سنت انقلابات دهقانی در تاریخ گیلان

پروفسور یرواند آبراهامیان، مورخ سرشناس و استاد کالج باروک نیویورک و مولف برخی از کتب تاریخی پرخواننده نظیر ایران بین دو انقلاب (از مشروطه تا انقلاب اسلامی) که ترجمه آن در ایران بارها تجدید چاپ شده در مقاله ای با عنوان (دهقانان غیرانقلابی در ایران معاصر) به تحلیل و بررسی انفعال تاریخی دهقانان ایرانی و عدم وجود سنت انقلاب و شورش در میان آنها می پردازد. به اعتقاد آبراهامیان برخلاف بسیاری از کشورهای دیگر جهان، انقلابها و شورشهای دهقانی بر ضد حکومتها در ایران وجود نداشته این در حالیست که سنت تاریخی انقلابیگری در میان بسیاری از دهقانان ملل دیگر به چشم می خورد نظیر قیامهای املیانو زاپاتا در مکزیک، قیامهای دهقانی آلمان در آستانه رواج لوتریسم، قیامهای دهقانی روسیه و … سوال اساسی آبراهامیان این است که علت فقدان جنبشها و قیامهای روستایی در ایران چه بوده؟
 

اما نکته جالب در ادامه مقاله این است که نویسنده، به صراحت گیلان را از سایر مناطق ایران منفک نموده و معتقد است که در گیلان برخلاف سایر مناطق ایران، سنت انقلابها و قیامهای دهقانی بسیار برجسته بوده و آخرین نمونه آن که مربوط به دوران معاصر است همان قیام جنگل در گیلان است گویا گیلان تافته جدابافته ای از ایران بوده نویسنده درصدد پاسخ به این پرسش برمی آید که علت این جداافتادگی چیست؟ و چرا درحالیکه تاریخ ایران شاهد قیامهای روستایی-دهقانی نبوده در خطه گیلان، سنت نیرومندی از پتانسیل انقلابی در میان روستائیان وجود داشته؟
 

تحلیلهای آبراهامیان درخصوص ویژگیهای تاریخی گیلان بسیار دقیق و عالمانه است که من در اینجا سعی می کنم پایه و مایه و اساس آن را تشریح نمایم،
آبراهامیان منابع تاریخی خود در بررسی جنبش جنگل را برمی شمارد که من در اینجا این منابع را عینا نقل می کنم چرا که برای علاقه مندان به مباحث تاریخ گیلان، بالاخص انقلاب جنگل این منابع می تواند بسیار راهگشا باشد ضمن اینکه با مرور این منابع، به خوبی خواهیم فهمید که سرچشمه های اندیشه آبراهامیان در خصوص تحلیل تاریخ جنگل در کجا قرار داشته. این منابع عبارتند از:
 
«۱-احمد کسروی، تاریخ هجده ساله آذربایجان (تهران ۱۳۴۰)
۲-حسین جودت، تاریخچه فرقه دمکرات( تهران ۱۳۴۸)
۳-ابراهیم فخرایی، سردار جنگل (تهران ۱۳۴۸)
۴-کریم طاهرزاده بهزاد، قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت (تهران ۱۳۳۲)
۵-محمد طالقانی، دکتر حشمت که بود؟ (تهران، بی تا)
۶-عبدالصمد کامبخش، انقلاب اکتبر و جنبشهای آزادیخواهانه در ایران، دنیا، سال هشتم، ( تابستان ۱۳۴۶)
۷-ا.شمیده، حیدرخان، دنیا سال نهم، ( بهار ۱۳۴۹)
۸-م. آخوندزاده، زندگی آخوندزاده، دنیا سال نهم ( بهار ۱۳۴۸)
۹-اسماعیل رائین، حیدرخان(تهران۱۳۵۴)»
 
بعد از معرفی منابع مورد استفاده از سوی آبراهامیان، به بررسی مباحث مطروحه از سوی وی در این مقاله می پردازم، به اعتقاد نویسنده در حالی که مشخصه دهقانان ایران معاصر، منفعل بودن دانسته شده است دهقانان گیلان، به خصوص درطول جنبش جنگل به انقلابی گری شهرت یافتند این استثنا بررسی وضع گیلان را عموما و خصوصا جنبش جنگل را ضروری می سازد. به نظر آبراهامیان در جنبش جنگل، سه جناح سیاسی ناهمگون به چشم می خورد که در موارد زیادی اختلاف هم داشتند اما درنهایت بر سر مجموعه ای از اصول مشترک متحد شده و قیام را در گیلان به راه انداختند. این سه جناح عبارتند از:
 
«۱-میرزاکوچک خان و همفکرانش که متاثر از اندیشه های (کمیته اتحاد اسلام) بودند که به نظر می رسید ریشه در افکار سیدجمال الدین اسدآبادی داشت.
۲-جناح دوم، اقلیتی از کردها تحت رهبری خالوقربان که بعد از یک نبرد ناموفق نظامی برضد انگلستان از کرمانشاه بیرون رانده شده بودند
۳-جناح سوم هم دمکراتهای تهران به فرماندهی احسان الله خان بود. احسان الله خان روشنفکر جوانی بود که در پاریس حقوق خوانده بود و در همان زمان تحت تاثیر افکار سیاسی انقلابی به خصوص آنارشیسم قرار گرفت.»
 
به باور آبراهامیان این سه گروه به رغم اختلاف هایی که با یکدیگر داشتند موفق به ائتلاف و همکاری با هم برضد نیروهای اشغالگر شدند آنها نیروهای روس و انگلیس را به ستوه آوردند. روزنامه ای مخفی به نام جنگل در رشت منتشر و کارگزاران دولتی را که ظن به همکاری شان با خارجی ها می رفت دستگیر نمودند. به نوشته آبراهامیان، جنگلی ها با افزایش سهم محصول زارعان سهم بر، کاهش میزان کار کارگران و انجام تغییراتی از قبیل رسیدگی به شکایت های روستائیان برضد مالکان، انتخاب افرادی از بین دهقانان برای عضویت در گروه شان، پرداخت هزینه غذاهایی که از روستاهای سرراهشان می گرفتند و حتی وادار ساختن تعدادی از مالکان مخالف به تقسیم بخشی از املاکشان دربین دهقانان، برای به دست آوردن پایگاه مردمی در میان روستائیان کوشیدند. یک نفر از نیروهای اعزامی بریتانیا به شمال ایران، کوچک خان را به عنوان رابین هود مردابهای کاسپین که از اغنیا می رباید و به فقرا می دهد توصیف کرد.
 
درپی وقوع انقلاب اکتبر در روسیه و سقوط حکومت تزاری، جنگلی ها توان بیشتری یاقتند و بر بیشتر مناطق گیلان از جمله رشت و انزلی مسلط شده و اسلحه و نیروهای داوطلب محلی بیشتری به دست آوردند. با انتقال مرکز فرماندهی حزب کمونیست ایران از باکو به گیلان، حزب مذکور با داوطلبان مسلح خود بر توان جنگلی ها افزود. رهبری حزب مذکور در دست حیدرخان عمواوغلی بود جنگلی ها با کمونیستها متحد شدند و در ژوئن ۱۹۲۰ جمهوری سوسیالیستی شورایی ایران را اعلام نمودند.
 
جبهه متحد مذکور به زودی بر اثر تضادهای درونی متلاشی شد درحالیکه کمونیستها و دمکراتهای تندروتر خواهان تقسیم فوری زمینها در بین دهقانان بودند کوچک خان و هواداران مذهبی اش از حرمت مالکیت خصوصی در اسلام سخن می گفتند به تدریج این اختلافات حادتر شد کوچک خان که گمان می کرد حیدرخان ارتباطات دوجانبه مشکوکی دار وی را به قتل رساند و کوشید خالوقربان را نیز به قتل برساند و احسان الله خان را نیز مجبور نمود تا همراه ارتش سرخ از کشور خارج شود. کوچک خان بدون یار و یاور در مواجهه با فشون اعزامی از تهران قرار گرفت. وی در زمستان سخت و سوزناک ۱۹۲۱ به کوههای پوشیده از برف گیلان بازگشت و در همانجا بر اثر سرمازدگی جان سپرد در دسامبر ۱۹۲۱ سر کوچک خان در رشت در معرض دید عموم اهالی قرار گرفت تا به همگان ثابت شود که قیام جنگل پایان یافته است و در آینده، یاغیانی در هیئت قهرمان مرده ظاهر نشوند.
 
به اعتقاد آبراهامیان، جنبش جنگل در اثنای جنگ جهانی دوم و پس از خروج رضاشاه از کشور و ضعف دولت مرکزی مجددا احیاء شد افراد باقی مانده از قیام جنگل، مجددا گروهی به نام حزب جنگل تشکیل داده با حزب توده و اتحادیه دهقانی آن متحد شدند تا سال ۱۹۴۵ شاخه محلی حزب توده و حزب جنگل بر بیشتر گیلان و نواحی مجاور مازندران تسلط داشتند. در حالیکه اتحادیه های کارگری آنها در شهرها مسلط بودند سازمانهای دهقانی و چریکهای مسلح آنها بر روستاها چیره بودند این وضع تا پس از پایان جنگ جهانی دوم هنگامیکه نیروهای شوروی، منطقه را ترک نموده و امکان استقرار ارتش ایران و اعمال مجدد اقتدار حکومت مرکزی فراهم آمد ادامه یافت.
 
به اعتقاد آبراهامیان وجود دهقانان انقلابی در گیلان را می توان ناشی از عوامل جغرافیایی و اجتماعی- اقتصادی متعدد دانست. ایالات حاشیه کاسپین برخلاف بسیاری از مناطق دیگر ایران، خاک حاصلخیز و باران فراوان دارد که این عوامل خود موجبات تراکم جمعیت در گیلان را فراهم می سازد. بنا بر سرشماری ۱۳۳۵ تراکم جمعیت در ایران ۱۱٫۵ نفر در هر کیلومترمربع است ولی در گیلان به بیش از ۳۳٫۵ نفر در هر کیلومترمربع می رسد.
 
این عوامل جغرافیایی اثرات و پیامدهای مهمی داشت که ایجاد (روستاهای برونگرا) و (دهقانان متوسط ناراضی) ازجمله آن بود. تراکم جمعیت، امکان ارتباط روستاها(به دلیل اینکه ۳۰۷۶ فقره روستاهای گیلان را شالیزارها و جنگلها و و چراگاهها از یکدیگر جدا می کرد و نه مثل بسیاری از دیگر بخشهای کشور،فواصل طولانی و زمین های صعب العبور) و حاصلخیزی زیاد موجب رشد سریع و زودرس تجارت محلی شد حتی در نیمه نخست قرن نوزدهم که دیگر بخشهای ایران عمدتا جوامعی با اقتصاد معیشتی و خودبسنده بودند گیلان به دلیل بازارهای هفتگی اش مشهور بود. توسعه تجارت خارجی با روسیه نیز مزید بر علت شد برخی عوامل اجتماعی اقتصادی دیگر نیز در مجموع به رشد و توسعه روستاهای برونگرا در گیلان مدد رساند.
 
به نظر آبراهامیان عامل نخست وجود زبان مشترک گیلکی بود که ارتباط اجتماعی مابین روستاها را تسهیل می نمود عامل دوم فقدان عشایر و به تبع آن نبود سازمان طایفه ای و قبیله ای بود عامل سوم فراوانی باران که از اهمیت توزیع و تفسیم آب می کاست و در نتیجه سازمان جمعی تولید کشاورزی (بنه) در این ایالت غیرضرور بود. عامل چهارم آنکه دهقانان گیلانی در مقایسه با دهقانان سایر نقاط کشور از سطح رفاه بالاتری برخوردار و نتیجتا مازاد محصول بیشتری برای فروش در اختیار داشتند. و سرانجام عامل نهایی اینکه میزان باسوادی در گیلان از سایر نقاط کشور بالاتر بود بر طبق آمار ۱۳۳۵ میزان باسوادی در گیلان ۶درصد بود درحالیکه این میزان در آذربایجان غربی ۴٫۹ درصد، آذربایجان شرقی ۴٫۲درصد، خراسان ۳٫۵دصد و در بلوچستان ۲٫۵درصد برآورد شد بود.
 
نظر به اینکه روستاها در گیلان، برونگراتر از بیشتر جوامع روستایی در ایران بودند و همچنین از آنجا که این روستاها عمدتا به جویبارهای کوچک و بارندگیهای طبیعی متکی بودند و نه به قناتهای پرهزینه، مالکان نمی توانستند دهقانان را به بازپس گرفتن حق کشت مرعوب کنند زیرا تا قبل از افزایش جمعیت، زارعان سهم بر می توانستند درختان جنگل را قطع کرده و در زمینهای حاصلخیز جدید به کشت بپردازند. نیز مالکان نمی توانستند از پیوندهای خویشاوندی با روستاییان استفاده کنند چون روابط آنها روابط ایلی نبود و مالکان وظیفه حمایت از روستاییان را بر عهده نداشتند چون روستاییان این مناطق با خطر حمله قبایل دیگر مواجه نبودند برای حفاظت از خود به احداث دیوارهای بلند نیاز نداشتند.
 
بدین سان در آستانه قرن بیستم نوعی خاص از دهقانان متوسط در گیلان وجود داشت که اگرچه مالک زمین نبودند اما به طور نسبی در مقایسه با سایر نقاط کشور از سطح زندگی بالاترو نتیجتاً از استقلال بیشتری برخوردار بودند و از آنجا که اربابان، هیچ نقش مهمی از قبیل حمایت از روستاییان در مقابل ایلات، سرمایه گذاری در امور آبیاری و حمایت از برزگران در مشکلات مالی ایفا نمی کردند دهقانان ، آنها را نه به عنوان ولی نعمت بلکه به عنوان انگل می شناختند. با وام گرفتن اصطلاح از برینگتون مور می توان گفت، مبانی طبیعی احترام بین مالک و دهقان در گیلان وجود نداشت.
 
بدین سان گیلان برخلاف سایر نقاط ایران و به همان دلایلی که در روسیه، چین، ویتنام، مکزیک و بسیاری کشورهای دیگر وجود داشت دهقانان انقلابی در خود پرورش داد. این دهقانان متوسط که از مالکان بزرگ و دولت مستقل بودند حداقل نفوذ و قدرتی را به دست آوردند که لازمه درافتادن با نظم موجود بود روستاهای ایشان برونگرا و و نسبتا از سلطه مالک آزاد بودند رابطه نزدیکی با روستاهای دیگر داشتند و به طور مستقیم با اقتصاد بازار آمیخته بودند درنتیجه، این روستاها نه تنها خود ناراضی بودند بلکه از نارضایتی روستاهای دیگر نیز آگاه بودند علاوه بر این دهقانان ناخشنود گیلان برخلاف دیگر نقاط ایران طی بیشتر دوران معاصر به خصوص بین سالهای ۱۹۱۴-۲۱ و دوباره در سالهای ۱۹۴۱-۴۶ از یک دولت متمرکز قوی در هراس نبودند.

2 دیدگاه در “سنت انقلابات دهقانی در تاریخ گیلان

  • دی ۲۲, ۱۳۹۲ در۸:۳۶ ق.ظ
    پیوندیکتا

    ممنونم مهیار جؤن
    خوجیر بؤ
    می نظر اینه کی هر سوتته دسته (میرزا،خالو،احسان) قابل احترام ایسن
    هرچند همه شؤن گاگلف خراب بؤتن و مخصوصن و ایشؤن جی ویشتر کسمایی و آلیانی

    پاسخ
  • دی ۲۲, ۱۳۹۲ در۲:۲۸ ب.ظ
    پیوندیکتا

    دامون عزیز تی امره موافق ایسم تاریخه شخصیاتانه نتانیم سیاه و سفید بیدینیم همه اشان نیت آزادی داشتیدی

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *