تاثیر شالیکاری بر ارتقاء روحیه تعاون وهمکاری

اخیرا مطالعه ای در نشریه ساینس چاپ شده که می گوید روحیات یک جامعه کشاورزی می تواند به این بستگی داشته باشد که برنج کشت می کنند یا گندم. توماس تلهلم روانشناس و کارشناس فرهنگ از دانشگاه ویرجینیا در شارلوتسویل متوجه شد که مردمان نواحی تولیدکننده برنج بیش از کسانی که در نواحی کشت گندم زندگی می کنند روحیات جمعی دارند. آقای تلهلم بعد از چند سال زندگی به عنوان آموزگار در چین به فکر چنین تحقیقاتی افتاد. او متوجه اختلافات فرهنگی در شمال و جنوب چین شد.

 

او که حالا در پکن مشغول مطالعه است در مصاحبه ای گفت اواخر دهه قبل بود که به فکر چنین مطالعه ای افتاد، من ابتدا در جنوب چین در شهری به نام کوانگجو زندگی می کردم که یک ناحیه شالی کاری بود و آنجا متوجه شدم که مردم ناحیه خیلی از درگیری پرهیز می کنند مثلا وقتی توی فروشگاه تنه شان به من می خورد متوجه شدم که حرف نمی زنند و بدون اینکه به من نگاه کنند خیلی آرام راهشان را کج می کنند. به نظرم رسید که خیلی روی پرهیز از درگیری تمرکز دارند و وقتی به شمال چین نقل مکان کردم جایی که گندم کشت می شود به نظرم رسید که مردم خیلی بیشتر تمایل به بحث و جدل و بیان صریح افکارشان دارند.

 

تلهلم متوجه شد که یانگ تسه چین را به دو دسته کشت گندم در شمال و کشت برنج در جنوب تقسیم می کند.او می گوید، رود یانگ تسه در واقع خط تقسیم بین دو بخش کشت برنج و گندم در چین است و به همین دلیل به نظرم رسید که برنج و گندم اختلافات فرهنگی دو طرف یانگ تسه را توضیح می دهد. تلهلم می گوید شالی کاری، همکاری و تلاش جمعی خیلی بیشتری از کشت گندم می طلبد. برنجکاری برای اینکه موفق باشد نیازمند همکاری کشاورزان برای ساختن سیستم های پیچیده آبیاری و تبادل نیروی کار است. در طول زمان نیاز به کار تیمی باعث ایجاد وابستگی و روحیه جمعی می شود. کشت گندم اما می تواند کاری مستقل باشد به این ترتیب به اعتقاد تلهلم گندم کاران بیشتر روحیات فردگرایانه دارند. مطالعه با تست های روانی به روی ۱۱۶۲ دانش آموز چینی از سراسر این کشور انجام شد. اختلاف ها در جوامع کشت گندم و برنج در نواحی نزدیک به هم اما واقع در دو سوی یانگ تسه هم آشکار بود که نشان می دهد سایر عوامل مثل آب و هوا در شکل گیری روحیات دو جامعه نقش نداشته.

 

او می گوید، نتایج خیلی روشن است از این نظر که اختلافات زیادی میان شمال و جنوب چین وجود دارد و حداقل می توان استنباط کرد که این نتایج به کشت برنج یا گندم مربوط است. البته ثابت کردن رابطه علت و معلولی دشوار است اما این مطالعه حداقل حکایت از چنین ارتباطی دارد. با این حال آقای تلهلم می گوید نمی خواهد این نتایج را بیش از حد پررنگ کند، فرهنگ پیچیده است و یک متغیر همه چیز را توضیح نمی دهد. اما اضافه می کند که مطالعاتش در هند هم دال بر اختلاف فرهنگی مشابهی در بخش های کشت برنج و گندم در هند است.

 

سوالی که می تواند در اینجا مطرح شود این است که تا چه حد نتایج این تحقیق می تواند کلیدی برای درک تحولات تاریخ گیلان و تکوین تمدن در جلگه آن باشد؟براین اساس تا چه حد رواج کشت برنج در جلگه گیلان موجبات تغییر در روحیات مردمان این سامان و فراتر رفتن از روحیات نظامی گرانه و ستیزه جویانه ای که در ادوار اولیه در میان اقوامی چون کادوسیان و در ادوار متاخر در میان دیلمیان دیده می شد گردیده و راه را برای تعمیق روحیه همکاری (که نمونه آن در واژه گانی نظیر ایله جار دیده می شود که حاوی معنای همیاری به منظور تولید برنج بوده) و کار گروهی Team Work فراهم نموده و در این بستر شرایط را برای رشد و شکوفایی تمدن، افزایش مازاد اقتصادی و نهایتا رشد فرهنگی میسر ساخته است؟

اینکه آیا هم اکنون نیز در گیلان شاهد چنین تفاوتی در میان جوامع شالی کار با جوامع مبتنی بر دامداری (به عنوان مثال در میان بخشی از گالشها و تالشها) و یا جوامع مبتنی بر صیادی (در روستاهای ساحلی جنوب کاسپین) می باشیم نیازمند پژوهشهای جامعه شناختی پیشرفته ای با استفاده از پرسشنامه های دقیق و حائز اعتبارValidity و پایایی Reliabilityبالاست تا بتوانیم این نتایج را با اطمینان بیشتری به گیلان تعمیم دهیم.

 

با اینحال تجلی های میل به تعاون و همکاری در بسیاری از وجوه سنتی زندگی شالیکاران در گیلان و مازندران آشکارا به چشم می خورد که یکی از آنها رسمی است که در گفتمان محلی، (یاوری) خوانده می شد یاور به کسی گفته می شود که بدون دریافت مزد در کار کشاورزی و یا هر کار دیگر به دیگران کمک کند، چه بعدا طرف مقابل آن را جبران کند یا نکند. افزون بر این به کارهای گروهی ای که منافع مشترک کل جماعت را تأمین نماید، یاوری می گویندبه هنگام  نشا کردن، و درو رسم بر این بود که دوستان و خویشان به کمک همدیگر بروند. یاوردهندگان ناهار، عصرانه و صبحانه را مهمان صاحب مزرعه بودند.

در روستاهای برنج خیز گیلان ، به علت محدودیت زمان کشت و تراکم زیاد کار در این مواقع غالبا کشت برنج بطور جمعی انجام می‌شود. بدین ترتیب روستائیان ابتدا در زمینی که زودتر برای نشاگری آماده شده است، آغاز به کار می‌کنند و به تدریج عملیات نشاء تمام اراضی را بطور گروهی و با همکاری یکدیگر انجام می‌دهند. همچنین به هنگام درو و برداشت برنج به علت ریزش باران‌های مداوم و بی‌موقع که موجب بد رنگ شدن دانه‌های برنج و پوسیدگی خوشه‌های آن و از بین رفتن محصول می‌شود، کار درو در بسیاری موارد مانند نشاگری شکل جمعی به خود می‌گیرد و روستائیان براساس همیاری به درو و برداشت محصول می‌پردازند.

 

البته امروزه با رسوخ مناسبات اجتماعی و فرهنگی مدرن در روستاها تاحدود زیادی این وجوه همیارانه کمرنگ شده و درحال ازبین رفتن است اما درعین حال به منظور درک آنچه که در یک بستر تاریخی رخ داده و شیوه کشت و زراعت برنج و همیاری سنتی در میان گذشتگان بررسی این رسوم می تواند حائز اهمیت بالایی باشد. علی اکبر مهجوریان نمازی در کتاب یاریگری در فرهنگ عامیانه ی مردم مازندران، آمل به نمودهایی از این همیاری سنتی اشاره می کند که عینا نقل می گردد، تهیه ی محصول برنج در هر سه مرحله ی کاشت ،داشت و برداشت همراه با رنج و مشقت بوده است.  در گذشته پرداخت دستمزد میراب ها، نگهبان ها ( شوپه ها)، صاحبان گاو و اسب برای شخم زدن زمین  و خرمن زدن محصول، به صورت نقدی چندان رایج نبوده وصاحب زمین از همان محصول کشاورزی، مقداری را متناسب با اهمیت کار، مقدار و زمان آن و یا شاید حساسیت کارها برای افراد گفته شده در نظر می گرفت. به هین ترتیب اصطلاحات و واژگان خاصی در زمینه ی همیاری و یاریگری در میان برنج کاران وجود داشت که در زیر به آن اشاره می شود.

 
یاری های اجباری مالک یا کدخدا یا پاکار (دستیار کدخدا)، از یاریگری های متقابل و متداول میان اهالی برخوردار می شدند و در مواقع ضروری و بنا به محدود بودن و مشخص نبودن زمان کاشت، داشت و برداشت محصول و ترس از عقب ماندن از موعد های مقرر در نشا، وجین و درو و با توجه به نیاز های روزمره ی اقتصادی و اجتماعی تحت همان عناوین و اسامی مرسوم از آنان می خواستند تا به کمکشان بروند. یاری ها اساسا دارای ماهیتی داوطلبانه وعدالت خواهانه بوده اند.

«کایَّری: بیگاری در زمین شخصی ارباب، کدخدا، پاکار در امر نشا، وجین، درو و خرمن کوبی
گوکایَّر: شخم زدن زمین با گاو و به صورت کاریاری یا  هشته کاری.

هِشته: زمینی به اندازه ی دو هکتار که دو گاو نر( ورزا) بتوانندآن را شخم بزنند
نشاکاری: با بیگاری گرفتن از اهالی در امر نشا کردن زمین ارباب، کدخدا یا پاکار
وجین کایَّر: با کاریاری ( بیگاری) در کار وجین زمین اربابی
بینج تاشون: دروی زمین کشاورزی
کرزنی: خرمن کوبی زمین های کشاورزی و اربابی»

 

برخی از اصطلاحات دیگر که نویسنده در توصیف همیاری در میان شالیکاران می آورد به قرار زیر است:
 

-کله کنی (kele kani): کندن زمین و ایجاد نهرآبه ها در اطراف و داخل مزارع و محل ، تمیز و لایروبی کردن نهرهای قدیمی جهت آبرسانی به کشتگاه ها و مزارع را کله کنی می گویند.
-قرضی جنسی: وقتی که یکی از اهالی برنج خوراکی سالانه اش را و یا به تیم بینج شالی برای تهیه ی نشا نیازمند بود، آنها را از همسایه ها و اهالی محل به قرض می گرفت و بعد از برداشت محصول، قرض جنسی را با همان پیمانه و مقیاسی که دریافت کرده بود، بازپس می داد.
هم بندی: دو کشاورز که هر کدام یک اسب داشتند، اسب های هم را همبند و یا همدوش می کردند. با اسب های هم بند کار خرمن کوبی هم را به انجام می رساندند.
-هم ته لک (ham te lak )، بلو همازی (balu hamazi): برخی از کشاورزان از مرحله ی کله کِلو (شخم زدن و زیر و رو کردن با بلو یا بیل کوتاه سرکج) تا مقطع نشاکاری به هم کمک متقابل می نمودند؛ زمین های تقسیم شده، از یک گوشته (۶ هکتار یا نسق ارباب برای مدت یک سال کشاورزی)  را زمین های ” ته لک” می نامیدند. ته لک در گویش بومی به معنای تکه تکه و قطعه قطعه شدن است.
-بینجه تاشون (binje tashun): به علت بارندگی اگر کسی موفق نمی گردید تا محصول زمین کشاورزی را در موعد مقرر درو کند اهالی با یاری، کار درو، کسو (دسته های شالی) و حمل آن تا به خرمن گاه را به عهده می گرفتند.
-کسو جمع کری (kasu jam kari): زمان برداشت و جمع آوری محصول – که بارندگی و محدودیت زمانی و عقب ماندن ازموعد های مقرر در کشاورزی مواجه می گردید. اهالی به کمک کسی یا کسانی که کسو (دسته های درو شده ی برنج) را بر زمین گذاشته ولی جمع آوری کرده بودند، می شتافتند و آنها را جمع و به محل خرمن کوبی حمل و یا کوفا (کسو های انباشته شده بر روی هم) می کردند.
-کرزنی(kar zani): زمان خرمن کوبی (کرزنی)، اهالی و کسانی که صاحب اسب و مال باربری بودند به کمک صاحبان کر می شتافتند. اسب ها را دو به دو به هم می بستند و خرمن ها را می کوبیدند و برنج و کاه را به منزل آنها می بردند و کسی و کسانی را که این یاری هارا دریافت نموده بودند، در زمان لازم و ضروری بازپس می دادند.
-داره کر چینی (dare kar chini): کسانی که خرمن کوبی محصول زمین را به چند ماه دیگر وامی گذاشتند، به کمک هم دسته های درو شده (کسو) را بر بالای تنه های درختانی که آنها را به صورت آلاچیق (نپار یا نفار) تعبیر می کردند، می انباشتند تا در زمان معین ولازم به یاری هم آنها را از نپار به پایین و به خرمنگاه بیاورند و بکوبند.
-اودنگه سری (o dange sari): هنگام کوبیدن برنج در آسیاب دستی وآبی (او دنگه سر) و جدا کردن سبوس از برنج، اهالی به هم کمک نموده و کار چند روزه را در یک روز به پایان می رساندند.
-دوما همّازی (duma hammazi): کشاورزان مناطق ساحلی بخشی از زمین های شالیزاری را تا حدود ۱۰۰۰ متر که تقریبا از آبادی فاصله گرفته بود و به آب اندان (اِستل، استخر) تبدیل ساخته، به صید مرغابی می پرداختند. انان با مشارکت هم، ضمن آنکه بر گرد آب اندانها حصاری می ساختند، به یاری چند اردک دست آموز که آنها را در هوا رها می نمودند، مرغابی های مهاجر و ناآشنا را به سوی دامها می کشاندند. این کار از آبان ماه هر سال تا اسفند ماه ادامه می یافت. (همان منبع)

 

در تحقیقی با عنوان (مونوگرافی روستای امام ده) که مربوط است به روستایی واقع در شرق گیلان که نام قدیمی آن گاویه بوده، محقق مجموعه ای از رسوم تعاون آمیز و همکارانه و همیاری در کشت برنج را ذکر می نماید:

 

رسم گیشه یاور( بیجار سری، گیشه عروس):

در این روستا کسی که نو عروس دارد ،در فصل شالیکاری رسم بر این است که نوعروس دوستان و آشنایان خود را بعنوان یاور ( کمک کننده )جمع کند و بر سر زمین خانواده داماد ( پدر شوهر و مادر شوهر ) ببرد و به آنها کمک کند تا نشاء کاری یا وجین کاری آنها تمام شود . در عوض خانواده داماد به عروس یک قواره پارچه یا چادر شب بعنوان لگلابت ( هدیه ) تقدیم می کنند و از دوستان و آشنایان عروس با میوه و شیرنی پذیرایی می کنند . در این روز ترانه های شاد محلی هم خوانده می شود.

 

برنج دوباره(خوشه چینی):

بعد از درو کردن برنج ، ساقه های برنج نارس رشد می کند و به ساقه می نشیند و نیز فصل درو کردن به پایان رسیده است . بعضی از اهالی محل که خوشه چین هستند بر سر زمین ها می روند و خوشه های برنج را درو می کنند و فرقی نمی کند که از کدام زمین  می باشد.و معمولا کسانیکه از زمین کمی برخوردار هستند مشغول به جمع آوری این ساقه های برنج می شوند .

این رسم نوعی دگریاری ناهمتراز از نوع فرادست به فرو دست می باشد رسم نوعی همیاری محسوب می شود.
 

رسم جمع آوری خوشه ها:

در مرحله انتقال برنج های درو شده از شالیزار به انبار های برنج،در مسیر راه مقداری از خوشه های برنج خواهد ریخت . این خوشه های برنج توسط خوشه چین جمع آوری می شود و برای خود بر می دارد. معمولا کسانیکه این خوشه ها را جمع آوری می کنند از زمین کمی بر خوردار هستند.

 
رسم هاشو یا واشو (رفتن یا آمدن):

در مراحل (نشاء، وجین، برداشت) نوعی همیاری وجود دارد که به آن هاشو ـ واشو گویند. این همیاری بدین صورت است که اگر کسی در یکی از مراحل کشاورزی بعنوان نیروی انسانی به کمک دوستان،  خویشان و همسایه خود برود در عوض آنها در مرحله بعدی به آن کمک  خواهد کرد.

در مورد این رسم در میان افراد روستا یک ضرب المثل قدیمی رایج است: «امروز تی هَنَم نشاء … فردا تی بیا اَمِ وجین».

معنی: «امروز من برای تو می آیم نشاء، فردا تو بیا برای ما وجین». این ضرب المثل نشانه همیاری در کار شالیکاری است.

 

باری درمجموع به نظر می رسد نشانه هایی دال بر صحت نظریه تلهلم که بر ارتقاء روحیه همکاری و تعاون در میان شالیکاران  تاکید دارد در خصوص کشت کنندگان برنج در گیلان نیز صدق نماید با اینحال همچنان برای اتخاذ نتیجه گیری قاطعانه می بایستی که بیشتر صبر نموده و با استفاده از پژوهشهای تطبیقی در میان سایر بخشهای جامعه از هرگونه تعمیم زودرس پرهیز نمود

 

منابع:

راز دانش، نوع کشاورزی روحیات آدم ها را تعیین می کند، سینا علی‌نژاد

http://emamdeh.blogfa.com

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *