بررسی تطبیقی دو اسطوره عصر طلایی ایران باستان و ارض موعود یهود

اسطوره چیست؟ اسطوره، روایتی تخیلی درباره اشخاص و اعمال یا رویدادهای ماوراءالطبیعی است و نوعی اندیشه عامه پسند درباره پدیده های طبیعی یا تاریخی را تجسم می بخشد.آنچه در بالا ذکر گردید معنای لغوی واژه اسطوره بود اما اسطوره به لحاظ جامعه شناختی به چه معناست؟
 
برونسلاو مالینوفسکی ( ۱۹۴۲-۱۸۸۴)، اسطوره را تجلی باورهای جامعه، قلمداد می کند در کتاب آرگونوت ها ، مالینوفسکی از کارکرد اسطوره در جاری کردن رسوم و اعتبار بخشیدن به نهادهای اجتماعی و بنا گذاشتن روشهای گوناگون جادوگری، سخن می گوید و اضافه می کند که این کارکرد ممکن است ناهشیار باشد یعنی اسطوره برای برآوردن نیاز معینی، ساخته نشده باشد.
به عقیده میرچا الیاده، مهم ترین کارکرد اسطوره، عبارتست از کشف و آفتابی کردن سرمشقهای نمونه وار همه آیینها و فعالیت های معنادار آدمی: «از تغذیه و زناشویی گرفته تا کار و تربیت و هنر و فرزانگی.
به عقیده مالینوفسکی، اسطوره، کارکرد اجتماعی مهمی برعهده دارد که مشروعیت بخشیدن به نهادهای اجتماعی است. بنابراین پدیده اسطوره چون کارکرد دارد پس همین کارکرد، ضامن تداوم بقای آن است.»
 
چارچوب نظری بحث، نظریه ارنست کاسیرر:
نظریه ارنست کاسیرر فیلسوف آلمانی که در کتاب اسطوره دولت عرضه شده چارچوب نظری کار اینجانب را تشکیل می دهد که در اینجا سعی می کنم خلاصه ای از نظریات کاسیرر بر مبنای مندرجات کتاب فوق الذکر را ارائه نمایم:
«ارنست کاسیرر، معتقد است که جنبشهای فاشیستی در آلمان، از اسطوره های اقوام توتن(شمال اروپا) الهام می گرفتند. به عقیده کاسیرر، عقل و عاطفه، دو قوه متفاوت و متمایز هستند به طوریکه هرگاه، یک عنصر فرهنگی را به یکی از آن دو نسبت دهیم آن عنصر را نمی توان برحسب معیارهای آن قوه دیگر سنجید اسطوره، اگر از عاطفه، سرچشمه می گیرد پس باید گفت که ربطی به عقل ندارد آنچه اندیشه اسطوره ای نامیده می شود درحقیقت، اندیشه نیست بلکه پدیده ای است غیرعقلانی که باید شبه اندیشه یا اندیشه کاذب نامیده شود به همین دلیل، کاسیرر، امیدوار بود که اندیشه اسطوره ای، همراه با اوهام و تاریکی هایش در مسیر تاریخ، دیر یا زود شکست بخورد و جای خود را به عقل روشن اندیش و پیشرو بدهد.»
نظریه کاسیرر در اسطوره شناسی، از جهت برخورد انتقادی، با مفهوم اسطوره و صراحت در شکافتن سویه های تاریک آن قابل تامل است. او معتقد است: «اسطوره سرایی یا اندیشه اسطوره ای و نیز خود اسطوره فرآورده عواطف غیرعقلانی است که از شیوه های اندیشه پیشامنطقی به جای مانده است چهره آن هم البته تاریک و تاثیر آن هم شوم و ویرانگر است نظریه کاسیرر به خوبی، بهره برداری نازیها را از اسطوره های قومی ژرمنها را نشان می دهد.»
 
درهرصورت باید درنظر داشت که با ظهور تفکر منطقی، رشته تفکر اسطوره ای پاره نمی شود بلکه در بسیاری از شوون زندگی انسان متمدن مانند دیانت و عرفان و شعر و هنر به طور کلی ادامه دارد زیرا که همه اینها به تخیل و عواطف انسانی، وابسته بوده و بدون اندیشه اسطوره ای قابل تصور نیستند بنابراین روشن است که این اندیشه ها در فرهنگ بشر، نقش مهمی برعهده داشته است و هنوز هم دارد اما اندیشه اسطوره ای، بی منطق و بی قاعده است و روشن است که چنین نوع تفکری، هرگاه بر قلمرو عملی زندگی انسان حاکم شود مخاطرات بزرگی درپی خواهد داشت.
منظور کاسیرر ، شکافتن آن جنبه ای از ذهن انسانی است که اسطوره از آن سرچشمه می گیرد و می تواند در زندگی عملی انسان، آثاری فرخنده مانند شعر و موسیقی یا بسیار هولناک مانند جنگ و بازداشتگاههای آشوویتس به بار آورد.
 
کاسیرر انسان را جانور سمبل ساز تعریف می کند به این معنا که انسان برای درک جهان و دادن معنا به آن جهانهای سمبلیکی می آفریند مانند: زبان، اسطوره، هنر، علم و تکنیک. مثلا با آفرینش زبان انسان، جهان را از طریق زبان درک می کند زبان میان او و جهان حایل می شود هر زبانی نیز نوعی جهان بینی خاص خود را عرضه می کند یعنی هر زبانی جهان را متفاوت با زبان دیگری نشان می دهد اسطوره نیز مانند زبان، جهانی سمبلیک است که بشر برای درک جهان آن را می آفریند.
کتاب اسطوره دولت ارنست کاسیرر، درباره منشاء، ساختار، روشها و فنون اسطوره های سیاسی، کاوشی ژرف انجام می دهد کاسیرر نشان می دهد که چگونه نیروهای خرد ستیز در اسطوره، سمبل و برای دولت دستاویز می شوند تا استقلال ذهن انسان فرهیخته را دائما به نابودی تهدید کنند. کاسیرر معتقد بود که در قرن بیستم در قلمرو سیاست، شاهد ظهور اسطوره جدیدی هستیم که اندیشه علمی و عقلانی، یارای مواجهه با آن را ندارد این نیروی جدید، قدرت تفکر اسطوره ای است که باید آن را پرستید. عنوان کتاب می گوید که دولت بدل به بت شده است که باید آن راپرستید اسطوره دولت، یعنی پرستش قدرت سیاسی. وی در این کتاب می کوشد تا نقش اسطوره را در اندیشه سیاسی فرد مورد مداقه قرار دهد و پیامدهای وخیم آن را برای فرهنگ و اخلاق و استقلال فرد مورد بررسی قرار دهد .
 
کاسیرر در فصل پایانی کتاب، به فن اسطوره های جدید سیاسی پرداخته است او معتقد است که در زمانهای قدیم، اسطوره ها را نیروی ناآگاه اقوام می ساخت اما امروزه اسطوره ها را ایدئولوگها می سازند و اسطوره سازی فنی شده است مانند اسلحه سازی و ماشین سازی. به نظر کاسیرر، اسطوره های سیاسی همچون ماری عمل می کنند که قربانی خود را پیش از حمله فلج می کنند انسانها قربانی اسطوره های سیاسی می شوند بی آنکه در برابر آنها مقاومتی جدی نشان دهند آنان پیش از آنکه دریابند واقعا چه اتفاقی افتاده است مغلوب و منقاد می گردند. بنا بر نظر کاسیرر، سازندگان اسطوره های سیاسی کشف کردند که می توان سرچشمه تفکر انتقادی را در ذهن فرد خشکاند. آنان پی بردند که چگونه می توان آگاهی اسطوره ای را با وسایل فنی به وجود آورند تا از این طریق قادر شوند که مردمان را به گونه ای تغییر دهند که شخصیت فرد، مطیع و منقاد شود.
 
شگفتی کاسیرر در مورد توفیق نازیها به این سبب نبود که در قرن بیستم روشن اندیش رژیمی سرکوبگر بر سر کار آمده بود بلکه حیرت او بیشتر از آنجا ناشی می شد که می دید که به کارگیری تکنیک اسطوره تا چه حد موفقیت آمیز بوده است کاسیرر استدلال می کرد که این تکنیک در تاریخ سیاست، کاملا جدید است زیرا تکنیک اسطوره سازی به تکنولوژی مدرن نیاز داشت و به ویژه به تکنولوژی در قلمرو رسانه های جمعی متکی بود تکنیک اسطوره سازی به این علت پدیده جدیدی بود که رسانه های جمعی مانند رادیو، سینما، مجلات و روزنامه ها را به کار می گرفت تا تکنیک جدید یعنی اسطوره سازی را به منزله ابزاری برای کنترل اندیشه به وجود آورد.
 
کاسیرر می گوید که سیاستمداران جدید به درستی دریافته اند که توده های عظیم مردم را با با نیروی تخیل آسانتر می توان به جنبش درآورد تا نیروی صرفا مادی. سیاستمداران از این موضوع استفاده بسیاری کرده اند بنابراین کتاب اسطوره دولت، فقط اثری درباره نازیسم آلمان نمی باشد بلکه کتابی درباره شکل جدیدی از سیاست است که نازیهای آلمان مبدع آن بودند و آن را به کار بستند و پس از آنان این تکنیک در کشورهای جهان سوم به طور گسترده به کار گرفته شد .
 
به عقیده کاسیرر، اسطوره در زمانهای بحرانی و موقعیتهای غیرعادی و خطرناک خود را نشان می دهد اسطوره در مواقعی که احساس شدید و نیازی مبرم یا خطری عظیم وجود داشته باشد به جامعه رخنه می کند چنین وضعی هنگامی پیش می آید که نیروهای پیونددهنده حیات اجتماعی به هر دلیلی توان خویش را از دست داده باشند. هنگامیکه به نظر رسد شیرازه جامعه در حال گسیختن است نیاز به وجود یک پیشوا رسیده است. فراخواندن یک پیشوا از آرزوی جمعی برای تجدید نظم اجتماعی ناشی می شود یک گروه که بر این آرزوی اجتماعی چنگ می اندازد می تواند این احساسات را به طریقی به کار گیرد که جامعه را دوباره متحد کند نیروهای پیونددهنده حیات اجتماعی یعنی نیروهای عقلانی-اخلاقی و هنری هنگامی قدرت خود را از دست می دهند که اعتقاد به آنها سست شده باشد هنگامی که اعتقاد به این نیروها نقصان یابد نتیجه اش از میان رفتن اعتماد به نفس افراد خواهد بود که این نیز به احساس زبونی و ناتوانی می انجامد و همین احساس زبونی و ناتوانی علت عمومی روی آوردن به اندیشه اسطوره ای است اسطوره نیروهایی را تصویر می کند که از نیروهایی که بشر را تهدید می نمایند قوی ترند و بنابراین می توانند انسان را در پناه خود گیرند و او را محافظت کنند در همین هنگام اسطوره وارد حیات اجتماعی می شود و در این موقع، یک رهبر سیاسی می تواند با نشان دادن تصویر دشمن اهریمنی که مسبب همه بدبختی ها و نابسامانی هاست نیروی سیاسی عظیمی بیافریند و به کمک آن جامعه را زیر و زبر کند.
 
اسطوره عصر طلایی ایران باستان:
«اسطوره عصر طلایی نزد بسیاری از اقوام و ملل جهان یافت می شود و نمونه بارز و شاخص اسطوره ای جهانی است.»
توجه به دوران طلایی یک قوم معمولا در لحظات انحطاط و ضعف و فروپاشی آن قوم شدت می گیرد و در این زمان ایذئولوژیزه می گردد چرا که انسانها به خوبی می دانند که بازگشت به آن دوران بهشت آئین محال است و در عوض تمنای تجدید آن مجد و عظمت دیرین را در آینده ای دور یا نزدیک در سر می پرورانند در این شرایط، اسطوره عصر طلایی از صورت افسانه آمیز اساطیری می گسلد وجهی تاریخی می یابد و یا به تعبیر و تفسیر فرایند تاریخ می پردازد. به عبارت دیگر ایدئولوژیزه می شود در ایران تز بازگشت به دوران طلائی هخامنشیان و یا ساسانیان نمونه این دسته از اساطیر است تفاخر به خون ونژاد آریائی و به گذشته باستانی و شکوهمند ایران نخستین بار در عصر رضاشاه پهلوی بنیان نهاده شد رضاشاه درصدد تحکیم پایه های ناسیونالیسم ایرانی و پان ایرانیسم بود و در این زمان توجه به عصر طلائی ایران باستان که در این راه عده زیادی از روشنفکران نیز پشتیبان او بودند می توانست برای او منبع مشروعیت بخش به حساب آید و او را جانشین شاهان ایرانی چون کوروش و داریوش و انوشیروان قلمداد کند این اصل موضوعه که هرچه پاک وحق است از آن ایران باستان است و هرچه از آن ایران باستان نیست زشت و ناپسند و نادرست است اسطوره سازی است.
 
در این راستا رضاشاه دست به اقداماتی از قبیل تصفیه زبان فارسی از لغات عربی می زند اصل باستان گرائی یا ایرانیگری یعنی تجلیل و بزرگداشت مبالغه آمیز فرهنگ باستانی و تقدیس روح آریائی و نبوغ ایرانی (یا ایرانیت) در کنار خود فرض تنک بودن و فقر روح سامی (یا عربیت و در نهایت اسلامیت) را به همراه داشت یعنی تکیه بر آئین زرتشتی یا کیش مزدایی در برابر کیش و آئین تازی. از جمله جلوه های نمایان این ایرانیگری در عصر رضاشاه برگزاری باشکوه هزاره فردوسی در مهرماه ۱۳۱۳ و وضع تقویم هجری شمسی و تشویق پارسی سره نویسی و توجه خاص به باستانشناسی و رواج سبک معماری باستانی در ساختمانهای دولتی ( بانک ملی، شهربانی، موزه ایران باستان)، مورد توجه خاص قرار گرفت ستایش بی محابای کمال و عظمت و عدالت ایران باستان و تکریم روح و نژاد آریائی بر مبنای آموزه اصالت ایران باستان (یادآور اسطوره برتری قوم ژرمن) موجب شد که پهلوی اول و دوم شاهان ایران و پاکزاد و وارث تاج و تخت کیانی و درفش کاویانی و بهره مند از فره ایزدی مطرح شوند و اسلام را دین سیاهی و محنت ده قرن بدانند و رضاشاه را خسرو ایران بنامند دنباله این نهضت گسترده در عصر محمدرضاشاه با برپایی جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران و خطابه مشهور شاه در مقابل گور خالی کوروش کبیر و تغییر تقویم هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی به اوج اعتلای خود رسید و در واقع سلطنت پهلوی از آن به عنوان منبعی برای مشروعیت بخشی به حکومت خود استفاده کرد.
 
در واقع باستانگرایی، محمل ایدئولوژیک نظام برای تجدد و غرب گرایی شود بر اساس این نظریه، تمدن ایران باستان، از والاترین و شکوفاترین تمدنهای بشری بود که براساس حمله اعراب فروریخت اما استعداد و پتانسیل آن همچنان باقی است و اگر دو قرن محنت بعد از اسلام (یا به قول زرین کوب ۲ قرن سکوت)، را با فرایندهای ضدعربی و اسلام زدایی از آن جدا کنیم به پاکی و خلوص اولیه اش بازخواهد گشت شاعرانی چون مهدی اخوان ثالث نیز در جهت تعمیق عواطف توده مردم در توجه به عظمت ایران باستان، جهت دهی می کنند اینان وضعیتی تخیلی از ایران باستان ترسیم می کنند: «دورانی خیال انگیز بود بعد زمان، آن را در چشمشان می آراست و آئینه آرزو می کرد ابهامش، امیدهای (استاد و شاعر) را نرم در خود می نشاند و عیوب محتمل را پرده بر می گرفت به یاری دانشی محدود و خیالی چیره و آرزویی فراخ از دورنمای تاریخ خود، جهانی پرشکوه و سرافراز ساخته بودند که در آن هوخشتره، بارگاه ظلم آشوریان را به زور بازو فرو می ریخت و کوروش، درفش پارسی را از نیل تا سیحون می افراشت و سواران اشکانی، سواران رومی را شکسته و پریشان رهسپار روم می کردند و آوازه عدل انوشیروان در گوش عالمی طنین افکن بود و پرویز، غرق در زیور و شکوه شاهانه، باربد و نکیسا را به صله های گران می نواخت از تنگی حال، در دامن فخر این جهان می آویختند و از گوشه های تاریک آن به مدد خودپسندی و برکت ناآگاهی، تند می گذشتند هرچند کتابهای تاریخ ما از آنچه ساسانیان با اشکانیان کردند و شاپور دوم با معاندان خود کرد و آنچه بر مانویان و مزدکیان از مخالفان رسید به کلی خالی نبود اما چشم پوشی، حافظه را بی یاور نمی گذاشت و چهره آراسته این جهان، آبله گون نمی شد.»
 
بدیهی است که در این توصیف آرمانی، تخیلات ذهنی جایگزین شرح و تفسیرهای تاریخی شدند. این تصور و اعتقاد که هرآنچه خیر و نیکی است در یک سوی است و تمام شر و آنچه بدی است در سویی دیگر از اندیشه ثنوی ایرانی ریشه می گیرد یکی دیگر از پایه های اندیشه اسطوره ای ضدیت با دیگری است که این دیگری، می تواند در آلمان نازی، یهودیان باشند و در اندیشه ایران باستان، اعراب یا انیران باشند پان ایرانیسم نیز تمام آنچه را که شر تباهی است ناشی از سلطه اعراب بر ایران می بیند و بر این اساس، اسلام زدایی را تبلیغ می کند.
اساطیری از این دست در دوره های تباهی و انحطاط یک فرهنگ و جامعه رشد و بالیدن می گیرد اسطوره ایران باستان، در دوره ای مطرح شد که ایران در مواجهه با فرهنگ سترگ غربی، احساس ضعف و سستی می نمود و پایه های هویتی آن لرزان بود بدینسان، رجعت به گذشته اساطیری ایران، به قول جواد طباطبایی، خیال اندیشی را راه چاره و وسیله حل و فصل تضادها می بیند.
 
اسطوره اسرائیلی ارض موعود:
«به اخلاف تو این سرزمین را از رود مصر تا شط بزرگ، شط فرات، اعطا می کنم.»
سفر پیدایش، قرائت بنیادگرایانه صهیونیسم سیاسی:
«اگر کتاب مقدس به ما تعلق دارد، اگر خود را به عنوان امت این کتاب، تلقی می کنیم بایستی، تمامی سرزمینهای کتاب مقدس را در تملک خود داشته باشیم.»
ژنرال موشه دایان، اورشلیم پست، ۱۰ اوت ۱۹۶۷
ایده ارض موعود که یک وعده اسطوره ای در کتاب مقدس یهود، عهد عتیق می باشد یک فرایند ایدئولوژیزه شدن را در صهیونیسم، پشت سر می گذارد و به گونه ای مطرح می شود که گویی این وعده در آینده و از طریق کنش فعال سیاسی، می بایستی تحقق یابد، کنشی چون:
«در ۴ نوامبر ۱۹۵۵، ایگال امیر، به امر خداوند و به امر گروه خود، جنگاوران اسرائیل، مبنی بر اعدام هرآن که سرزمین موعود یهودیه و سامریه(کرانه باختری رود اردن) را به اعراب، تسلیم کند اسحاق رابین را به قتل می رساند.»
 
در اینجا نیز دقیقا همان منطق سایر اسطوره ها را می بینیم اگر در پان ایرانیسم، ایرانیت، منشاء تمام خیر و نیکی های عالم و انیران، منشاء تمام بدی هاست در اینجا نیز یهود و فرزندان اسرائیل در قطب خیر و غیریهود در قطب شر ماجرا قرار می گیرند این منطق اسطوره ای است که در آلمان نازی و ایتالیای فاشیست نیز به چشم می خورد.
به قول Nathan Weinstock: «مفاهیم قوم برگزیده و سرزمین موعود را بردارید بنیاد صهیونیسم فرومی ریزد.»
زمانی که اسطوره، جامه مبدل تاریخ به تن می کند و دارای مصرف سیاسی می شود از قالب اصلی خود تهی می گردد. درواقع قرائت صهیونیستی یا ناسیونالیستی از اسطوره، تقلیل دادن واقعیت اساطیر به یک بعد سیاسی است که پیشاپیش، تمام سلطه گری ها، استعمارپیشگی ها و کشتارها را توجیه می کند سرزمین فلسطین، همچون هر سرزمین دیگری، هرگز موعود نبوده بلکه مانند سرزمینهای فرانسه، انگلستان و آمریکا برحسب روابط قوای تاریخی، در هر قرن مفتوح گردیده است.
 

اینک در این فسمت به بررسی یک اسطوره دیگر اسرائیلی می پردازم:
یوشع و تمامی اسرائیل با او از لاخیش به حبرون گذر کردند یهوه لاخیش را به دست اسرائیل سپرد آنان آنرا به تصرف خویش درآوردند و از دم تیغ گذراندند تا آنجا که هیچ جنبنده ای در آن برجای نگذاشتند… یوشع و تمام اسرائیل با او از عجلون به جبرون فراز آمدند.
قرائت ناب گرای صهیونیسم سیاسی:
«روز نهم آوریل ۱۹۶۸، مناخیم بگین با لشگریان ایرگون خود، ۲۵۴ نفر ساکنان قریه دیریاسین را از مرد و زن و کودک، قتل عام می کند.»
بر مبنای روایات اساطیری، یوشع، جانشین موسی به هنگام فتح کنعان، به گونه ای مستمر و منظم … سیاست پاکسازی قومی را که خدای ارتشها فرمان داده بود دنبال کرد.
بر این اساس، یک یهودی بنیادگرا می باید نمونه شخصیتهای بنیادگرا چون موسی و یوشع را دنبال کند. این پاکسازی قومی که در دولت اسرائیل کنونی، به صورت منظم و مستمر درآمده است از اصل خلوص قومی ناشی می گردد همان که آمیزش خون یهودی را با خون ناپاک تمامی دیگران مانع می شود. این نژادپرستی که الگوی تمامی نژادپرستی های دیگر است ایدئولوژی ای می باشد که به کار توجیه سلطه بر مردمان گوناگون می آید قشریگری، به ارتکاب همان کشتارهایی می انجامد که یوشع، صورت داده بود.
 
نتیجه گیری:
آنچه در بالا ذکر شد نقل اجمالی دو اسطوره بود که یک اسطوره، متعلق به فرهنگ اسرائیلی و اسطوره دیگر، متعلق به فرهنگ ایرانی بود پیش از این خاطرنشان گردید که به عقیده کاسیرر، انسان دارای دو قوه عاطفه و عقل می باشد که اسطوره از عاطفه، سرچشمه می گیرد بنابراین در مقابل عقل و تفکر عقلانی که روشنگری، نقطه اوج آن بود قرار می گیرد و از طرف دیگر در دوره جدید با احیاء تفکر اسطوره ای، ناسیونالیسم ضدعقل و مبتنی بر عاطفه و تفکر اسطوره ای، اندیشه عقلانی را کنار می زند این پدیده، در هر دو اسطوره فوق الذکر، قابل مشاهده است یعنی هم در اسطوره اسرائیلی ارض موعود، رگه هایی از ملیت گرایی و تقابل با دیگری، به چشم می خورد و هم در اسطوره ایران باستان، توجه به عنصر ملیت و ضدیت با اعراب قابل مشاهده می باشد.
 
این دیگری می تواند هرکس، قومیت، مذهب یا ملیت دیگری باشد به عنوان مثال، یهودیها در آلمان دوره نازی یا اسلاوها در دوره ایتالیای فاشیست، منتهی حتی در دوره مدرن، ضدیت با این دیگری، ریشه در احیاء تفکر اسطوره ای دارد بی جهت نیست که در دوره رضاشاه که اوج ناسیونالیسم را در ایران شاهد بودیم توجهی بی حدوحصر به فردوسی و شاهنامه را که دربردارنده این تفکر اسطوره ای است را ملاحظه نمودیم در اسطوره، نبرد خیر و شر جریان دارد و خاکستری، بی معناست همه چیز یا سیاه است یا سفید. بنابریان شکل گیری نهضتهای بنیادگرا، تماما بر مبنای احیاء تفکر اسطوره ای، نیز تقویت و تحریک عواطف توده مردم و ضدیت با تفکر عقلانی، استوار است.
 
از طرف دیگر، باید به خاطر داشت که اگرچه اندیشه اسطوره ای مربوط به انسان پیشامنطق است اما با ظهور اندیشه منطقی و عقلانی، رشته اندیشه اسطوره ای، پاره نخواهد شد بلکه در بسیاری از شوون زندگی انسان متمدن مانند دیانت، عرفان، شعر و هنر به طور کلی ادامه دارد بنابراین، همانطور که بیان کردم و بازهم تکرار می کنم اندیشه اسطوره ای در فرهنگ بشری، نقش مهمی بر عهده داشته است و همچنان دارد اما باز هم تاکید می کنم که اندیشه اسطوره ای، بی منطق و بدون قاعده است و هرگاه بر قلمرو زندگی عملی انسان، حاکم شود مخاطرات بزرگی درپی خواهد داشت.
 
منابع:
(برای بخش چارچوب نظری بحث و تشریخ نظریات کاسیرر عمدتا از این دو منبع استفاده شد)
[۱]- کاسیرر، ارتست، اسطوره دولت، ترجمه یدالله موقن
[۲]- ارشاد، محمدرضا. گستره اسطوره، انتشارات هرمس، ۱۳۸۲
[۳]- الیاده، میرچا. چشم اندازهای اسطوره، ترجمه جلال ستاری، انتشارات توس زمستان ۱۳۶۲
[۴]- دریابندری، نجف. افسانه اسطوره. نشر کارنامه ۱۳۷۹
[۵]- ستاری، جلال. اسطوره در جهان امروز، نشر مرکز ۱۳۷۶
[۶]- گارودی، روژه. تاریخ یک ارتداد، اسطوره های بنیانگذار اسرائیل. ترجمه: مجید شریف. انتشارات موسسه خدمات فرهنگی رسا ۱۳۷۷

یک دیدگاه در “بررسی تطبیقی دو اسطوره عصر طلایی ایران باستان و ارض موعود یهود

  • دی ۳۰, ۱۳۹۲ در۱۲:۲۵ ب.ظ
    پیوندیکتا

    ممنون
    ۱٫ خیلی طولانی بود
    کاش همین رو در ۳ یا ۴ بخش تقسیم میکردی
    ۲٫ متأسفانه در بین گیلکان هم کم کم نمونه ی ضعیف شده ی این تفکر خود و دیگری در جریانه و بوی خطر به مشامم میرسه.
    ۳٫ اما یک نکته دیگه.
    «آثاری فرخنده مانند شعر و موسیقی یا بسیار هولناک…»
    مثل اینکه تو هم مثل کاسیرر به قسمت هولناکش معتقدتری تا فرخنده ش

    خوشبختانه یا متأسفانه الآن جامعه به سمتی میره که از اساطیر در جهت فرخنده بهره ببره
    منظورم اکثریت جامعه ست نه اقلیت حاکمیت و تندرو

    اما واقعن اسطوره ها و اساطیر خیانت های بزرگی کردن به بشریت

    رنج های بشری 🙂

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *