نگاهی به چهره رضاشاه در آئینه تاریخ

با فراگیری شوونیسم نژادپرستانه پان ایرانیست، شاهد نوعی تطهیر چهره رضاخان میرپنج در میان عده کثیری از ایرانیان هستیم. نکته تاسفبار این است که در میان بسیاری از شهروندان گیلانی نیز این تبلیغات یکسویه کارگر افتاده است در اینجا لازم می دانم تنها به حقایقی درباره دوران حکومت رضاشاه به اختصار و به صورت گذرا اشاره نمایم:

 

۱- بزرگترین دستاورد حکومت رضاشاه، تشکیل ارتش به اصطلاح باشکوه ملی در ایران بود. نخستین انتظاری که از یک ارتش ملی، همانطور که از نام آن برمی آید مبارزه با دشمن خارجی است اما ارتش رضاخان صرفا ابزاری برای سرکوب اقوام ایرانی بود. نظیر سرکوب عشایر ایرانی در جریان مسئله تخته قاپو. ارتش رضاخان، تنها در یک جنگ خارجی وارد شد آن هم نبرد با متفقین در اثنای جنگ دوم جهانی که حتی ۴۸ ساعت هم نتوانست مقاومت کند و با حقارت تمام درهم شکسته شد این در حالی است که در درگیری نظامی مذکور، بالغ بر نود درصد پرسنل و استعداد نظامی متفقین در جبهه های اروپا در حال نبرد با آلمان نازی بود و تنها عده ای سرباز هندی الاصل به راحتی ایران را اشغال نموده و به عمر حکومت رضاشاه پایان دادند.
به راستی در این حقارت ملی، چه اقتداری نهفته است که برخی سعی می کنند از چهره رضاشاه، یک اسطوره پوشالی بسازند؟
 
۲- یکی از دستاوردهای حکومت رضاشاه تشکیل راه آهن سراسری بوده اما نکته جالب اینجاست که بر اساس طرح اولیه این راه آهن می بایست از مسیر قزوین به سمت رشت، انزلی و آستارا کشیده می شد و از آنجا به راه آهن سراسری شوروی متصل شده تا مسکو و سراسر اروپا امتداد می یافت اما به دلیل حقد و کینه و حسادت شخصی رضاشاه با گیلان و گیلانی، وی شخصا مسیر ره آهن را از قزوین به سمت مازندران و بندر دورافتاده ترکمن در حاشیه دریا سوق داده و توسعه اقتصادی و اجتماعی گیلان را دهها سال به عقب کشاند.
 
۳- سرکوب قیامهای اصیل و خوشنام مردمی در ایران که هدفی جز مبارزه با استبداد داخلی و استعمار خارجی نداشتند نظیر سرکوب بی رحمانه جنبش جنگل در گیلان، جنبش کلنل محمدتقی خان پسیان در خراسان و….
 
۴- ترویج فردوسی گرایی و تاکید بر هویت مجعول آریایی و نفی و رد تنوعات قومی در ایران که صدها سال در قالب ممالک محروسه و در هیات فدراسیونی از اقوام و قبایل به حیات خود ادامه داده بود.
 
۵- حبس و زندانی نمودن و در نهایت قتل بسیاری از روشنفکران آزادیخواه و ضد استبداد نظیر میرزاده عشقی به دست عمال جنایتکاری نظیر پزشک احمدی.
 
۶- جدا نمودن شهرهای گیلک نشین تنکابن و رامسر از بدنه مادریش و الحاق آنها به مازندران که پایه گذار ستمی طولانی مدت شد که همچنان اهالی آن نواحی از اعمال تبعیض از سوی مرکزیت ساری در تخصیص بودجه و تحقیرهای فرهنگی و… شکایت دارند.
 
۷- تحمیل یکسویه زبان فارسی به کلیه اقوام و نفی و رد و تحقیر زبانهای محلی که هزاران سال در گستره سرزمینی ایران به فرهنگ آن، تنوع و غنای چشمگیری داده بودند.
 
۸- احیای اسطوره امپراتوری هخامنشیان و تلاش در جهت احیاء معماری هخامنشی در ساختمانهایی نظیر شهربانی و بانک ملی و ترویج تقدس ایران باستان و نفی دستاوردهای ایران پس از ظهور اسلام درحالیکه پلشتی ها و آلودگیهای آن دوران نظیر کشتار وحشیانه دگراندیشان مزدکی و مانوی و نظام طبقاتی متصلب و کاستی دوره ساسانی نادیده انگاشته می شد.
 
۹- ترویج روحیه منسوخ عرب ستیزی و نژادپرستی در میان ایرانیان درحالیکه میلیونها شهروند عرب در صفحات جنوبی کشورمان می زیستند و باعث تکدر خاطر آنان و گرایش آنها به بیرون از مرزها شد.
 
۱۰- برباد دادن دستاوردهای جنبش پرافتخار مشروطیت که با فداکاری مجاهدان آذربایجان و گیلان و…. حاصل آمده بود و تبدیل نمودن مجلس شورای ملی به آلت دست گرایشات استبدادی و خودکامانه.
در عین حال به این بهای گزاف، رضاشاه موفق شد مجموعه ای از پروژه های عمرانی و برقراری امنیت به مدد ابزار سرکوب نظامی را به ثمر نشاند اما می بایستی از خود پرسید که آیا این امنیت و انجام امور عمرانی در قیاس با خسرانها و زخمهایی که بر کشور و ملت وارد آمد قابل قبول است؟

یک دیدگاه در “نگاهی به چهره رضاشاه در آئینه تاریخ

  • آبان ۱۹, ۱۳۹۲ در۱۱:۳۶ ق.ظ
    پیوندیکتا

    Ti Vötө Qubul Da:ram

    asan Agar Ti Gөbaan Hamө Durö Böbun Hu šumareyө ۸ basse Ki Rөzaaye Bөd Cakune

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *