لشکر کشی های پی در پی فرهاد اول به گیلان

پارتیان به فرماندهی ارشک (اشک اول) قیام خود را آغاز کردند و بالاخره سلطه یونانی ها بر ایران را به اتمام رساندند. تاریخ ایران و تاریخ گیلان در این دوره ۴۰۰ ساله بسیار مبهم است، از یک طرف اشکانیان دین زرتشتی را دین اول ایران قرار نداده بودند و  به جای اینکه در ثبت و ضبط تاریخ بکوشند، در راه  منهدم کردن آن گام برداشتند، از طرف دیگر دشمنی پارسیان با  پارتیان که پس از روی کار آمدن سلسله ساسانی کوشیدند هر گونه نشانی از اشکانیان را نابود کنند. البته نکته ای در اینجا بود. در ایران باستان هیچ کس نمی توانست شاه شود مگر اینکه خویشاوند شاه قبل از خودش باشد یا یکی از اجدادش شاه بوده باشند.
 
درباره ارشک باید گفت که اجدادش بر می گردند به پارسی ها این مدعی در سکه‌ها و دیگر مستندات مکتوب که گویای رنج بردن پادشاهان هخامنشی و اشکانی از بیماری ارثی نوروفیبروماتوسیس است، قابل مشاهده است. [۱]  وقتی ساسانیان بر روی کار آمدند، چون دارای خویشاوندی با اشکانیان نبودند، خواستند خود را به تبار هخامنشیان بزنند، به همین خاطر هر مدرکی از تاریخ اشکانیان که در دسترس داشتند را نابود کردند و سعی کردند آنها را سرداران و فرماندهان جنگی معرفی کنند و نه سلسله ای که ۴۰۰ سال بر ایران حکومت کرد. سپس اردشیر نامه ای به امپراتور روم زد و به او اخطار کرد که سرزمین های آسیایی روم را به ایران واگذارد، چرا که آنها متعلق به اجدادش هستند، منطورش هخامنشیان است. بعد هم جنگی با روم کرد و شکست هم خورد.به هر حال تاریخ گیلان هم مانند تاریخ ایران در این دوره ۴۰۰ ساله خیلی مبهم است. چرا که گیلانیان اگر جنگی می خواستند بکنند باید با اشکانیان می کردند، چون از طرفی در محاصره اشکانیان بودند و از طرفی دریا آن سوی آنان بود و حوادث این جنگ ها را اردشیر و فرزندانش نابود کردند.
 
ریچاردن فرای به هنگام بررسی حوادث ایران در این زمان به گیلان اشاره کرده و می نویسد: «در شمال ایران، در گیلان و مازندران روشن نیست چه می گذشته است. اما از روی قیاس با زمان های بعد می توان گفت که شاهان پارتی در بخش های شمالی تر کوه های البرز یا هیچ گونه قدرتی نداشته اند یا نفوذ ایشان بسیار اندک بوده است. در مشرق دریای کاسپین، گرگان همسایه ی میهن پارتیان بود و از نخستین سرزمین هایی بود که به دست پارتیان افتاد.»
 

دیاکونوف نیز در کتاب اشکانیان، به هنگام بحث از سازمان داخلی دولت اشکانیان و ایالات تابع این دولت، از گیلان و اقوام ساکن در این ناحیه یاد نمی کند. به نوشته ی وی، از میان سرزمین های جنوب دریای کاسپین، هیرکانه (گرگان) از ایالات تابع دولت اشکانی به شمار می رفت که توسط شاهزادگان خاندان اشکانی یا شاخه های فرعی ان سلاله اداره می شد. [۲]
 

در دوران پارتیان، چند نوبت از کشاکش و ستیز میان ان ها وآمردان و پادشاهان اشکانی در متون تاریخی سخن به میان آمده است. از جمله به هنگام تازش سومین شاه پارتی، اردوان اول (۲۱۱ پیش از میلاد تا ۱۹۱ پیش ازمیلاد) به باختر آسیا، برای راندن سلوکیان، از ستیز او با آماردها یاد شده و گویا در جریان این تاخت و تاز بخشی از سرزمین اینان نیز به تصرف پارتی ها در آمده بود. ولی مهم ترین رویدادی که در دوران اشکانیان مربوط به تاریخ گیلان می شود، لشکر کشی های پی در پی فرهاد اول (۱۷۶ پ.م تا ۱۷۱ پ.م)  به سرزمین آماردها در فاصله ی سال های ۱۷۸ تا ۱۷۶ پیش از میلاد است.
 
به نوشته ی ژوستن، مورخ روم باستان: «فرهاد جنگ را سرزمین قومی نیرومند و شجاع برد.» آمارد ها سرانجام پس از سه سال جنگ و گریز در این نبرد، شکست خوردند و تسلیم پادشاه اشکانی شدند. فرهاد اول نیز گروهی از شکست خوردگان را برای خوار و خفیف کردنشان به سرزمین ری کوچانید. با سرسپاری و کوچاندن آمارد به تدریج از آوازه اینان در گیلان کاسته شد و دیلمیان که از اقوام آمارد ها بودند به جای آنان در کوهستان های گیلان دارای نام شدند و گیلان که جلگه نشین های جنوب کاسپین بودند و شاخه ای از آماردان یا کادوسیان معرفی شدند به قدرت رسیدند. ارتباط این نظریه را باید در نوشته های باستانی دوران هخامنشیان جست، در آنجا که گفته شد گل های کادوسی و گل های آماردی، به نظر میرسد جلگه نشین ها که به گیل ها معروف بودند فرزندان قوم آمارد هستند که از کوهستان ها به جلگه های غرب مازندران تا جلگه های گیلان رفتند و در بعضی نقاط به گِل ها معروفند. در پی این تحولات، اقوام تازه قدرت یافته ی گیل و دیلم (گیلک) و تالش که فرزندان آمارد ها و کادوس ها بودند به مرور در راه توانمندی گام برداشتند و با برتری یافتن در کشاکش های قومی و قبیله ای میانه ی دوره ی باستان، به نیروهای غالب در ساختار اجتماعی و سیاسی گیلان تبدیل شدند .
 
پارتیان نیز مانند هخامنشان کوشیدند در کشاکش های خود با جنگاوران غرب، از نیروی جنگی و شجاعت و دلاوری ساکنان گیلان برای پیروزی بر دشمن بهره گیرند. از این روست که در دوره ی فرمانروایی برخی شاهان اشکانی، اقوام گیلانی در صف سپاهیان پارتی دیده می شدند. سیزدهمین شاه پارتی برای درهم شکستن سپاه رومیان و بیرون راندن آنان از آسیا، جنگاوران گیلان را به خدمت گرفت و به کمک اینان توانست ارتش امپراتوری روم را وادار به شکست نماید. هم چنین در ستیز های دائمی  اشکانیان و رومیان بر سر ارمنستان، دیلمیان (آماردان) و کادوسی ها  در صف متحدین اشکانیان با رومیان می جنگیدند. به طوری که تاریخ نویسان ارمنی بارها از حضور آنان در کشمکش های بین ایران و روم می نویسند.
 
گسترش آئین مسحیت در سرزمین ارمنستان در سده های نخست میلادی که با سرزمین دیلم (گیلان) چندان فاصله ای نداشت، موجب نفوذ این آیین نوپدید در دیلمان شد. در گزارش بازماند از آن عصر، از وجود زنان ترسا در دیلمان به سال ۱۹۶ میلادی یاد شده است. آن طور که مورخان نوشته اند گیلان نخستین جایی بود که در محدوده جغرافیایی ایران امروز به مسیحیت روی اورد و از این جا گسترش یافت.
 
منابع:
[۱]-Ashrafian, Hutan (2011), Limb gigantism, neurofibromatosis and royal heredity in the Ancient World 2500 years ago: Achaemenids and Parthians
[۲]-تاریخ اشکانیان، میخایل میخائیلوویچ دیاکونوف، ترجمه کریم کشاورز
[۳]-تاریخ دولت اشکانی، دکتر حسینقلی ستوده

یک دیدگاه در “لشکر کشی های پی در پی فرهاد اول به گیلان

  • اسفند ۲۰, ۱۳۹۵ در۱۰:۳۰ ب.ظ
    پیوندیکتا

    درود بر شما نویسنده و محقق ارجمند سرزمین عزیزم گیلان ، کتاب شهریاران گمنام اثر مرحوم کسروی رو به شما معرفی میکنم که شرح بسیار جالبی از تاریخ گیلان و آذربایجان داده ، لطفا این کتاب رو دانلود و مطالعه فرمایید و در صورت صلاحدید در وبلاگ خود معرفی کنید ، با تشکر

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *