علویان گیلان(دیلمان)

حسن بن زید بن محمد بن اسماعیل بن زید بن حسن ملقب به داعی کبیر و داعی اول (زادهٔ نیمهٔ نخست قرن سوم هجری قمری مدینه، درگذشتهٔ ۳ رجب ۲۷۰ قمری، آمل) از سادات حسنی اهل مدینه بود که از حجاز به ری کوچید. وی پس از درخواست اهالی طبرستان در سال ۲۵۰ هجری قمری قیامی را در این منطقه رهبری نمود که موجب بنیان نهادن حکومت علویان در طبرستان و شرق گیلان گشت. وی پس از چندین نبرد علیه طاهریان توانست بر سراسر کوهستان و دشت‌های طبرستان مسلط شود، پس از آن نیز در جنگ‌هایی با عباسیان و صفاریان مواجه شد.

 

در ۲۵ رمضان ۲۵۰ هجری قمری، حاکم نور اسپهبد وندااُمید، عبدالله بن سعید، محمد بن عبدالکریم و بزرگان کجور در کلار با حسن بیعت کردند. حسن پس از بیعت اهالی کجور و کلار، سه نفر از یارانش با اسامی محمد بن عباس، علی بن نصر و عقیل بن مسرور را به چالوس فرستاد تا در آن شهر برایش بیعت بگیرند. حسین بن محمد مهدی حنفی، از بزرگان چالوس، مردم چالوس را در مسجد جامع این شهر گرد هم آورد تا بتوانند با نمایندگان حسن بن زید بیعت کنند. با این اقدام عملاً چالوس از سیطرهٔ طاهریان بیرون جُست. عامل طاهریان، محمد بن اوس، از شهر گریخت و اسپهبد جعفر به او و همراهانش پناه داد.

 

حسن بن زید برای نخستین بار در مصلای کلار نماز عید فطر را اقامه نمود و اهدافش را بیان کرد. از آن پس نمایندگانی به مناطق گوناگون گسیل نمود و مردم را به قیام علیه طاهریان فراخواند. خود نیز پس از اطمینان از وفاداری مردم کجور و کلار، برای کسب بیعت به ناتل و پایدشت رفت. همچنین امیران دیلم و بالاخص جستانیان نیز در میان کسانی بودند که با وی بیعت نمودند. وی پس از رسیدن به حکومت طبرستان، پایتخت خود را از ساری که جایگاه طاهریان بود به آمل منتقل کرد تا به حامیان و هوادارانش در شرق گیلان نزدیک‌تر باشد.

 

در نبرد علویان با طاهریان(لیکانی) محمد بن اوس شخصی به نام محمد بن اخشید را در رأس سپاهی به نبرد داعی کبیر فرستاد. داعی نیز سپاهش را گردآورد و فرماندهی آنان را به محمد علوی و محمد بن رستم سپرد. در پایدشت و بنا به قولی در ناتل به مصاف هم رفتند. محمد ابن اخشید، سردار طاهری، توسط یکی از علویان کشته شد و این موجب تضعیف روحیهٔ سپاهیان طاهری شد چنانچه عقب‌نشینی کردند. محمد بن اوس نیز نزد سلیمان بن عبدالله طاهری، عامل طاهریان در طبرستان رفت. سپس علویان به سوی آمل حرکت کردند ولی در میانهٔ راه به سپاه سلیمان برخوردند که محمد بن اوس این بار فرماندهی آن را در دست داشت. در جنگی که در منطقه لیکانی رخ داد علویان شکست خوردند محمد علوی کشته شد و حسن بن حسین، از فرماندهان علوی، به همراه بسیاری از سربازانش اسیر شد. بقیهٔ سپاهیان علوی نیز به پایدشت بازگشتند. اسیران را نزد سلیمان در آمل بردند و پس از مدتی آزاد کردند.

 

علویان در جنگ لیکانی که میان طاهریان و طبری ها نتوانستند طاهریان را شکست دهند. داعی پس از این شکست، محمد بن حمزه را به دیلم فرستاده و از مردم آنجا کمک طلب کرد. ششصد مرد جنگنده به فرماندهی امیدوار بن لشکرستان، ویهان بن سهیل، پالیزبان و فضل رفیقی توسط گیلانیان و دیلمیان به پایدشت اعزام شدند و از طرفی بعضی از فرزندان گیل گیلانشاه که اسپهبدان طبرستان بودند مانند پادوسبان، مصمغان، ویجن، خورشید بن حنف،خیان بن رستم، پادوسبان بن گردزادلپور به داعی نامه‌ای نوشته و از عدم یاری وی در برابر طاهریان عذرخواهی نمودند و هنگامی که داعی قصد هجوم به آمل را یافت، ۲۰۰ نفر پیاده و ۲۰ نفر سواره‌نظام را برای کمک به او فرستادند.

داعی این بار در (نبرد چمنو) فرماندهی سپاه را به عهدهٔ محمد بن حمزه و حسین بن احمد گذاشت. محمد بن اوس، حاکم وقت آمل، نیز لشکری به فرماندهی ابراهیم بن خلیل برای مقابله با علویان فرستاد. در نبرد سنگینی که بین دو سپاه درگرفت، علویان با کمک سپاه دیلمی که به کمکشان آمده بود پیروز شدند و سپاه طاهریان به سوی آمل عقب‌نشینی نمود. علویان تعقیبشان نموده و آمل را تصرف کردند. محمد بن اوس نیز از شهر گریخت. داعی پس از پیروزی در تاریخ ۲۳ شوال سال ۲۵۰ هجری، وارد آمل شد و در مصلای شهر از مردم بیعت گرفت. شهر آمل را نیز مقر حکومتش قرار داد. سپس چند تن از حامیان طاهریان را اعدام نمود ولیکن فرماندهٔ شکست خوردهٔ آنان، ابراهیم بن خلیل، را امان داد.

 

پس از ۴۰ روز حکومت علویان در شهر ساری، داعی کبیر تصمیم گرفت که به آمل بازگردد؛ ولی به توصیهٔ اسپهبد ِپادوسبانی، به چمنورفت. با پیوستن لشکریان خراسان به سپاه سلیمان بن عبدالله، وی بار دیگر به سوی مازندران شتافت. دیلمیانی که در سپاه داعی بودند، درصدد انتقال غنائم جنگی به منازلشان، بازگشته بودند و نبود سپاه قدرتمند دیلمی داعی دوباره با سپاهی کوچک به مقابلهٔ با طاهریان برخاست. دو سپاه در محلی به نام تمشکی دشت به مصاف یکدیگر رفتند که موجب شکست و عقب‌نشینی علویان شد. سربازان علوی در بیشه‌ها پراکنده شدند و توانستند احمد بن محمد بن اوس را بکشند. داعی کبیر نیز در زمان عقب‌نشینی، آنقدر روی پُل چمنو ایستاد تا تمامی زخمیان و کشتگان را از آن پل عبور دادند. سپس بازماندگان به سمت چالوس گریختند. این جنگ ها قدرت دیلمی ها را نشان میدهد ، هرگاه دیلمیان در سپاه علوی نبودند سپاه علوی شکست میخورد.

 

پس از فتح آمل توسط سپاهیان طاهری، این شهر به اسپهبد قارن بن شهریار داده شد. داعی کبیر نیز پس از آن‌که عده‌ای از مردم گیلان (دیلمیان) به او پیوستند، به سوی لاویجه رود رفته و آنجا را لشگرگاه خویش قرار داد. سپاهیان طاهری و باوندی نیز از آمل خارج شده و در پایدشت مستقر شدند. داعی نیز به توصیهٔ سپاهیان دیلمی، به لشکر ِاسپهبد باوندی شبیخون زد و آن را در نبرد شبانه، شکست داد. در این شبیخون عدهٔ زیادی از سرداران سپاه طاهری کشته شدند. پس از پایان جنگ، علویان وارد آمل شدند و آن را باردیگر فتح کردند. اسپهبد پادوسبانیان نیز به فرمان داعی کبیر، برای تعقیب اسپهبد باوندی فرستاده شد و بدین ترتیب او توانست کوهستان کارن را فتح کند و اسپهبد قارن باوندی به گرگان نزد سلیمان بن عبدالله پناه برد. خود داعی نیز پس از ۱۵ روز از آمل به سوی چمنو رفتو برای دومین بار ساری را فتح کرد. پس از شکست‌های پیاپی سلیمان بن عبدالله از شاه طاهریان، محمد بن عبدالله، درخواست کمک کرد و سپاهی به سرداری «عناتور بن بختانشاه» و «جسنف بن ماس» به استراباد گسیل شد. از سویی عده‌ای از سپاهیان داعی در قارن کوه بودند و عدهٔ دیگری از دیلمیان پس از بدست آوردن غنائم، به وطنشان گیلان مراجعت نموده بودند. بنابرین داعی کبیر ابتدا از ساری به آمل و سپس به چالوس عقب نشست. در این هنگام خبر پیوستن وهسودان، حاکم دیلم، به طاهریان نیز شایع شده بود. 

 

وهسودان، حاکم دیلمیان، پس از اندکی چهار هزار تن از جنگجویان دیلمی را نزد داعی کبیر فرستاد و سرانجام دو سپاه در چمنو اردو زدند. در ابتدای نبرد، سپاهیان علوی شکستی را متحمل شدند که موجب عقب‌نشینی آنان به آمل گشت؛ لیکن اندکی بعد دوباره هجوم آورده و در ۸ ذی الحجه ۲۵۲ هجری، طاهریان را شکست دادند و سپاهیان دیلمی در شهر ساری به قتل و غارت روی آوردند سپس عده‌ای از سرداران طاهری را به قتل آوردند. سلیمان بن عبدالله، خود نیز از ساری گریخت؛ ولیکن اقوام و اموالش به دست علویان افتادند. دیلمیان علوی توانستند طاهریان را شکست دهند. داعی پس از این پیروزی چند ماه در ساری ماند و سپس به شهر آمل بازگشت و سید حسن بن محمد بن جعفر عقیقی را که از اقوامش بود، در ساری به حکومت نشاند. سلیمان بن عبدالله نیز از استراباد به محمد بن زید، برادر داعی کبیر، نامه‌ای نوشت و در آن از محمد درخواست و التماس نمود که نزد برادرش وساطت و شفاعت نموده، خانواده و بستگانش را از بند رها نماید. داعی کبیر نیز با درخواست برادرش موافقت نمود و آن افراد را به استراباد فرستاد.

 

سلیمان بن عبدالله، پس از شکست در برابر داعی، از استرآباد (گرگان کنونی) به خراسان رفت و در جای خود نمایندگانی را قرار داد. داعی کبیر نیز پس از سرکوب مخالفان داخلی، در تاریخ (۳ ذی‌الحجه ۲۵۳ هجری قمری)، محمد بن ابراهیم و لشکرستان دیلمی را در رأس سپاهی به سوی استرآباد اعزام نمود که توانستند آن شهر را نیز فتح کنند. گسترش قلمرو داعی و محبوبیتش نزد مردم شهرهای سامرا و کوفه، موجب واکنش خلفاء عباسی گشت. المستعین بالله، که معاصر داعی و دوازدهمین خلیفه عباسی بود، لشکری را به شهر همدان اعزام نمود؛ ولیکن در محرم سال ۲۵۲ هجری، سرداران عباسی وی را از خلافت عزل نموده و المعتز بالله را به جایش نشاندند.

علویان نیز سیطرهٔ کامل بر مناطق کوهستانی و جلگه‌ای طبرستان داشتند و با سپاهیان دیلمی گیلان هم‌پیمان بودند. علویان به سوی مناطق جنوبی البرز روی آوردند. جستان بن وهسودان، حاکم دیلم و گیلان، در این نبرد نیز داعی را همراهی نمود. ابتدا شهر بزرگ ری و سپس قزوین، ابهر و زنگان به تصرف علویان دیلمی درآمدند. داعی ری را به (محمد بن جعفر) و قزوین را به (جستان بن وهسودان) سپرد. یک‌بار در ری شورشی رخ داد که محمد بن جعفر از شهر بیرون شد، ولی اندکی بعد به شهر بازگشت.

 

احمد بن محمد سکنی که از عوامل طاهریان بود، در استرآباد، با مفلح که سرداری از عراق بود متحد شد. سپاهیان خلیفه ابتدا گرگان و سپس تمیشه، ساری و مامطیر را یکی پس از دیگری شهر های طبرستان را فتح کردند. در طول این مدت چند نبرد نیز رخ داد که هربار علویان در آن شکست می‌خوردند. در این زمان ده هزار نفر پیرامون داعی گرد آمده‌بودند و پادوسبان سوم نیز در کنار او بود. لیکن داعی در نبود سربازان دیلمی یارای مقاومت دربرابر مفلح را نداشت. مفلح آمل را فتح کرد و خانه‌های علویان را به آتش کشید و به تعقیب داعی پرداخت و حتی چالوس را تصرف کرد. داعی پس از شکست‌های متوالی به کلار پناهنده شد و دیلمیان نیز حاضر به همکاری با وی نشدند. در سال های آخر حکومت علویان، دیلمیانی که در گرگان مانده بودند از عوامل داعی سرپیچی نمودند.حسن بن زید نیز برادرش، محمد به محل گردهمایی دیلمیان هجوم برد و در یک روز سه هزار تن از آنان را به قتل آورد، سپس خود به خراسان رفت و داعی بار دیگر به گرگان بازگشت. وی فرمان داد تا بیش از هزار نفر از دیلمیان خطاکار را دستگیر کرده و دست و پایشان را قطع کردند.

 

منابع:

[۱]-واردی کولایی، تقی. تاریخ علویان طبرستان

[۲]-آذری، علاءالدین. «حسن‌بن زیدبن محمد». در حسن‌بن زیدبن محمد. دانشنامه جهان اسلام.

2 دیدگاه در “علویان گیلان(دیلمان)

  • اسفند ۲۸, ۱۳۹۳ در۱۰:۱۲ ب.ظ
    پیوندیکتا

    این مقاله هم مثل اسپهبد خورشید یک کُپی از مقالاتی است که در ویکی‌پدیاهای فارسی و طبری نوشتم… آنچه مرا نگران می‌کند دوباره بُلد کردن عبارت گیلان، دیلم و آنچه بدان‌ها مربوط می‌شود می‌باشد.

    از یکسو گیلانی و طبری را با یک نام می‌خوانید و ما را از خودتان و «گیلک/گِلِک» می‌دانید و از سوی دیگر تاریخ ما را به بازی گرفته و آن را مصادره بالنفع می‌کنید.

    به شخصه مدتهاست که علاقه دارم با برادران گیلک ساکن در گیلان همکاری‌های بیشتری کنم و در پروژه‌هایشان تا حد امکان خودم یاریشان دهم لیکن هربار اینچنین مقالات و نشانه‌های «خودبرتربینانه» مرا نگران می‌کنند.

    اگر بنده به هویت قومیم اهمیت فراوانی می‌دهم و آن را حتی از ملیت فراتر و تغییرناپذیرتر می‌دانم، بدان جهت است که آن را در خطر نابودی می‌بینم و تهدید اصلی ما شونیسم‌هایی هستند که اکثریت را برعهده دارند… اگر قرار باشد برادرم نیز مرا ضعیف کند و قدم در راه شونیسم‌ها بگذارد، پس این چگونه پیوند برادریست و از آن چه عاید من می‌شود؟؟؟ همان بهتر که نباشد…

    لطفاً دست از تاریخ‌سازی و هویت‌سازی بردارید. گیلکان گیلان آنگونه که بودند ارزشمند هستند، نه آن که دوست دارید می‌بودند… گیلان سرزمینی بدون حاکم مطلق بوده و این یک ضعف نیست؛ برادران این آرزوی انسان‌های امروزیست که جهانی بی‌حاکم و بی‌مالکیت زندگی کنند و این آن چیزی بود که در تاریخ گیلان کمابیش با آن برمی‌خوریم.

    پاسخ
    • فروردین ۵, ۱۳۹۴ در۲:۳۹ ب.ظ
      پیوندیکتا

      سلام و درود به محک عزیز …

      هدف از نوشتن این مقاله ها به این شکل این بود که گیله مرد ها و گیله زن های جوان بیشتر تاریخ خود را بشناسند. از نظر من شناخت تاریخ باعث می‌شود مردمان گیلان(ومازندران) بیشتر به هویت و زبان واقعی خود نزدیک بشوند. همانطور که می‌دانید تاریخ در کنار زبان و فرهنگ هویت یک قوم را نشان می‌دهد.
      درضمن شما به این موضوع اشاره کردید ما در حال مصادره بالنفع کردن تاریخ، تاریخ سازی و هویت سازی هستیم ولی از طرفی به این اشاره می‌کنید که این مقاله خودتون هست و خود شما این مقاله را نوشتید! حال خواهش میی‌کنم بگید کدام قسمت از مقالات ما خودبرتربینانه نوشتیم ؟ کدام بخش برادرانمان را ضعیف کردیم ؟

      بنده در برگه تاریخ گیلان(جنوب کاسپین) منابع مقاله ها را نوشتم و گفتم این مقاله ها از کتاب ها و سایت های گوناگون تهیه شده.
      به هر حال من و بقیه نویسنده های سایت خودمان زخم خورده شونیسم هستیم و اگر قرار باشه کسی را ضعیف کنیم(که اصلا همچین جریانی وجود ندارد) آنکس شما نیستید. هدف من و بقیه نویسنده ها این است که به صورت گروهی از گیلان و مازندران و گلستان و… نویسنده های (گیلک/گِلک) را با افکار مختلف در کنار هم داشته باشیم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *