رازها و تفکرات نهفته در چلیپای شکسته تمدن مارلیک

تپهٔ مارلیک تا سالهای دههٔ ۱۳۴۰ تمدنی ناشناخته بود. بعد از کاوش های دکتر نگهبان آثار زیادی یافت شد که نشان از تمدنی پیشرفته تر از سایر نقاط در حدود ۴ هزار سال پیش از میلاد داشت. گردنبند چلیپا (صلیب شکسته) یکی از آثاری بود که از تمدن مارلیک-دیلمان گیلان یافت شد. این گردنبند از جنس طلای خالص است که اکنون در موزه ملی ایران قرار گرفته است. در این مقاله سعی شده تا نقش چلیپا و تاثیر بکارگیری این نشان در تمامی نقاط جهان مورد بررسی قرار بگیرد. در حقیقت چلیپا میراث مشترک تمام بشریت و نماد ارتباطات بین تمام فرهنگ‌ها و اقوام است از اینرو می‌توان گفت چلیپا نماد جاودانه جهانی است.
 
عده ای خاستگاه چلیپای شکسته را فقط در بین آریایی ها می دانند ولی شواهد و آثار باستانی بسیار زیادی وجود دارد که نشان می دهد قبل از آریایی ها در گیلان این نشان وجود داشته و در بین مردم های دوره نوسنگی هم این نشان به کار رفته است. سفالهایی نیز مربوط به دوره نوسنگی در اروپا کشف گردیده که منقش به نماد چلیپا هستند. چنان‌که یک قطعه عاج در جنوب اوکراین از دوره نوسنگی به دست آمده است که باستان‌شناسان قدمت آن را حدود ۱۲۰۰۰ هزار سال پیش گمانه زده‌اند.
 

در پس چلیپای شکسته رازها و تفکراتی نهفته است با بررسی اینکه بدانیم مردم آن زمان چه تفکرات و عقایدی داشتند می توان تا حدودی به راز این نشان پی برد:

 

 آیین جین: همزمان با پیدایش کیش بوداست که قدمت آن به حدود ۲۶۰۰ سال پیش برمی گردد. جین‌ها به عناصر چهارگانه خاک، آب، هوا، آتش معتقدند و گمان دارند که آن‌ها هم دارای نفس و جان‌اند هر چند در حد بسیار ابتدایی و این خود نشانی از عقاید جان‌گرایی آنان است و آن را نفس عنصری می‌خوانند. جین‌ها چلیپای شکسته را مظهر هفتهمین پیشوای خود می‌دانند و چهار بازوی این نشان را بیانگر چهار جهان تصور می‌کنند. آن‌ها این نشان را نماد فراوانی می‌دانند، زمین و طلا و غلات و نقره. آنان و هندوها این نشانواره را در برگ نخست و انتهای کتب مقدس خود می‌آورند.

 

بودائیسم: به پدر گئوتمه(نام قبل از بوداشدن او)  گفتند که با دیدن چهار علامت، یک پیرمرد، یک بیمار، یک جسد، یک راهب او از زندگی دینوی دست خواهد نشست و فرقه رهبانیت بر تن خواهد کرد. یک روز در شهر گردش می‌کرد که چهار علامت را دید. بودا به چهار اصل(چهار حقیقت عالی) رسیده بود که آن فرضیه رنج جهانی شناخته می‌شود و عبارتند از، رنج(تولد، بیماری، پیری، مرگ) و خاستگاه رنج(تشنگی کام، تشنگی به هستی) و رهایی از رنج(فروشندگان تشنگی با رهایی آن) و راه هایی از رنج(راه هشتگانه عالی)
در بودائیسم چلیپای شکسته بر کف دست، سینه، کف پای مجسمه‌های بودا نقش می‌بندد. بعضی از صاحبنظران معتقدند که این نشان از طریق مجسمه‌های بودا و آیین‌ بودا در کشورهای همجوار مانند چین،ژاپن، کره و … گسترش پیدا کرده است.

 

هندوئیسم: چلیپای شکسته یکی از ۱۰۸ نماد خدای  ویشنو است و نشانگر اشعه‌های خورشید است که بدون آن حیاتی وجود ندارد. ویشنو چون تجلی انوار خورشید است در برگیرنده همه چیز در پرتو انوار خورشید است و مهم‌ترین کار او در وداها طی کردن سه مرحله مشهور است که با آن هفت جهان را در می‌نوردد و آن را اندازه‌ می گیرد. می گویند مراد از این سه مرحله مکان های خورشید به هنگام طلوع، اوج و غروب یا جلوه‌های نور در آتش آذرخش است.
چلیپای شکسته نماد نیک بختی در آیین هند و با خورشید و نیز با خدای گانشه- از میان بردارنده موانع و راه گشا- که تندیس او را درتقاطع جاده قرار می دهند (با پیکر انسان و سرفیل) پیوند دارد. هندوها بر سر در پرستشگاه خانه‌های خود چلیپای راستگرد را می نگارند تا از نیکی فراوانی و باروری بهره‌مند شوند و از آسیب و گزند دور بمانند.

 

آیین مهر: در آیین مهر این نشان را گردونه مهر می‌نامند. برخی می‌پندارند چهار پره آن آمیزش چهار عنصر اصلی آب، باد، خاک، آتش را می‌رساند. برخی دیگر آن را ساده شدهٔ شکل خورشید و درخشش پرتوهای آن می‌دانند.

 

آمریکای شمالی : چلیپای شکسته یک نماد عمومی برای خوش شانسی و یا یک نماد مذهبی و معنوی در آمریکا قبل از استفاده آن توسط حزب نازی آلمان بود.

 

 رم: با فتح و الحاق آسیای صغیر به امپراطوری رم انتشار ناگهانی دین رازآمیز مهر در غرب شروع شد. کشف آثار فراوان در قلمرو امپراطوری رم در ارتباط با میترائیسم از یک طرف و به دست آمدن نقش چلیپای شکسته بر روی اشیای هنری همزمان با آثار مهری از طرف دیگر می‌تواند بیانگر ارتباط بین آیین‌ رازآمیز میترائیسم با علامت نمادین چلیپای شکسته باشد. اکثر نقوش چلیپا بر روی آثار هنری مکشوفه در قلمرو امپراطوری رم محدود زمانی قرن ۱ تا ۴ میلادی را شامل می شود.

 

  آلمان و چلیپا: نگاره‌ی چلیپا شکسته پیش از جنگ جهانی اول و شاید زمانی دورتر در میان گروه‌های پنهانی گاه دینی آلمان به عنوان برانگیزنده و شور آفرین به کار می‌رفت و در خانواده‌های پادشاهی برای آن  ویژگی‌های سحرآمیزی قائل بودند.
(در غرب، چلیپای شکسته با نام سواستیکا به عنوان نماد نازیسم شناخته می‌شود. به خاطر آنکه به عنوان نشان حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان به‌کار می‌رفت. پس از جنگ جهانی دوم، این نماد وجهه بدنامی در غرب پیدا کرده‌است.)

 

 یونان: دریونان نیز آتش مقدس و گرامی بود وبرای آن خدایی داشتند به نام هیفاستوسه لیوس .او خداوندگار آفتاب بود و هر رو بامدادان گردونه آفتاب را در سراسر آسمان از مشرق به سوی اقیانوس در مغرب به حرکت درآورده و به درون جام بزرگ زرین که هیفاستوس(خدای کار وپیشه آهنگری) آن را ساخته بود می‌راند.
می‌بینیم که در این کشور هم مانند بسیار سرزمین‌های دیگر آتش و خورشید با هم پیوند دارند. جامه خدایی آپولون خورشید ایزد و پیکر زئوس خدای بزرگ و الهه تندر و آذرخش در پیکرتراشی‌های کوه المپ که جایگاه خدایان باستانی یونان می‌باشد با نگاره چلیپا آراسته شده است.
 

 

 انگستان و ایرلند: امروزه مراسمی با چلیپای شکسته در منطقه ایرلند توسط کشاورزان انجام می‌گیرد که دارای اهمیت است . این مراسم به این صورت است که کشاورزان با تفکر دفع شیاطین و نیروهای اهریمنی چلیپای شکسته را که Brigits Cross نام  دارد بر روی خانه‌هایشان نصب می‌نمایند. مراسم شبیه به این در میان سرخپوستان آمریکا و هندوان و تبتی‌ها وجود دارد. بر روی این سنگ معروف به سنگ اوگهام در ناحیه آگلیش Anglish ایرلند به دست آمده که شبیه به سنگ قبر است . سنگ مذکور قدیمی‌تر از قرن ۵م تاریخگذاری شد.
دوران رومی – سلتی در بریتانیا و اروپا با نضج گیری گسترده دین خورشیدی همراه بود. شواهد موجود حکایت از کیش پیچیده و چندوجهی می‌کند که درآن قدرت خورشید کارکردها و دخالت‌های متعدد دارد . در این دوره تصویر یک خورشید در هیات انسان نشان می دهد.

 

با آگاهی به این موضوع که این نماد در جهان به وفور یافت شده است می توان چنین برداشت کرد که این نماد در بین مردم تمدن مارلیک-دیلمان هم شایسته ارج‌گزاری بوده است چرا که در این تمدن به کرات در میان اشیاء خود‌نمایی آشکار دارد. چرخهای پره دار خورشید، دایر هم مرکز، چهارگوش‌هایی در دایره و اشکال گوناگونی از چلیپا و ستاره‌ها درست مثل اینست که هنرمندان تاریخ اولیه حتی آنهایی که مربوط به دور دست‌ترین نقاط هستند. فارغ التحصیل یک مدرسه هنر می باشند.
 صلیب شکسته یا گردونهٔ خورشید یک چلیپا با شاخه‌های ۹۰ درجه به سمت راست یا چپ است. که معمولاً با جهت افقی یا گوشه‌هایی با زاویه ۴۵ درجه می‌باشد.

 

فرضیه هایی در مورد فراگیر بودن چلیپا وجود دارد که می توان به نظریه پراکندگی فرهنگی و همینطور در این راستا می توان به ناخودآگاه همگانی دکتر کارل یونگ با این معنا که  بخشی از روان، میراث روانی مشترک بشریت است اشاره کرد. پرستش خورشید، ستارگان، مهرپرستی و عدد مقدس چهار و … از جمله عواملی هستند که در شکل‌گیری چلیپا و به کارگیری آن در نزد مردم باستان موثر می‌باشند.

یک دیدگاه در “رازها و تفکرات نهفته در چلیپای شکسته تمدن مارلیک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *