رِشت و تیشتر ایزد وارِش

شهر رشت که ابتدا به صورت قصبه ای بزرگ در میان جنگل های گیلان زمین بوده از آبادی های کهن این سرزمین بشمار می‌رفته و در سال ۳۷۲ هجری نام آن در کتاب حدودالعالم نوشته شده است. [۱] این قصبه که در میان دو رودخانه گوهررود و سیاهرود قرار داشته و در قرن هشتم هجری حمداﷲ مستوفی از رشت نام می‌برد. در زمان شاه عباس شهر رشت توسعه یافت و بواسطهٔ بسط روابط اقتصادی ایران با روسیه و تماس آنها از راه رشت باز هم بر توسعهٔ این شهر افزود و در زمان ناصرالدین شاه از رشت با سی هزار تن جمعیت یاد شده و بازارهای آن از مال التجاره مملو بوده است. [۲]
در مورد وجه تسمیه شهر رشت نظرات متفاوت و گوناگونی گفته شده است که هر کدام از این نظریه ها قابل بررسی هست و در جایگاه خود می‌تواند درست باشد. در این مقاله یکی از فرضیه های جالب که مربوط به نام شهر رشت هست را بررسی می‌کنیم.
 
برای بررسی دقیق و درست نام رشت ابتدا باید تلفظ دقیق آن در زبان گیلکی را بدانیم. تلفظ دقیق نام رشت در زبان گیلکی بصورت کسره بر (رِ) خوانده میشود. یکی از فرضیه هایی که به نام رِشت مربوط می‌شود ارتباط آن با رشته‌های نوغان و ابریشم است. همانطور که میدانید محصول ابریشم آنچنان در گیلان پر رونق بود که مورخ یونانی معتقد است: «قدمت ابریشم در گیلان زمین به زمان قوم بنی اسرائیل می‌رسد. او انتساب این نظر را به گیلانی‌ها داده و نوشته است که بعقیده گیلانی‌ها این کرم ها از جراحت ایوب پیغمبر زمانی که مشغول ریاضت بوده خارج شده و از آن زمان برای گیلک ها باقی مانده است.
حتی اولین کارخانه ابریشم کشی ایران در اوایل قرن نوزدهم در دوره ناصرالدین شاه توسط فردی بنام محمد خان رشتی بنا شد. این نظریه یکی از فرضیه هایی است که میتوان آن را بیشتر بررسی کرد.» [۳]
 
ولی یکی از اصلی‌ترین و جالب‌ترین فرضیه ها را می‌توان در زبان گیلکی جُست. شهر رشت از گذشته تا کنون به شهر باران معروف بوده است و مردم شهر رشت نام شهر خود را برگرفته از لغت گیلکی باران که در گیلکی وارِش گفته می‌شود می‎دانند. کلمه گیلکی و مرکب وارش از دوبخش (وا و رِش) تشکیل شده که (وا) به معنی باز و (رِش) به معنی باران معنا می‌شود. این دو کلمه در کنار هم به معنی (باز بارن) است که به دلیل باران های مکرر و ادامه‌دار در این شهر این نام را در گذشته دور بر روی این آبادی و قصبه گذاشته‌اند. [۵]
کلمه (رِش) هم به تنهایی در گویش رشتی زبان گیلکی به ریز باران یا خاکِ باران معروف هست. ریز باران نوعی از باران است که به دلیل گود بودن و ارتفاع کم شهر در رشت می‌بارد.
 
این دو فرضیه بار ها در مورد نام رشت در کتاب ها و مقالات مختلف گفته شده است ولی یکی دیگه از نکات جالب شباهت نام رشت و تیشتر ایزد باران در اوستا است. همانطور که می‌دانید در اوستا جنگی بین ایزد باران تیشتر و خدای خشکسالی اپوش در گرفته بود. [۴] شباهت نام تیشتر و رشت این فرضیه را به میان میاورد که شاید این دو کلمه به هم ربط داشته باشند. از آنجایی که زبان پهلوی شباهت زیادی به گیلکی باستان داشته است و خیلی از لغات گیلکی در این زبان ریشه‌یابی شده است شاید نام رشت هم نوع دیگری از نام تیشتر ایزد باران است. [۵]

 

[۱]-اتیمولوژی، رشت (گیلان ما، کریم کوچکی)

[۲]-لغت نامه دهخدا

[۳]- درباره ابریشم بیشتر بدانیم

[۴]-ملیحه کرباسیان، فرهنگ الفبایی موضوعی اساطیر ایران باستان، نشر اختران،۱۳۸۴

[۵]-رشت شهر باران، محمود نیکویه

19 دیدگاه در “رِشت و تیشتر ایزد وارِش

  • دی ۵, ۱۳۹۳ در۱۲:۱۹ ب.ظ
    پیوندیکتا

    وا+رش فرضیه منه دوروس ببون چون وأرش اسم مصدر ایسه وأرسن جی. یعنی «وار» بن مضارع ایسه و بازون پسوند ش اونه بچربانه ببؤ و ببؤ وأرش.
    هوتؤ کی دأنیم: کونش (کون، کودن مصدر جی)
    أمه گیلکی مئن وارستن یا وأرسن مصدره دأنیم و دؤنیم وأرش اون جی چاگوده ببؤ.

    پاسخ
    • دی ۵, ۱۳۹۳ در۳:۱۰ ب.ظ
      پیوندیکتا

      سلام ورگ عزیز، کتاب رشت شهر باران میان آقای نیکویه واژه رشَ باران ریز معنا بکؤده …
       

      محمود نیکویه، کتاب رشت، شهر باران میان أتو بینیویشته :

      از نظر لغوی رشت یک اسم مرکب از دو جزء ( رش ) + ( ت ) ، در گویش های گیلکی به معنای باران ِ ریز و مداوم می باشد که از آن در گویش گیلکی به ( وارش ) یا همان ( بارش ) یاد می کنند که در این صورت ( رشت ) یعنی مکانی که در آن جا باران های ریز و مداوم می بارد.

      در ادامه بگؤفته : با اضافه کردن ( ی ) و ( ت ) به رشت کلمه ی ( تیشتر ) به ذهن خطور می کند .

    • دی ۸, ۱۳۹۳ در۷:۲۸ ق.ظ
      پیوندیکتا

      پاسخ من به موتا ست :
      کتاب کم برگ رشت شهر ستاره را فکر کنم در سالهای ۷۱ خوانده باشم، در آنجا تنها با توجه به شباهت های لفظی و نه هیچ دلیل دیگر رشت را همان استار و ستاره دانسته.
      باید دانست که تنها شباهت لفظی کافی نیست و در این موارد لازم است مستندات دیگری هم مثل شواهد تاریخی و دگرگونی ها ومهاجرتهاو … از جوانب مختلف بررسی شود
      در زبان شناسی همیشه بد فارسی و bad انگلیسی را مثال می زنند و می گویند که هیچ ربطی به یکدیگر ندارند زیرا شواهدی وجود دارد که اشتقاق آنها را متفاوت از هم می داند.
      بنابراین صرف بررسی واژگانی در ریشه یابی قابل قبول نیست

  • دی ۸, ۱۳۹۳ در۷:۱۹ ق.ظ
    پیوندیکتا

    ۱ )))) توجه بفرمایید که زبان گیلکی با زبان فارسی متفاوت است و لغات بسیاری در گیلکی هست که هیچ گونه ریشه پهلوی و اوستایی و … برای آن نمی توان پیدا کرد.
    ۲)))) توجه بفرمایید که رشت در قلمرو تالشی واقع شده ، هنوز روستاهای اطراف فومن و سوماسرا و خود شفت تالش هستند و از غرب انزلی ، سنگاچین وضیابر و رضوانده و … به بعد تالش هستند
    ۳)))) توجه بفرمایید به شباهت : رشت و لشت و نشت در لشت ءِنشان و نشت ءَ رود و …

    پس علیرغم این که رشت در قلمرو تالشی واقع بوده ولی کلمه رشت یک کلمه گیلکی است . لشت نشا از معدود قلمرو های گیلکی در غرب سپیدرود بوده ، نشت ءَ رود هم که کاملا در قلمرو گیلکی است. پس اطلاق نام رشت را باید مرتبط به جریانهای بعد فروپاشی آل کیا بدانیم. چنانکه معتقدند سابقاً محدوده اصلی شهر که بین سیاهرود و گوهررود بوده ، «کیاب نام» داشته.
    همچنین نباید به دنبال معنای رشت در لغتنامه های فارسی و دری گشت . آیا کسی معنای یک لغت ترکی را در قاموس عربی جستجو می کند ؟
    بسیاری از لغات گیلکی در فارسی یک معنای نامرتبط دارند.
    لپه در گیلکی یعنی موج یا توپ ، در فارسی نوعی از حبوبات است
    خال در گیلکی یعنی شاخه ، شعبه ، انشعاب ، بخش ، در فارسی نقطه سیاه است
    جور در گیلکی یعنی بالا در فارسی معنای ستم می دهد
    و …
    با توجه به دشمنی صفویان با آل کیا در لغتنامه هایی که از آن دوران نوشته شده رشت را به معنای خاکروبه و آشغال و جای کثیف و خاکستر و … معانی پست دیگر معنا کرده اند.
    اصلاً چه لزومی داشته لغتی که در فارسی کاربرد ندارد در لغتنامه های فارسی معنی شود!! چیزی جز دشمنی در پس آن نبوده
    اما اگر بخواهیم معنی واقعی رشت را بدانیم باید فقط در زبان گیلکی و در ارتباط با لشت و نشت معنای آن را جستجو کنیم .
    احتمال زیاد این است که رشت = لشت = نشت صفت باشد. صفتی که برای رود یا نشا هم به کار رفته.
     
    از چه زمانی رشت به شهر باران معروف شد:معروف شدن رشت به شهر باران دقیقاً همزمان است با افتتاح شبکه استانی تلویزیون گیلان.
    شبکه استانی تلویزیون گیلان به عنوان هشتمین شبکه داخلی صداوسیما بعد از کانال یک و دو و سه و چهار و خبر و مازندران و اصفهان قرار بود در ۱۹ اسفند ۷۶ مطابق با ولادت امام رضا افتتاح شود اما هشتمین شبکه بودن و ولادت امام رضا باعث شد که ابتدا شبکه خراسان (اکنون خراسان رضوی)در ۱۹ اسفند افتتاح شود و افتتاح رسمی شبکه باران موکول شد به ۱۳ تیر ۷۷ (ولادت حضرت فاطمه احتمالا) به عنوان نهمین تلویزیون داخلی ایران.
    نام شبکه استانی گیلان را «شبکه باران» نهادند و از آن تاریخ به بعد ، یعنی از سال ۷۷ به این سو کم کم با تلاش شبکه باران ، رشت به شهر باران معروف شد و الان در بین جوانان به شهر بارانهای نقره ای معروف شده است
    معروفیت رشت به شهر باران ، چیز جدیدی است و سابقه تاریخی ندارد. قدرت رسانه ای موجب جاافتادن این لقب از سال ۱۳۷۷ شده است . لذا نمی توان از این مورد برای ریشه یابی نام رشت استفاده نمود.
    رشت = لشت = پرآب

    پاسخ
  • دی ۸, ۱۳۹۳ در۷:۴۵ ق.ظ
    پیوندیکتا

    تلفظ رشت ، resht نیست ، rasht هم نیست ، بلکه ما مصوتی در گیلکی داریم کهدر ابتدا شبیه e و در انتها شبیه a است . یعنی صدایی بین e و a ، توجه کنید که یک مصوت است ، برای نشان دادن آن من می نویسم e اندکس a ، یعنی یک مصوت که در ابتدا به صورت e به گوش می خورد و در انتها به صورت a ولی با تمام اینها تنها یک آوای بین هردو است. رِ َشت هم می توان نوشت ،
    به ارتباط داشتن رشت با باران عقیده ندارم، چرا که اگر چنین بود بایستی حداقل در اطراف رشت نمونه های دیگری می یافتیم که نام روستا ها به باران اشاره داشته باشد. بارندگی رشت با کیلومترها دورترش در گیلان تفاوت چندان معناداری ندارد که بخواهد برجسته و شاخص شده باشد.
    ما عاج ءِ بیشه اطراف رشت داریم که سالهاست مرا به فکر برده که شاید درقرنها پیش فیل در آن بیشه بوده است
    پولدءِتالشان داریم ، ۷ دغنان داریم ، گوراب داریم ، استلخ داریم ، اما هیچ اشاره ای به باران و چیزهای جوی در اسامی شهرها و روستاها نداریم. شیرخوس محله داریم ، حسن کیاده داریم . توجه گیلک ها به واقعیتهای اطرافشان بیشتر بوده تا آسمان .
    سوال دیگر :
    آیا شما دنبال معانی هوسم ، کوچان ، لیما ، شوئیل و … رفته اید ؟ یا حتا لشت و نشت در لشت نشا و نشتارود ،

    پاسخ
    • دی ۸, ۱۳۹۳ در۱۰:۱۳ ق.ظ
      پیوندیکتا

      بله و به آن واکه‌ی شوا می گویند و ما در رسم‌الخط کیسوم آن را به Ө و در آوانگاری‌ها با ə نمایش داده می‌شود

    • دی ۸, ۱۳۹۳ در۹:۴۲ ب.ظ
      پیوندیکتا

      احسنت به دامون
      ولی متاسفانه ə را در ترکی آذربایجانی دقیقا به جای ـَ a به کار می برند و بین آذربایجانی های ما با این کاربرد شناخته شده و Ө ی کیسم را هم مردم چندان نمی شناسند. لذا مجبور شدم توضیح کافی بدم .
      اگر کسی می خواهد لهجه زبان گیلکی رشتی را یاد بگیرد دو آوا یا مصوت را حتما باید بتواند ادا کند
      یکی همین صدای بین e و a است که معمولا بیگانگان a می شنوند
      دومی مصوت بین ـَ a و آ است که بیگانگان شبیه آ می شنوند
      یک مصوت مخصوص دیگر ، تحریر خفیف است که من با دو آپاستروف ” پشت سر هم نشان می دهم
      ze”n = شبیه این است که ze en بگویند ولی نه خیلی آشکار درواقع انگار e را یک تحریر مختصر زده باشیم
      sho”n = شبیه sho on ولی بدون مکث بین دو o

      صدای مخصوص دیگر همان صدای بین e و ی است که در به(می شود) و ره(پسر) و … دیده می شود
      من آن را به صورت ë یا ێ نشان می دهم. به صورت e اندکس i هم در آوانویسی می توان نوشت.

    • دی ۹, ۱۳۹۳ در۴:۴۸ ق.ظ
      پیوندیکتا

      بلامیسر پیشنهاد کونم کیسومٓ خطٓ آموزشه بوخؤنی

      اویه ای واکه‌ٰنٓ سر گب بزأم

      اگر چیزی ایضافه دأری اویه بگو تا همفکری بؤنیم

  • دی ۸, ۱۳۹۳ در۹:۱۸ ق.ظ
    پیوندیکتا

    در زبان های هندواروپایی تغییر ل و ر رایج است و مثال های متعددی در فارسی و گیلکی وجود دارد
    در شرق مازندران ، واژه ی لَشت به معنای آبدار است ، همچنین به زمین های آبدار لَش و یا لَشت می گویند.
    در گلکی این چند واژه ی معنای نزدیک به هم دارند :
    وارِش : باران / شیر : خیس ، تَر / شِل : خیس ، تَر ، آبکی / شِلاب : رگبار، باران شدید / لَشت : آبدار
    مثال : تیل سَر رِه نَمج ، لَشت ! / لَشت عَرق / لَشت او
    بارها در منابع مکتوب تاریخی به بارانی و نمناک بودن شهر رشت و استان گیلان اشاره شده و هم اکنون نیز استان گیلان پرباران ترین استان ایران و رشت پرباران ترین مرکز استان کشور است.
    به عقیده ی بنده واژه ی رشت ، همان لَشت به معنای آبدار است و یا اگر نه رشت را باید در خود گیلکی ریشه یابی کرد

    شاید به این دلیل باشد که مردم مازندران کل گیلان را رشت و زبانشان را رشتی می نامند ( البته قدیمی تر ها )

    حال به این چند واژه سانسکریت توجه کنید :
    iSa : آبدار / rasavat : آبدار، مرطوب / vRSa : آب / kSIra : آب ، شیر( حیوانی ) / ( بار ها این جمله را در روستا های مازندران شنیده ام : گو رِه شیر هاده : به مفهموم دادن آب به گاو /
    تم تمام این واژگان یکیست و حرف ش در گیلکی داستان ها دارد ، مطمئنا اگر خانواده ی زبانی گیلکی به درستی مشخص شود ، این چنین ابهامات دیگر مشکلی نخواهند بود.
    قاعده ای را که ورگ عزیز یادآوری کردند کاملا درست است اما گمان نکم در مورد لغت بارن صدق کند چرا که ( وارش ) از معدود لغاتی است که شکل خود را حفظ کرد ، معادل باران در سنسکریت varSa ، دقیقا با تلفظ گیلکی کنونی / بنابران فکر نمی کنم این قاعده ی اسم مصدر ( دمتن – مج – مجش ) در سنسکریت نیز مشترک باشد.

    پاسخ
    • دی ۸, ۱۳۹۳ در۸:۴۰ ب.ظ
      پیوندیکتا

      با توجه به مطالبی که بیان داشتید من هم عقیده دارم رشت = لشت درست است
      و رشت را آبدار و جای پرآب دانستن کاملاً با وضعیت رشت مطابقت دارد
      آبدار و پرآب نه در آسمان و باران بلکه بر روی زمین ، دو رود موازی که با فاصله کمی از هم می گذرند و محلات اصلی رشت از محلی که این دو رود بسیار به هم نزدیک شده اند شروع می شود، همچنین استلخ ها و چشمه های بسیاری در محدوده رشت وجود دارد مثل چومارسرا (چشمه سرا) و سیاستلخ ،
      همچنین در رشت اگر یک متر زمین را بکنیم به آب می رسیم که همه این موارد برای نامیدن جایی به نام «پرآب» یا «آبدار» کافی است
      پس من با معنای پرآب = رشت موافق هستم
      رشت = لشت = پرآب ، آبدار

    • دی ۸, ۱۳۹۳ در۱۱:۰۲ ب.ظ
      پیوندیکتا

      حتی اگه واژه رشت از لشت(آبدار) آمده باشه باز هم فکر نکنم فرضیه بالا غلظ باشه. چون همانطور که دماوند گفت لَشت(آبدار) و vRSa(آب) و وارش و رش(ریز باران) همه‌ی این لغات به آب و رطوبت و باران مربوط هست.

  • دی ۸, ۱۳۹۳ در۱۰:۵۰ ب.ظ
    پیوندیکتا

    (در جواب ایتابونی)
     
    سلام ایتابونی عزیز، هدف از مقاله بالا این بود که در مورد فرضیه های مختلفی که در مورد نام رشت گفته شده بررسی انجام بشود و احتمال اینکه این فرضیه ها کاملا غلظ باشه وجود دارد. مرسی که نظرتون رو گفتید … فقط من چند بخش کوتاه از کامنت های شما رو که فکر میکنم اشتباه هست رو جدا کردم …

     
    شما گفتید: ” بارندگی رشت با کیلومترها دورترش در گیلان تفاوت چندان معناداری ندارد که بخواهد برجسته و شاخص شده باشد.”

    سوال من اینجاست که آیا مرطوب بودن و نم‌دار بودن رشت با شهر های اطرافش تفاوت آنچنانی وجود دارد و شاخص و برجسته هست ؟
    فکر نمیکنم این دلیلی که گفتید زیاد درست باشه چون اگه با این فکر بریم جلو تقریبا ۹۰ درصد شهر های گیلان مرطوب هست پس نام لشت بنا به گفته شما معنا نخواهد داشت.
     
    در بخشی از کامنت خود گفتید “توجه گیلک ها به واقعیتهای اطرافشان بیشتر بوده تا آسمان .”
    با این بخش کامنت شما هم مخالف هستم. گیلک ها به دلیل اینکه کشاورز بودند به آسمان توجه بیشتری داشتند و آب و هوا نقش مهمی در زندگی گیلکان داشته.
     
    شما گفتید :” رشت در قلمرو تالشی واقع شده ، هنوز روستاهای اطراف فومن و سوماسرا و خود شفت تالش هستند”
    در چه دوره ای رشت در قلمرو تالشی بوده !؟ این بخش کامنتان واقعا عجیب بود چون هرگز رشت در قلمرو تالش نبوده. فراموش نکنید رشت و فومن و شفت و سوماسرا و انزلی و ماسال همیشه بخشی از شهر های گیلک نشین بوده و قلمروی گیلکان هست.

    پاسخ
    • دی ۹, ۱۳۹۳ در۸:۱۷ ق.ظ
      پیوندیکتا

      (پیل ءِگیل موتا ۳ چئن واورسه ای ، سعی کونم ایتا ایتا جواب ءَ دم)

      ولی قبلش می خوام از اول کل مطلبو یه بار دیگه نقد کنم :
      ۱:نمی دانم چرا در خصوص تلفظ دقیق نام رشت اشتباه کرده ای و به جای همان شوا یا تک مصوت بین ـِ و ـَ گفته ای رشت به صورت کسره بر ر خوانده می شود : این اولین اشتباه
      ۲:معتقدند مرکز ابریشم هرات بوده که بعد به گرگان و رشت منتقل شده و در قرون ۴ تا ۷ به اوجش رسیده ، حتا اگر فرض کنیم رشت با رشته مرتبط باشه این سوال پیش می آد که مگر گیلکها هم واژه رشته رو به کار می بردند؟ من فکر نکنم.رشته ، دری است.
      ۳: اگر بخواهیم کارخانه ابریشم کشی دوره ناصری رو هم وارد بحث کنیم اون موقع باید اول به این سوال جواب بدیم که اصلاً از کی نام رشت جاافتاده ، اگر همونطور که گفتی سال ۳۷۲ تا قرن ۸ رشت بوده باشه که دیگه حرف دوره ناصری غیرضروری و نابجاست.
      ۴: آیا رشتی که حدودالعالم یا حمدالله مستوفی گفته همین رشت بین سیاهرود و گهر رود بوده یا یک رشت دیگه بوده ، مثلاً می دونیم که کرج تاریخی با کرج فعلی یکی نبوده یا تعداد زیادی دستگرد در کشور هست ، همین طور طالقان و ..
      ۵:همانطور که گفتم رشت از سال ۷۷ به شهر باران معروف شده و چنین لقبی سابقه تاریخی نداره و در هیچ سندی دیده نمی شه . پس بحث باران هم منتفی می شه
      ۶: در اولین پستها هم توضیح دادم که بدون توجه به واقعیتهای تاریخی و مستندات نمی توان فقط از روی اشتقاقات آوایی و لغوی به نتیجه ای رسید و باید دلایل جانبی تائید کننده فرضیات آواشناسی باشند ، در رد رشت شهر ستاره و رشت شهر باران گفتم چون هر دو فقط از نظر لغوی بررسی کرده بودند و تائید های جانبی ندارند. البته در مورد اشتقاقات لغوی و آوایی هم که گفته اند جای بحث هست ولی حتا اگر فرض کنیم کاملاً درست گفته باشند باید تائیدات تاریخی و جغرافیای و … در کنارش باشه
      حالا دیدگاه من :
      ۱: معنای لغت هر زبان را باید در همان زبان پیدا کرد بنابراین آنچه فرهنگهای فارسی نوشته اند مردود است
      ۲: مستندات تاریخ از دشمنی صفویان با آل کیا و گیلک هاوجود دارد ، بنابراین معانی زشتی که برای رشت در فرهنگهای دوره صفوی به بعد آمده ناشی از دشمنی بوده ، از طرف دیگر چه لزومی داره لغتی که در یک زبان کاربرد نداره در آن زبان بخواهد معنی داشته باشد مگر اینکه کلکی در کار باشه
      ۳:با توجه به شباهت رشت با لشت و نشت در دو شهر گیلکی دیگر مثل لشت نشا و نشتارود ، و همچنین آگاهی تاریخی از اینکه بعد از تسلط صفویان لاهیجان و فومن ، دو مرکز سیاسی گیلان از دور خارج شده و رشت باحمایت آنان مرکزیت یافته و گیلکهای بسیاری به آن کوچ کردند ، رشت را یک لغت گیلکی و شکل دیگری از لشت یا نشت می شود دانست
      ۴: با توجه به لشت نشا و نشتا رود ، به نظر می رسد که رشت = لشت = نشت باید یک صفت باشد
      ۵: لشت به معنای پرآب و آبدار است پس رشت هم یعنی : پرآب و آبدار
      ۶: رجوع به واقعیت بیرونی تائید کننده رشت = پرآب است ؛ رشت بین دو رودخانه بسیار پرآب واقع شده ، در رشت و اطرافش گوراب و چشمه و استخر به فراوانی وجوددارد مثل چومارسرا و سیاستلخ ، از طرف دیگر سفره های آب زیرزمینی در رشت بسیار غنی است به طوریکه در بعضی مناطق حتی با یک متر کندن زمین به آب می رسیم
      پس از نظر لغوی ، تاریخی ، و واقعیات بیرونی و جغرافیایی در مجموع رشت = لشت = پرآب برای من قابل قبول است
       
      حالا به ۳ سوال شما جواب بدهم :
      ۱- بنده گفتم بارندگی را مشخصه رشت نمی دانم- و تفاوت معناداری بین بارندگی رشت و شهرهای اطرافش وجود ندارد- وقتی در رشت بارندگی است ۹۰% در فومن و سوماسرا و انزلی و سنگر و لشت نشا و خمام و ضیابر و خشکبیجار و کوج اسبان… هم بارندگی است.(فکر کنم منظورم را برعکس متوجه شده بودید)

      ۲- آنچه در نامگذاری شهرها در گیلان می بینیم این است که من ندیده ام نام شهری به باران و سیل و ابر و چیزهای جوی و آسمانی مربوط باشد . بلکه عاج ءِ بیشه ، پولدءِتالشان ، ۷دغنان ،سیاستلخ ، گوراب زرمئخ ، شیرخوس محله ، حسن کیاده ، اسپیته مزگت ، دالخانی ، سیابیشه و امثال آنها همگی به چیزهای عینی دور و برشان که در زمین است اشاره دارد، گویی توجه گیلکها به واقعیتهای اطرافشان بیشتر بوده تا آسمان.

      ۳- اصلاً مایل نیستم وارد بحثهای اختلافی مثل این بشم که فلان تالشه یا گیلک و … من نظرم را گفتم که بهش عقیده دارم. دلایلش هم زیاده ، یکی اینکه زبان گیلکی رشتی از تالشی تاثیر گرفته و هر چه به سمت غرب بریم این تاثیر در زبان گیلکی شهرها بیشتره .. تبدیل هـ به خ در سوما سرا و فومن تشدید می شه و هرچه بیشتر زبان به تالشی نزدیک می شه. در گیلکی شرقی کلمات خصوصاً افعال جویده شدند : گیفتن >> گیتن >> ئیتن
      پیشوندهای فعل در گیلکی غربی به تالشی شبیه تر است.
      ها در گیلکی غربی استفاده نمی شود
      فاگیفتن >> هاگیتن >> هایتن >> ئیتن
      برخی کلمات خصوصا افعال که در گیلکی غربی هست و در شرقی نیست تالشی است. مثل والاخستن ، دشخاردن ، اوسادن ، واساخوستن و ..
      بخشی از لغات گیلکی شرقی در غربی وجود دارد و به جای آن کلمات مشترک با تالشی استفاده می شه:
      گت ، در گیلکی غربی نداریم
      ایمیزگره ، نداریم : می گیم ایبچه یا پیسخاله
      در سوماسرا و فومن خ به جای هـ زیاد استعمال می شود که شبیه تالشی است:
      هدن شرقی ، فدن رشتی فادخن فومنی ، فدخی ، فاندخی ، گویم به جای گم و …
      واقعیتهای موجود : روستاهای اطراف فومن وسوماسرا اکثرا تالشند ، شفت اکثریت با تالشهاست
      تاریخی : فومن مرکز اقتدار خانات تالش بوده ، به جز لشت نشا و کوج ءِ اسبان در غرب سپیدرود منطقه گیلک نشین وجود نداشته و قلمرو تالش تا حدود سپید رودبه جز مناطق نامبرده می رسیده.
      بعد از نابودی مراکز قدرت لاهیجان و فومن ، مرکز جدیدی با اولویت اقتصادی به نام رشت توسط صفویه در بین رشت و لاهیجان تقویت می شه … با یکی شدن حکومت و آزادی مهاجرت ، گیلکهای بسیاری به سمت غرب کوچ می کنند و تا حدود رضوانده و رشت را کاملاً گیلک نشین می کنند . مراکز جمعیتی بزرگ مثل سوماسرا و فومن هم گیلک نشین می شوند (توجه کنید که فومن مرکز قدرت سیاسی تالشی بوده)اما روستاهای اطراف فومن و سوماسرا اکثرا تالش باقی می مانند. شواهد اختلاط گیلک ها و تالشها در زبان گیلکی غربی باقی مانده که هر چه به سمت تالشها برویم تاثیر تالشی بارزتر است.
      توجه : این چیزهایی است که من تا به حال و براساس مستندات و تواریخ و شواهد قبولشان دارم و قصد جروبحث سر قلمرو اختلاف بین گیلک و تالش را ندارم .چون تالش و گیلک را در نهایت از یک ریشه می دانم و از یک خانواده.

  • دی ۹, ۱۳۹۳ در۱۲:۳۸ ب.ظ
    پیوندیکتا

    (در جواب ایتابونی می گوله برار 😉 ، کامنت اول نقد جالبی بود، یه تشکر ویژه از اینکه تمام نقد ها رو در یک کامنت انجام دادی. به نظرم بهتر هست اکثر مطالب رو در یک کامنت بگیم تا افرادی که بحث رو دنبال میکنند گیج نشند.)
     
    بخش اول :
    نقدتون در مورد اضافه نکردن واکه بی‌رنگ(شوا) بجاست. یه توضیحی هم در مورد رِشت بدم، در گیلکی من بار ها شنیدم که خود مردم رشت این کلمه رو حتی با کسره بر ر هم می‌گند ولی به نظر خودم هم باید به (شوا) در کنار (کسره بر ر) اشاره میکردم.
    در مورد این جمله شما “معنای لغت هر زبان را باید در همان زبان پیدا کرد”
    منم کاملا موافق این جمله هستم و برای همین دنبال شباهت های نام رشت با وارش و رِش(ریز باران) بودم.
     
    بخش دوم :
    ۱- دقیقا منظور شما رو درست متوجه شدم. شما میگید بارندگی در تمام شهر ها وجود دارد دقیقا این جمله شماست ” بارندگی رشت با کیلومترها دورترش در گیلان تفاوت چندان معناداری ندارد که بخواهد برجسته و شاخص شده باشد.”
    من میگم خوب مرطوب بودن هم همه جا وجود دارد پس فرضیه شما هم با همان دلیلی که بنده را نقد کردید رد میشود !
    ۲- در مورد بخش دو هم باید بگم که نیاز هست بیشتر در مورد نام روستا های گیلان تحقیق کنیم. مثلا من یک روستا در ماکلوان دیدم به اسم (درام باران) .
     
    (در مورد بخش ۳ بگم که دوست ندارم حاشیه ها رو زیاد کنم و تنها به دلیل اینکه شما شهر های اصیل گیلکی را در قلمرو تالشی معرفی کردید این بحث را باز میکنم چون همانطور که گفتم هرگز این شهر ها را نه تنها در قلمرو تالشان بلکه در قلمرو هیچ قومیت(ملت) دیگری به غیر از خود گیلکان نمیدانم.)
    -واقعیت ها :نمی دونم چرا این بحث رو باز کردیید. من فامیل و دوست و آشنا در فومن و سوماسرا زیاد دارم و در هفته ۴ روز در فومن زندگی میکنم. مردمان فومن اکثرا هویت گیلکی دارند و حتی اکثر مواقع کوه نشین های فومن وقتی برای کار و زندگی به فومن مهاجرت میکنند گیلکی صحبت میکنند و تنها به دلیل نززدیکی به تالشان با زبان تالشی هم آشنایی دارند. در شفت هم وقتی با دوستای شفتی صحبت میکنم میگند اکثریت با گیلک هاست. حتی در نقشه هایی که خود تالش ها در سایت های مختلف قرار می دهند سوماسرا و فومن، انزلی را تالش نشین نمی‌دانند و فقط شهر های کوهستانی شفت را تالشی می دانند …
    -تاریخی: از نظر تاریخی هم اولین شاعر گیلک از شهر های غرب گیلان(رضوانشهر، گسکر) بوده که اکنون مزارش در گیل دولاب (در مرز گسکر)، در محلّی به نام گیل چالان (توابع شهرستان رضوانشهر) هست.
    -زبانی: شما مثال های زبانی آوردید و گفتید گیلکی از تالشی تاثیر گرفته ولی چرا به این نتیجه نرسیدید که شاید تالشی از گیلکی تاثیر گرفته باشد !؟
    به هر حال بنده علاقه ای ندارم که شواهد بیشتری بیارم که شهر های فومن و سوماسرا شفت هرگز تالشی نبودند… چون اصلا فکرش رو نمیکردم که روزی میرسد که باید اثبات کنم فومن و سوماسرا گیلک نشین هست ! درضمن با یکی شدن حکومت و آزادی مهاجرت تالشان اکثرا به سمت شهر های فومن و سوماسرا و بعد ها به سمت انزلی و رشت کوچک کردند.

    پاسخ
    • دی ۹, ۱۳۹۳ در۱:۴۷ ب.ظ
      پیوندیکتا

      موتا جان ، به رطوبت کار نداریم ! علت های پرآب یا آبدار بودن رشت را دوبار ذکر کردم:
      ۱- دو رودخانه پرآب در نزدیکی هم در دو طرف هسته اولیه رشت
      ۲- فراوان بودن چشمه در اطراف رشت مثل چومارسرا
      ۳- وجود استلخ در نزدیکی رشت : سیاستلخ
      ۴- بالا یودن سطح آبهای زیرزمینی در رشت که با کمی کندن زمین به آب می رسیم
      این مجموعه باعث می شه که بتونیم رشت را به عنوان جای پرآب (پرآب ، نه رطوبت!! ، آب) بشناسیم.
      رطوبت : موس – مویس
      خیسی : شێ (شه)
      نم شبگاهی : ایاز

  • دی ۹, ۱۳۹۳ در۷:۱۲ ب.ظ
    پیوندیکتا

    بزرگترین شهرشمال روستا بود پایتخت ایران روستا بود چقدر جالبه
    البته قصد توهین ندارما

    پاسخ
    • دی ۱۰, ۱۳۹۳ در۱۲:۲۱ ق.ظ
      پیوندیکتا

      بله مگه فکر کردید یک شبه یک کلانشهر ساخته می شه!
      توسعه هر سکونت گاه انسانی تدریجی است
      بسیاری از شهرهای در ابتدا با ساختن یک قلعه یا پادگان نظامی سمگ بنایشان گذاشته شد.
      سلطان آباد پادگانی نظامی بود که د رعهد فتحعلی شاه ساخته شد و الان به نام شهر اراک می شناسیم
      اصفهان هم یک پادگان نظامی بود نزدیگ روستاهای یهودیه و جی که امیر دیلمی با کشیدن دیواری به دور آنها سنگ بنای شهری را گذاشت که امروز اصفهان نامیده می شود. اصفهان توسط امرای دیلمی (گیلک) ساخته شد. محله یهودیه در شمال شرقی اصفهان هنوز وجود دارد . خلق و خوی کنس بودن اصفهانی ها احتمالان مربوط به همان ریشه یهودی است.
      تهران هم دهی ییلاقی بوده که ترکان بیابانگرد قاجار در آن مستقر شدند و بتدریج شکل و شمایل یک شهر را به خود گرفت.

    • بهمن ۲, ۱۳۹۳ در۳:۰۹ ق.ظ
      پیوندیکتا

      در کتاب حدودالعالم من المشرق الی المغرب از رشت نه به عنوان قصبه (روستا) بلکه بعنوان یکی از شهرهای گیلان یاد شده است.

  • فروردین ۵, ۱۳۹۶ در۹:۰۸ ب.ظ
    پیوندیکتا

    رشت به معنی محل بارش باران ( ورش از مصدر ورسن بمعنی باریدن و ت پسوند مکان میباشد و احتمالا ابتدا بصورت ورشت بوده و واو اول بعلت آسانی تلفظ حذف شده ، همانطور که لشت نشا متشکل از دو جز لش بمعنی زمین مردابی و ت پسوند مکان و نشا بمعنی محل کاشتن ، در کل بمعنی زمین مردابی محل کاشتن برنج

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *