نبرد گیلانیان با اسکندر کبیر

همانطور که در بخش های پیشین گفتم، اسکندر و سردارش پارمن ین نتوانستند بر سرزمین کادوسان دست یابند، تنها آماردها آن هم به صورت پیروزمندانه ای قرارداد صلح با اسکندر بستند. در گزارش هایی که تاریخ نویسان قدیم درباره ی کشور گشایی ها و متصرفات اسکندر در حوزه ی امپراتوری هخامنشی نوشته اند، نامی از کادوس دیده نمی شود. بنابر این می توان گفت کادوس همچون زمان هخامنشیان و پیش تر از آن استقلال خود را حفظ کرد. [۱]
 
اسکندر مردمان همسایه آمارد ها را به اطلاعت خویش در آورد و سرداران بسیاری از هیرکانیان و همسایه هایشان که داریوش را همراهی کرده بودند خود را تسلیم کردند. وقتی اسکندر هیرکانی را طی کرد به سرزمین آمارد ها رسید. به گفته مورخان آمارد ها از شجاعت بی نظیر بودند، قدرت روزافزون شاه (اسکندر) را به دیده تحقیر می نگریستند و به عقیده ایشان، قدرت او (اسکندر) سزاوار کمترین ارج و احترام نبود. آماردان برعکس هیرکانی ها و تپور ها راه های ورودی به سرزمینشان را اشغال کردند و مقابل اسکندر ایستادگی کردند. [۲]
 
اسکندر در جنگ با آمارد ها تصمیم گرفت  سرزمین آمارد ها در جنوب کاسپین را با آتش ویران کنند (گویا نتوانست آمارد ها را در جنگل شکست دهد)  در این هنگام  چند تن از اسب های اسکندر را ربودند . این اسب ها هدیه ای از طرف دمارات کورنتی بود و شاه در تمامی جنگ هایی که در اسیا رخ داده بود، بر آن سوار می‌شد.  به نظر میرسد این اسب های ارزش زیادی داشتند و اسکندر به شدت ناراحت و خشمگین شد و دستور داد درختان این سرزمین را قطع کنند و سرزمین آمارد ها در جنوب کاسپین را کاملا ویران کنند و این خبر ها از طریق شخصی که زبان آمارد ها را میدانست به گوششان رساند .وقتی امارد ها این خبر را شنیدند اسب ها را برگرداندند و اسکندر هم به هیکانی بازگشت. [۳]
 
هم چنین پس از مرگ اسکندر در سال ۳۲۳ پیش از میلاد و تقسیم گستره ی زیر فرمان او میان سرداران مقدونی و ایرانی که نام های آن ها در کتاب ۱۸ بند ۳ دیودور امده است، نامی از کادوس دیده نمی شود. بی تردید اگر کادوس جزو متصرفات اسکندر به شمار می رفت، سهم یکی از سرداران اسکندر می گردید و نام او نیز از سوی دیودور نوشته می شد. حتی در گزارش های مورخان آن زمان، هنگامی که از ایلات زیر فرمان اسکندر نام برده می شود، نامی از تپورستان و آمارد به میان نمی آید. گمان می رود اقوام اماردی و تپوری پس از رفتن اسکندر به سوی هند و در دنباله ی آشوب هایی که در این زمان در  ایالات ایران بر اثر ستم های فراوان بیگانگان روی داد، فرصت یافته و با سر باز زدن از فرمان فاتحان بیگانه، استقلال و ازادی خود را تجدید کرده باشند.
 
از اوضاع گیلان در دوره ی پس از مرگ اسکندر و دوران فرمانروایی سلوکیان بر ایران، آگاهی چندانی در دست نیست. قراین تاریخی بیانگر ان است که به دنبال مرگ اسکندر، آماردها به راندن کارگزاران اسکندر، بار دیگر استقلال خود را بدست اوردند و می توان گفت سایر اقوام گیلان نیز مستقل بودند.
ریچاردن فرای در این باره نوشته است: «می توانیم گمان بریم که سرزمین های کنار دریای کاسپین، یعنی گیلان (آمارد و کادوس) و طبرستان (تپور ها) زیر فرمان سلوکیان نبوده اند، ارمنستان که در مغرب آذربایجان و به مرز سلوکیان نزدیک تر بود، با آن که استقلال داشت، بیشتر از استان های بالا زیر نفوذ و گاهی خراج گزار سلوکیان بود، گرگان در جنوب شرقی دریای کاسپین، فرمانبردار سلوکوس اول بود.»
 
از رویداد های مهم این دوره در ارتباط با تاریخ گیلان، به وجود آمدن اتحادیه ی ایالات جنوبی کاسپین به نام پشتخوارگر است. این اتحادیه که پس از مرگ اسکندر در دامنه شمالی و جنوبی البرز از گیلان، رویان (ناحیه ای شامل کوه و دشت در جانب باختری استان مازندران کنونی بود. این ناحیه از شمال به دریای کاسپین، از جنوب به کوه های ری، از باختر به چالوس و کلار و از خاور به ناتل روستاق یکی از روستاهای قشلاقی شهرستان نور محدود بود. دیلمان در باختر و طبرستان در خاور رویان قرار داشتند) ، طبرستان (ناحیه کوهستانی از مازندران امروز که در گذشته جایگاه تپوری ها بود) ،  سمنان، دامغان و دماوند تشکیل شد. [۴]
 
حکومت واحدی داشت، خاندانی که بعد ها به خاندان گشنسف معروف گردید، در راس آن قرار گرفت. در دیباچه ی نامه ی تنسر (یکی از موبدان برجسته ی زمان ساسانیان) که از منابع معتبر تاریخ ایران باستان، اشاره ی کوتاهی به وضع سرزمین برشوارگر، که گیلان نیز بخشی از آن به شمار می رفت، در دوران فرمانروایی سلوکیان اشاره شده است. عبدالله بن مقفع، دانشمند ایرانی که این متن مهم تاریخی را از پهلوی به عربی برگردانده، در دیباچه ی آن چنین نوشته است: «جشنسف، پادشاه برشوارگر و طبرستان بود به حکم اجداد جشنسف از نایبان اسکندر به قهر و غلبه زمین برشوارگر را باز ستانده بود و بر سنت ملوک پارسی تولی کرد.»
از نوشته ی این مقفع چنین معلوم می شود که ساکنان گیلان و طبرستان در دوره ی پس از مرگ اسکندر، سر به شورش برداشتند و با راندن گماشتگان اسکندر از سرزمین های اجدادی خود، در دوران فرمانروایی سلوکیان با استقلال زندگی کردند .
 
به طور کلی، در دوران سلوکیان از آماردها و کادوسی ها در نوشه های تاریخی به جا مانده، کم تر یاد شده است. در سراسر این دوره، نه نام این اقوام در رده ی خراج گزاران فرمانروایان سلوکی دیده می شود و نه از شورش ها و رویدادهای سرزمین شان سخنی به میان می آید که این خود دلیلی بر چیره نبودن سلوکیان بر سرزمین آن هاست. چه اگر اینان خراج گزار سلوکیان و یا برپادارنده ی شورشی بر ضد سلطه ی بیگانگان بودند، تاریخ نویسان قدیم از ان یاد می کردمد. بنابر این می توان پذیرفت که در این دوران، اقوام ساکن ر گیان به دور از چیرگی سلوکیان در ارامش درونی خود به سر می بردند.
 
نا گفته نماند که در سال ۲۱۷ پیش از میلاد که سلوکیان در رافیا (رفیها) با بطالسه ی مصر به نبرد برخاستند، کادوسیان با سلاح های بومی خود، اما با لباس مقدونی در صف لشکریان سلوکی حضور داشتند. البته این روایت تاریخی به سر سپردگی کادوسیان به دربار سلوکیان اشاره ای نرفته است و صد البته کمک نظامی در حالت عادی نشانه ای از شکست و تابعیت نیست چه رسد به کادوسیان که بابت پول می جنگیدند و به مزدوری معروف بودند .
 
منابع:
[۱]-Alexander the Great: Volume 1, Narrative
[۲]-ایران و شرق باستان، دیودور سیسیلی
[۳]-ایران و شرق باستان، دیودور سیسیلی
[۴]-حقیقت، عبدالرفیع، تجلی تاریخ ایران، مجموعه مقاله‌های تاریخی و جغرافیایی. تهران: انتشارات کومش ۱۳۷۰

یک دیدگاه در “نبرد گیلانیان با اسکندر کبیر

  • فروردین ۱۲, ۱۳۹۵ در۱۰:۴۳ ب.ظ
    پیوندیکتا

    امارد و تپور قومی سکایی بودند که در شمال ایران می زیستند
    تپور ها از گرگان تا بابل و امارد ها از امل تا تنکابن و کادوسی ها از تنکابن تا شرق گیلان
    اگه دقت کرده باشید زبان گیلکی و مازندرانی زبانی تحول یافته از زبان پارتی هست پس این نشان می دهد قطعا پارت ها در گرگان و مازندران و گیلان می زیستند که توانستند زبان را به نفع خود تغییر دهند
    نه تنها زبان گیلکی و مازندرانی پارتی هست بلکه زبان تالشی و تاتی و سمنانی و کوردی نیز پارتی هست
    حکومت پادوسبان و دابویان در مازندران و گیلان نیز توسط اقوام پارس اداره می شد گیلان شاه نیز از نوادگان یزدگرد بود
    بنابراین این نشان می دهد دو زبان پارتی و پارسی چقدر شباهت داشتند که دلیلی دیده نمی شد پارسی جایگزین پارتی شود
    طبق تحقیق زبان شناسان زبان مردم پارس و پارت و ماد و سکایی بسیار شبیه بهم بود و زبان هم را متوجه می شدند

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *