نسیم شمال

سید اشرف الدین گیلانی معروف به نسیم شمال از شاعران معروف عصر مشروطه و از مفاخر فرهنگی کشور بالاخص مردمان منطقه جنوب کاسپین محسوب می شود اشعار وی دستمایه ای از طنزی قوی و تاثیرگذار همراه با نقد اجتماعی عمیق در خود دارد محققان بسیاری مضامین جامعه شناسانه و مردمشناسانه تاثیرگذار در اشعار او را ستوده اند اشعار نسیم شمال سرشار از مضامین اجتماعی و سیاسی است که با زبانی عامیانه بیان شده است نسیم شمال را می توان از شاخصه های ادبیات دوره مشروطه نامید ادبیاتی که شور آزادیخواهی و ضدیت با استبداد و رفع کاستی ها و معضلات اجتماعی را در سر دارد شعر زیر یکی از اشعار وی محسوب می شود که با زبانی طنزگونه وقایع مشروطه را به تیغ تند نقد خود می کشد.

 

ای نسیم از وضع ایران خنده می گیرد مرا / صبح اندر سبزه میدان خنده می گیرد مرا
شب به پهلوی خیابان خنده میگیرد مرا / روز و شب با چشم گریان خنده می گیرد مرا
رفته بودم بنده سوی اصفهان یکماه پیش / نصف شب رفتم به حمام و حنا بستم به ریش
سهو کردم صبح دیدم آن حنا بوده سریش / از سبیل و ریش لرزان خنده می گیرد مرا
زاصفهان رفتم سوی شیراز با سوز و گداز / در میان راه ملحق شد به من یک حقه باز
داشت یک میمون و یک بزغاله با ریش دراز / بود آن بز همچو شیطان خنده می گیرد مرا
وارد شیراز گشتم با رخی از غصه زرد / رو به رکناباد رفتم تا بنوشم آب سرد
پیرمردی پیشم آمد صحبت مشروطه کرد / واقعا از نطق پیران خنده می گیرد مرا
آن زمان مشروطه ی اول مرا آمد به یاد / آن جرایدهای رنگارنگ و فتوای جهاد
صور اسرافیل و آن هنگامه ی فریاد و داد / زان فداکاری به میدان خنده می گیرد مرا
زان ضررهایی که بر ملت رسید از مال و جان / جنگ باقر خان و جوش و شورش ستارخان
گاه یاد آمد مرا آشوب آذربایجان / گاه از دعوای زنجان خنده می گیرد مرا
گاه می آید به یادم رشت و آن هنگامه ها / صبح در مسجد ز سر برداشتن عمامه ها
وان فرستادن به تهران محرمانه نامه ها / رفتن یَفرَم به تهران خنده می گیرد مرا
پس به خاطر آمدم آن شورش و خون ریختن / کشتن و سوزاندن و تبعید و دار آویختن
رشته ی شرع و دیانت را ز هم بگسیختن / زاتفاق اهل ایران خنده می گیرد مرا
حال شش روز است من از شهر شیراز آمدم / سوی تهران با رفیقی شوخ و طناز آمدم
مثل اردک رفته بودم بدتر از غاز آمدم / می روم پیش رفیقان خنده می گیرد مرا
در بهارستان سیاحت می کنم مبهوت و مات / هی به گوشم می رسد آوازه “من مات فات”
گشت مجلس جای بابا طاهرو عین القضات / از سخنهای وکیلان خنده می گیرد مرا
از غم ملت به اعضایم فتاده زلزله / آمدم سوی وطن لیکن فتادم در تله
چشم وگوشم بسته گشت و عقل و هوشم شد یله / مانده ام مبهوت و حیران خنده می گیرد مرا
میهمان بودند دیشب جمعی از یاران من / گریه می کردند بر حالم هواداران من
گفتگو از پارلمان کردند غمخواران من / از اشارتهای مهمان خنده می گیرد مرا
آن یکی می گفت در ورجون عجب دعواستی / دیگری می گفت در لندن عجب غوغاستی
این همه دعوا سر کهنه لحاف ماستی / زین خبرهای پریشان خنده می گیرد مرا
گفتگو از شهرها شد وز بلای ناگهان / آن یکی از یزد می گفت و یکی از اصفهان
پای طاق و صحنه و کنگاور و کرمانشهان / از قم و تفریش و کاشان خنده می گیرد مرا
سفره گستردند و ساکت گشت مجلس یکسره / جلوه گر شد عارض قرقاول و کبک و بره
ظرف های افشره بشقاب های پر کره / از پلوهای فراوان خنده می گیرد مرا
می خورم مرغ و فسنجان خنده می گیرد مرا / از سکوت اهل عرفان خنده می گیرد مرا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *