش پدرسالار و فرمانروا را در لایه های زیرین ناخودآگاه جمعی بومیان ایفاء نموده و متخطیان را به مجازات می رساند

 

منابع:

[۱]-فاطمی،سعید. اساطیر یونان و روم یا افسانه خدایان

[۲]-جغرافیای تاریخی اشکور، حسن یگانه چاکلی

[۳]-کتاب چکیده مقالات همایش ملی اشکور شناسی

[۴]-دریابندری،نجف، افسانه اسطوره

[۵]ارشاد، محمدرضا، گستره اسطوره، انتشارات هرمس ۱۳۸۲

6 دیدگاه در “اسطوره سیاگالش

  • اسفند ۱۴, ۱۳۹۲ در۷:۲۱ ق.ظ
    پیوندیکتا

    تی دس قربان آبرار

    میشه در مورد ایزد گئوشورون و گیل گمش و شباهت هاشون با سیا گالش بیشتر توضیح بدی …

    در مورد گئوشورون هیچی نمی‌دونم !

    پاسخ
  • اسفند ۱۴, ۱۳۹۲ در۲:۳۶ ب.ظ
    پیوندیکتا

    موتای عزیز این مضمون حامی حیوانات و دامها در قالب اسطوره ای در اساطیر بسیاری از فرهنگهای دیگه هم دیده میشه به عنوان مثال ایزدان فالواره (ایزد حامی گوسفندان) یا اَوَستی (ایزد حامی حیوانات وحشی) در نزد آلانهای قفقاز را می توان نام برد همچنین اسطوره وُلوس (گاوپرور)/ ولاس در نزد اسلاوها شباهت تام به این مضمون دارد اوستی، ولوس و سیاگالش همگی دارای یک بن مایه هستند و آن حمایت از حیوانات است آیا این افسانه ها باعث ایجاد اسطوره ” گوش اوروان شده اند یا اینها از آن اسطوره ناشی شده اند؟ پاسخ این سوال را کسی نمی داند شاید نیاز به مطالعات اسطوره شناختی تطبیقی قوی با چاشنی زبان شناسی تاریخی باشد تا بتوان پرتوی بر ابعاد مبهم آن افکند

    پاسخ
  • اسفند ۱۴, ۱۳۹۲ در۲:۵۷ ب.ظ
    پیوندیکتا

    استاد پورداود بزرگترین اوستاشناس تاریخ ایران گفتند که گئوش به معنی گاو است. در متن اوستا گئوش اوروان ( در پهلوی : گوشوروَن ) روز چهاردهم از هر ماه سپرده به نگهبانی این فرشته است. یشت نهم اوستا که به درواسپ یشت موسوم است ، مختص به او است. گئوش اوروان از گاو مشتق است، این واژه در اصطلاح یعنی روح نخستین آفریده. چون بنا بر متن اوستا، گاو نخستین آفریده اهورامزدا است. درواسپ ( در لغت یعنی اسب سالم ) نیز در اصطلاح همان روح نخستین جاندار است، یعنی اسب پس از گاو. به قول بندهشن اول چیزی که اهورامزدا در میان مخلوقات جاندار بیافرید گاو بوده است. وقتی گاو، جاندار نخستین در اثر تلاش اهریمن مرد، از بدن وی پنجاه و پنج نوع حبوبات و دوازده نوع گیاه درمان بخش به وجود آمد. سپس نطفه گاو را به ماه بردند و در آنجا پاک شد. و در آنجا یک جفت گاو نر و ماده و دویست و هفتاد و دو قسم جاندار سودمند پدید آمد. به همین علت در اوستا، گاو منشأ پیدایش جانداران مفید است. عده ای بر اساس این سخن، گئوش اوروان ( یعنی روان گاو ) را به روان آفرینش یا روان جهان سودمند ترجمه کردند. چون گاو در نگاه اوستا مبدأ آفرینش است. [ابراهیم پورداود ، گاتها کهن ترین بخش اوستا ، انتشارات اساطیر ، تهران ، چاپ اول ، صفحه ۱۱۸ – ۱۱۷] ملاحظه میشه مضمون تقدس و حفاظت از دام(گاو) به خوبی در گوش اورون دیده میشه شبیه به مضمون سیاگالش ( به عنوان حامی دام) البته من در انتها باید بگم از هرگونه نتیجه گیری عجولانه باید به شدت اجتناب کرد شباهت این دو اسطوره هم بر مبنای متنی بود که من در این مقاله از اون نقل کردم و رفرنسش رو هم ذکر کردم وگرنه من خودم بیشتربه نظریه اسطوره شناس و مردمشناس فرانسوی لوی اشتروس باور دارم که معتقده شباهت مضامین اسطوره ای در فرهنگهای مختلف به خاطر یکسان بودن ساختار ذهن بشری در سرتاسر عالمه و نباید به دنبال این باشیم که ببینیم مضمون یک اسطوره در یک فرهنگ از فرهنگهای دیگه گرفته یا تقلید و اقتباس شده باشه

    پاسخ
    • اسفند ۱۷, ۱۳۹۲ در۳:۱۰ ب.ظ
      پیوندیکتا

      با سلام چندباره
      خب این گاو اساطیری به نظر من نمی تونه اصلن ربطی به سیا گالش داشته باشه
      نمی تونم داستان اوستا رو با سیا گالش حتی از نوع شباهتیش هم هضم کنم

    • فروردین ۱۱, ۱۳۹۳ در۱۲:۳۰ ق.ظ
      پیوندیکتا

      سیاگالش با “گئوش اوروان” یکی نیست، با ایزد “رام” همسان است. گیلگمش هم تا یک حدی با سیاگالش تشابه دارد نه کاملا”. برای بحث مفصل تر آدرس اینترنتی بگذارید.

  • Pingback: زبان گیلکی (یکبار برای همیشه !) | کاسپی سامؤن

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *