شباهت های فرهنگی و زبانی هندی ها با مردمان فرشوادگر

درویش علی کولاییان اولین محققی است که در چند مقاله و کتاب خود تئوری و نظریه مهاجرت از شمال هند به فرشوادگر (گیلان و مازندران) [۱] را مطرح کرده است. در نظریه درویش علی کولاییان شباهت های که میان دو زبان سانسکریت و گیلکی وجود دارد و جنگل های انبوه فرشوادگر که همانند جنگل های شمال هند به کشتزار ها تبدیل شدند گویای نوعی ارتباط میان مردمان شمال هند با مردمان جنوب دریای کاسپی بوده است. آقای کولاییان دلیل این شباهت های زبانی و فرهنگی میان گیلکان و هندیان را مهاجرت قومی بزرگ و قدرتمند از شمال هند به بخش جلگه ای فرشوادگر (گیلان و مازندران) معرفی میکنند و در مقالات خود به آن اشاره دارند که پیش از این مهاجرت گسترده بخش جلگه ای فرشوادگر دست نخورده باقی مانده بود. [۲]

 

کولاییان نظریه خود را از نظر فرهنگی و زبانی بررسی کرده و به نتایج جالبی رسیده است ولی در همه ی تئوری ها و نظریه های جدید مواردی قابل نقد وجود دارد که با بررسی آنها نظریه ها کامل می‌شوند. این مقاله مربوط به بررسی تاریخی ارتباط فرهنگی و زبانی میان هندیان و گیلکان است. ایشان در نوشته های خود به این موضوع اشاره می‌کنند که دسته ای بزرگ از مهاجران هندی در سرزمین ارمنستان زندگی می‌کردند و این مهاجران هندی در ارمنستان در قرن چهارم پس از میلاد سرکوب و قتل عام شدند. ایشان آمدن مهاجران هندی به ارمنستان را سند مهمی از مهاجرت این قوم به فرشوادگر می‌دانند. اما در هیچ یک از نوشته های تاریخی به این موضوع اشاره نشده است که هندی‌ها به شکل گسترده به جنوب کاسپین مهاجرت کرده باشند. [۳]

 

تنها سند تاریخی که به صورت مستقیم در مورد ارتباط مردمان فرشوادگر با هندیان وجود دارد، روایت کتزیاس از کشته شدن کوروش به دست قوم دربیکی در جنوب دریای کاسپین است. کوروش به جنگ مردمی موسوم به دربیک رفت. پادشاه این قوم آمرایوس نام داشت. جنگ سختی درگرفت، سواره نظام های سپاه پارسی حمله کردند و دربیکی ها آن ها را به کمین‌گاهی کشاندند و با فیل های خود آن ها را احاطه کردند. کوروش که در میان سواره نظام های پارسی بود به زمین افتاد و یکی از جنگجو های هندی زوبینی بطرف او انداخت که ران او را زخمی کرد. مردان پارس در این جنگ نتوانستند قوم دربیکی را شکست دهند و ده هزار نفر از هر دو سپاه کشته شدند. روز دیگر یکی از پادشاه های سکایی به کمک پارس ها شتافت و در نهایت توانستند دربیکی ها را شکست دهند. در این نبرد پادشاه دربیکی ها آمرایوس و دو پسرش کشته شدند و کوروش هم به دست یک سرباز هندی زخمی شد و در نهایت به فاصله سه روز درگذشت. پادشاه پارس سلطنت را به پسر ارشد خود کبوجیه و حکومت باخر، خوارزم، پارت و کرمان را به پسر کوچک‌تر که نامش تانیوک‌سارسس بود، داد و ولایت پسر گوچکتر تأدیه مالیات و عوارض معاف کرد. حکومت گرگان را به برادر خود مگابرن و حکومت دربیک را که تازه مطیع کرده بود به اسپی‌تاسس پسر اسپی تاماس اعطا کرد. [۴]

 

آنچه که از روایت کتزیاس در می‌یابیم این است که مردمان قوم دربیک در دوران ۵۰۰ تا ۶۰۰ پیش از میلاد تحت تاثیر مردمانی از هند قرار داشتند و حتی گروهی از هندیان با فیل های خود به این قوم در جنگ با کوروش کبیر کمک می‌کردند. حال سوال اینجاست که مردمان قوم دربیک از چه نژادی هستند؟ و چگونه با اقوام هندی ارتباط داشتند؟ و کجا زندگی می‌کردند؟

 

سکایی های دربیک (دروپیکی، دری) یا سکارئوس ها از اجداد ساسانی بوده‌اند. نام سکا رئوس به معنای سکائیان دارای ریواس است و هردوت هم آنها را دارندگان گیاه دارویی معرفی کرده است. ساسان هم به صورت ساو سان در سانسکریت به معنی فشارنده ساقه هوم یا همان ریواس برای گرفتن شیره آن است، در واقع نشانگر نام قبیله ساسانیان است. [۵] فردوسی در شاهنامه مسکن پیش از فارس ساسانیان را همان هندوستان شمرده است. ساسان ابن دارا (ساسان دوم) به روایت فردوسی در شاهنامه فرزند دارا آخرین پادشاه کیانی است که بعد از پدر به هند گریخت. [۶]

 

فردوسی گوید:

«چو دارا به رزم اندرون کشته شد

همه دوده را روز برگشته شد

پسر بد مر او را یکی شادکام

خردمند و جنگی و ساسان به نام

پدر را بدانگونه چون کشته دید

سر بخت ایرانیان گشته دید

از آن لشکر روم بگریخت اوی

به دام بلا برنیاویخت اوی

به هندوستان در، بزاری بمرد

ز ساسان یکی کودکی ماندخرد

برین هم نشان تا چهارم پسر

همی نام ساسانش کردی پدر

شبانان بدندی و گر ساربان

همه ساله با درد و رنج گران»

 

منابع اولیه اسلامی که برگرفته از روایات ساسانی‌اند، بر عارف و زاهد بودن ساسان تأکید داشته‌اند و در حقیقت تبار ساسان را هندوستان ذکر کرده‌اند. در منابع کهن هندی، هندیان بعد از گذشت بیش از یک قرن قبیله مهاجر سکائیان دربیکی را از هندوستان به سمت افغانستان و ایران باز پس راندن و پیگیری تبار ساسانیان معلوم می‌دارد سکائیان دربیکی رانده شده از هندوستان همانا قبیله ساسانیان بوده‌اند. زبان درباری ساسانیان همین زبان دری (دروپیکی، دربیکی) بوده است. [۷] [۸]

 

از قرار معلوم روایت های مختلفی از ارتباط دربیکی ها (ساسانیان) با مردمان شمال هند وجود دارد و در این روایت ها به این نکته اشاره شده است که دربیکی ها به هند مهاجرت کردند و در نهایت از هند به سمت ایران رانده شدند. حال با مشخص شدن دلایل ارتباط دربیکی ها و هندی ها این سوال پیش می‌آید که آیا دسته ای از قوم دربیکی در جنوب دریای کاسپی زندگی میکردند یا به سرزمین دیگری مهاجرت کردند؟

 

در منابع و مدارک تاریخی نشانه های چندانی از محل دقیق سکونت این قوم وجود ندارد اما در نوشته های مورخان و جغرافی دانان عهد قدیم سکونتگاهشان در حوالی جنوب دریای کاسپی بوده است. برخی از محققان از آن جا که نام کوه درفک یا دلفک در بخش خورگام شهرستان رودبار یاد آور نام دربیک است بر این باورند که این قوم اطراف کوه درفک می زیسته اند و در سرزمین آمارد ها [۹] زندگی میکردند. در روایت کتزیاس هم کوروش سرزمین تازه فتح کرده خود را به تاسس، پسر اسپی تاماس اعطا کرد. تاماس یا داماش وجه تسمیه یکی از روستا های ییلاقی دهستان جیرنده بخش عمارلو، شهرستان رودبار است.روستای داماش(تاماش) و کوه درفک(دربیک) هر دو در شهرستان رودبار قرار گرفته‌اند.

 
نام پادشاه قوم دربیک آمرایوس بوده که این واژه شباهت زیادی به قوم آمارد دارد. از آمارد ها در یادداشت ها و منابع تاریخی به نام های مردان، مرد، مارد، مردوس و آمرد یاد شده است و سرزمین آنان در کنار کادوسیان نشان داده اند. شواهد تاریخی نشان می دهد که پیش از  مهاجرت آریایی ها سرزمین مرد یا مارد مجاور سرزمین مرو بوده یا اینکه تا آنجا ادامه داشته است. با ورود آریایی ها به سرزمین های جدید، آمارد ها که در خود توان ایستادگی در برابر حمله مهاجران تازه نفس را نمی دیدند، راه گریز در پیش گرفتند و در جست و جوی پناهگاه روی به کوهستان البرز نهادند و سرانجام در کناره های سپیدرود و کوهستان های جنوب گیلان جای گرفتند. شباهت نام فرمانده قوم دربیک به قوم آمارد نشان می‌دهد که شاید فرمانده و پادشاه دربیکی ها از قوم آمارد بوده است واین قوم کوچک در نزدیکی قوم آمارد زندگی میکردند.

 

این احتمال وجود دارد که تازه‌واردان دربیکی در مردمان بومی جنوب کاسپین(آماردان و کادوسیان) حل شده باشند و علم کاشت برنج را که از مردمان هندی فراگرفته بودند به مردمان بومی آموزش داده باشند. ولی با این حال بنظر نمی‌رسد جمعیت این تازه واردان آنقدر زیاد بوده باشد که به عنوان مهاجرت وسیع از آنها یاد کنیم. باید به این موضوع هم اشاره کنیم که دربیکی ها هندی نبودند بلکه تحت تاثیر هندیان قرار داشتند.

 

منابع:

[۱]-سرزمین فرشوادگر کجاست ؟

[۲]-مهاجرت وسیع از شمال هند به صفحات شمالی ایران

[۳]- مقدمه مولف برکتاب کشف مازندران باستان

[۴]-تاریخ ایران باستان، پیرنیا، صفحه ی ۴۵۲ تا ۴۵۴

[۵]-سکارئوسها یا همان سکائیان دروپیکی (دربیکی، دری) قوم ساسانیان بوده‌اند.

[۶]-شاهنامه چ بروخیم ج ۷ ص ۱۹۲۳

[۷]-فارسی دری

[۸]-جُستاری در نام و نشان ساسان و ساسانیان

[۹]-آمارد ها که بودند ؟

2 دیدگاه در “شباهت های فرهنگی و زبانی هندی ها با مردمان فرشوادگر

  • آبان ۱۶, ۱۳۹۵ در۱:۵۹ ق.ظ
    پیوندیکتا

    سلام به شما
    با سپاس از مطالب تاریخی و فرهنگی شما
    یک نکته درباره تبار نامه ساسانیان هست که در این مقاله نظر من رو جلب کرده و این هست که این شعر از شاهنامه آورده شده و به سکایی بودن تبار ساسان پسر دارا استناد شده ولی درست نیست . چونکه مطابق همین شعر ساسان پسر دارا هست و در همین شاهنامه دارای کیانی همون پادشاه پارس و ایران بوده که پایتختش در داراب یا دارابگرد بوده و داراب و دارابگرد در استان پارس بوده و تقریبا در شاهنامه همه پادشاهان کیانی پایتخت شون پارس بوده و دارای کیانی که در شاهنامه با اسکندر جنگیده و جنگ شون تا مرز های هند رسیده بود ، درواقع انعکاس جنگ داریوش سوم هخامنشی با اسکندر مقدونی هست . یک کتاب به زبان پارسی میانه هم در دست هست که تقریبا متن اصلیش خیلی به فارسی نوین امروزی نزدیک هست و البته واژگان عربی و دیگر رو نداره و فارسی خالص هست و نگارش اون به دوران ساسانیان برمیگرده و اسمش کارنامک اردشیر پاپکان هست که تبار اردشیر ساسانی رو به دارای دارایان می رساند و دارای دارایان همون داریوش سوم هخامنشی بوده و اصلا داریوش شکل هلنی و رومیزه شده دارایاوهوش هست . واژه دارا هم معنی دارنده رو داره . درواقع تبار نامه ساسان و شاهان ساسانی به داریوش سوم هخامنشی میرسیده بنابر متون قدیمی
    نکته دیگه هم درمورد زبان مازندرانی هست که در مقالات زیادی دیدم و خود من هم اهل مازندران هستم . متاسفانه زیاد دیدم که خیلی ها تلاش میکنند نام مازندران یا مازنی رو روی این زبان بگذارند درحالیکه همه اهالی روستاها و حتی شهرنشین ها هم بهش میگن گلکی و از زمانی که پدربزرگ هام زنده بودند بهش میگفتند گلکی و پدرم هم به همین نام صداش میکنه . روستاهای زیادی در مازندران و حتی اطراف ساری و جویبار و قائمشهر و دیگر مناطق هستند که اسم شون گیل محله یا گیل آباد هست . مردم مازندرانی در سمنان و گلستان و حواشی تهران و دماوند و فیروزکوه زندگی میکنند و لهجه همه شون براشون قابل فهم هست و نزدیک به هم . تا جایی که میدونم در سمنان به مازندرانی ها میگن گیلک و در دماوند و فیروزکوه ، فارسی زبانان ، مازندرانی ها و مازندران رو گیلک میدونند و مازندرانی های استان گلستان هم به همچنین . این یک واقعیت هست . اسم سرزمین شون مازندران هست ولی زبان شون و قومیت شون مازندرانی نبوده و نیست ، چونکه چنین قومیتی هرگز وجود نداشته بلکه نام مازندران بوده که بعد از شاهنامه روی طبرستان گذاشته شد .

    پاسخ
  • اسفند ۶, ۱۳۹۵ در۲:۵۵ ب.ظ
    پیوندیکتا

    آذربایجان هم قلمرو فرشوادگر بوده.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *