هویت گیلکان

پیشگفتار: هدف این مقاله پیگیری مطلبی تحت عنوان هویت گیلکی از امین حسن پور (ورگ) عزیز است و نگارنده در آرزوی گیلانی سرفراز با گیلکانی سرفرازتر از همیشه است.
 

هویت گیلک
گیلانی، شمالی، رشتی، گالش، کلایی، گیلک، دیلمی، کاسپی، کادوسی، آماردی، …

 
اسامی مختلفی ست که قدیمی ها و مخصوصن نسل جدید که در پی توهین و تحقیرهای فراوان از سوی دیگران و مخصوصن رسانه ی اصطلاحن ملی به آنان شده، به دنبال هویتی تاریخی و پرافتخار برای خود و اطرافیان خود می گردند و برای دستیابی به آن متوسل به منابع مختلفی از قبیل کتب تاریخی و مقالات فرهنگی و نوشته جات اینترنت و صحبت های دوستان و اقوام و توهمات شبانه خود شده و برای بالا بردن اعتماد به نفس خود در مقابل دیگران گاهی سخنانی خالی از تفکر زده و تعصبات بیجایی که گریبانگیر نه تنها گیلکان بلکه تمام مردم ایران است و باعث فلج شدن تفکر و اندیشه ی آنها شده را سرلوحه ی رفتار خود قرار می دهند و متأسفانه به جای درست کردن ابرو، چشمِ هدف خود را نشانه رفته و خود را پیش و بیش از همه کور می کنند.
 
قدیمی ترین نامی که از ساکنین حوزه ی جنوب دریای کاسپی برده شده، کاس با دو زیرشاخه کاس-پی (کاس های جلگه) و کاس-سی (کاس های کوهپایه) است. پس از آنها از گروه های دیگری با نام های کادوس، آمارد، دربیک و تپوری و گِل یاد شده است. بعدها اینان تبدیل به گیل (جیل)، دیلم و طبری و شدند و نام و یادی از دیگر نام های یاد شده تا سال ها در یاد کسی نبود. اما تغییر اسامی همچنان ادامه داشت و گیلک، تالشی، گالش، مازنی، کلایی، بیه پس و بیه پیش و امروزه این نام ها تبدیل به شمالی، رشتی، انزلی چی، لاهیجی، رودسری، لنگرودی، یلاقی، رامسری، جیرمحله، جؤر محله و هزاران نام دیگر شده است.
 
جوان گیلک هم در راستای حفظ هویت رو به نابودی خود سعی در نامگذاری و خواندن خود و تمام ساکنین حوزه دریای کاس به دسته ای از نام های تاریخی می کند و نتیجه اش همانطور که همگان شاهد آن بوده ایم چیزی جز جنگ و جدل لفظی و بی نتیجه نیست و هیچ کسی (با عقیده به هرکدام از این اسامی تاریخی) حاضر به تحمل نظر مخالف نیست. هرچند در بیشتر مواقع کاملن مؤدبانه و محترمانه پاسخ یکدیگر را می دهند اما نوعی خشونت مخفی در نگارششان مستتر است.
 
عده ای نام دیلم ، دیلمی و دیلمستان را می پذیرند و به تاریخ پرافتخار این قوم و مقابله با هجوم اعراب به درون فلات اشاره میکنند و این مقابله را به نشانه ی نجات ایران از شر حکومت اعراب بر این سرزمین میدانند؛ اما خود در حین صحبت از تاریخ گیلان، این منطقه را منطقه ای همیشه جدا از حکومت مرکزی یا در بدبینانه ترین حالت حکومتی خودمختار با پادشاهی از میان همان قوم اما جزئی از حکومت سفاک می دانند که در اولین فرصت سعی در جدایی از حکومت حاکمِ خونریز و سفاک داشتند. با این تفاسیر حمله ی اعرابی که به زور شمشیر وارد ایران شده و جنایات هولناکی را مرتکب شدند اما حتی پایشان هم به گیلان زمین نرسید و  آرزوی گیلان در دل این خونریزان تاریخ ماند، چه ربطی به گیلان دارد؟ گیلانی که همیشه جدای از ایران بوده است. [۱]

 
عده ای به دلیل موقعیت جغرافیایی محل سکونت خود نامی از اسامی یاد شده را می گزینند.در نواحی کوه نشین علاوه بر دیلم به تازگی آمارد هم اضافه شده که براساس تواریخ حوزه حکومتی آنها مناطق کوهستانی از رودبار تا نواحی تنکابن بوده هرچند برخی نام آمل را از این قوم و این شهر را مرکز حکومتشان میدانند و عده ای هم نام آمودریا را. [۲] در نواحی جلگه بحث بر سر نام کاس، کاسپین و نام جدیدتر گیل است که استان نیز به همین نام خوانده میشود و گیلانیان جلگه برای خود این حق را مفروض می دانند که گیل را برای این قوم برگزینند.
 

با کلیک کردن می توانید نمونه ای از این جنگ را در پسِ نوشتار امین حسن پور (ورگ) مطالعه کنید.

 
حال در این آشفته بازار اسامیِ تاریخی تکلیف هویت قومی ما چه می شود؟ خود را به چه نامی بنامیم؟ آیا منتظر بمانیم تا همچون تمام زندگی دیگران از ما بگویند و ما را معرفی کنند؟ و ما همچنان چشم به تکرار مکررات بیگانگانی که هیچ از نیت آنان نمی دانیم بدوزیم تا چه آشی برایمان خواهند پخت؟ یا اینکه نه؛ دست بر زانو نهاده با همت جمعی سعی در معرفی خود بکوشیم و خود را آنگونه که هستیم نه آنگونه که می گویند و می خواهند معرفی کنیم؟
 

 یادداشت‌هایی درباره‌ی گیلکان؛ بخش یکم: هویت

یادداشت‌هایی درباره‌ی گیلکان؛ بخش دوم: ناسیونالیسم

یادداشت‌هایی درباره‌ی گیلکان؛ بخش سوم: ما گیلکیم!

یادداشت‌هایی درباره‌ی گیلکان؛ بخش چهارم: شناخت وضعیت

 
حقیر با نظر ورگ در مجموعه نوشتار یادداشت‌هایی درباره‌ی گیلکان ۱، ۲، ۳ و ۴ موافقم و راجع به نامی برای نامیدن مردم گیلک زبان (که خود را گیل، دیلم، گالش، کلایی، کاس، آمارد و… میخوانند) بهترین نام همان نام گیلک/*\ است که اگر بیغرضانه توجه شود تمام مردمان منطقه زبان خود را گیلکی دانسته و زبان وجه اشتراک این مردم است.
نباید برای نامگذاری به دنبال عناوینی که موجب تفرقه بین گیلک زبانان میشود رفت و با نامگذاری اسامی تاریخی جنگی بی نتیجه را ادامه داد که نتیجه اش جز عقب افتادن و جدایی و نابودی تدریجی قومی نیست که همگی اذعان داریم که قابلیت پیشرفت دارد اما اکنون به دلیل تعصبات کورکورانه ی شرقی ـ غربی، جلگه ـ کوهپایه و .. و سیاست های دولت مرکزی نه تنها درجا نمیزد بلکه روز به روز پسرفت هم می کند و ما هم سر خود را زیر برف برده و از همه جا بی خبر همچنان سرگرم جدال های کودکانه ی قدیمی هستیم که خواست بدخواهان گیلک زبانان است و باعث توهین های مکرر در تمام زمینه ها و سرقت سرمایه های ما می شود.
 
می توان به طور مثال نام کاس یا کاسپین را برگزید و می توان اظهار کرد که اکثر گیلکان با این نام مشکلی ندارند اما آیا این نام در میان عامه ی مردم چه چیز را تداعی می کند؟ هیچ. آری هیچ. هنوز هم کسانی پیدا می شوند که با شنیدن نام کاسپین یاد روغن موتور کاسپین می افتند و گوینده (نگارنده) را به باد تمسخر می گیرند و عده ای که می گویند این نامی انگلیسی ست یا بهانه ی کمرشکن و مغز آتش زنِ چرخش زبان که خزر بهتر در زبان می چرخد تا کاسپین. پس می بینیم که نام کاس که در فضای مجازی لااقل میشود گفت اکثر کاربران با آن آشنا و به آن علاقمندند (فارغ از نوع دیدگاهشان به مسائل) در میان عامه ی مردم، خارجی و یادآور کالاهای مصرفی شده است و به نظر بنده در این موضوع تنها آشنایی گروهی سر در نت کافی نیست، بلکه این مورد نیاز به حمایت همه جانبه مردم و اقشار مختلف دارد، چه نام دریا هم اگر در بین اکثریت مردم کوی و برزن نتوانسته به نام اصلی خود بازگردد هم به دلیل کم کاری امثال من است که هرچند تلاش زیادی کرده ایم (به زعم خودمان) اما هنوز هم این تلاش کافی نیست.
در ضمن برخی از پژوهشگران گیلک را حاصل ترکیب دو واژه گیل+لک می دانند که برای لک معنایی هم طراز به نژاد قائلند. همانگونه که مارلیک را ترکیب مارد+لیک می دانند که برایش نژاد مارد یا نژاد آمارد قائلند. پس جدای از زبان بودن این واژه اشاره به قومیت و نژاد هم دارد و صدالبته سبقه ی تاریخی هم دارد. (قابل توجه علاقمندان به نظریه انتخاب نام نژادی-تاریخی)
تاریخ (تاریخ درست، بی تعصب و بی اغراق) باید دانسته شود، اما نباید باعث دوگانگی و چندگانگی بین ما شود و خود ریشه ی خود را با تیشه ای از نفاق بزنیم.
 
تاریخ باید آموزش داده شود، اما نه اینکه حال خود را فراموش کنیم و غرق در گذشته ی دور و نزدیک شویم و از حال و آینده گریزان.
متأسفانه ما همچنان در دوره ی هفت ساله ی جنگل مانده ایم و این طبیعی ست که از آن دوره بسیار یاد شود و از میرزا کوچک بزرگ اما یادآوری و تکرار هر روزه و روزشمار نهضت جنگل به جای تأثیر مثبتی که باید از آن نهضت گرفت، نتیجه اش نوعی گذشته نگری ست که نمونه ی پارس انگارانه ش را سالهاست در سراسر ایران شاهدیم و کسی به این فکر نمی افتد که هدف والای میرزا که همان کوتاه کردن دست بدخواهان و بیگانگان حریص از خاک گیلان و سپس ایران (که در اولی تا حدودی به موفقیت رسید اما در دومی…؟!) بود که سر آخر به موفقیت نرسید و امروزه ما با جدل های کوته نظرانه ی شهر من و شهر تو باعث نفوذ هرچه بیشتر بیگانگان حریص و بدخواه به گیلان و مهاجرت گیلکان به خارج از محدوده ی گیلان می شویم. [۳] [۴]
 
ما ابتدا باید به فکر زبان گیلکی باشیم تا دیگر روزی نباشد که متون صداوسیما را عده ای بنویسند که هیچ نمی دانند و با تغییر فعل از فارسی به گیلکی به گمان خود گیلکی می نویسند و یا در مجامع از یک متن به زبان گیلکی (با هر گویش) عاجز و ناتوان باشند و با گرفتن لهجه ی گیلکی و خواندن متون فارسی به خود بقبولانند که گیلکی را نمیشود به صورت متنی برای مجالس رسمی به کار برد و یا مانند برخی دوستان در فضای مجازی در عین اینکه میخواهند نیایشی را به گیلکی بنویسند چون سابقه ی اینگونه اعمال در گیلکی ناچیز است مجبور شوند متنی ناقص و مخلوط از گیلکی و فارسی بنویسند و مهمتر از همه؛ بعد از این همه شنیدن، سرودن و خواندن اشعار گیلکی همچنان اشعار گیلکی را به زبانی نامأنوس و مخلوطی از گیلکی و فارسی بسرایند و بدتر از آن اینکه این اشعار را خوانده و پخش می کنند آن هم به نام موسیقی گیلکی در حالی که شعرِ اثر، اثری تلفیقی است و در ادامه ی این روند است که شنونده ی غیر گیلک به خود اجازه می دهد تا افاضه ی فضل کرده و زبان گیلکی را تا درجه ی لهجه نزول دهند و در دلیل افضات خود انبوهی از ترانه های گیلکی را مثال بیاورند که به راحتی می توانند نیمی از آن را متوجه شوند. [۵]
 
نتیجه این که ما باید در پی اشتراکات فرهنگی خود بوده و ضمن درشت کردن آنها از اختلافات چشم پوشی کرده تا بتوانیم ملتی سرفراز و موفق شویم و مهمترین اشتراک ما همانا زبان ماست که پیوندی ناگسستنی بین ما ایجاد کرده و ما باید با زیربنای زبان و روبنای تاریخی که سراسر آن همبستگی و اتحاد و تعامل سازنده است سعی در جذب گیلک زبانانی کنیم که متأسفانه به دلایل مرزبندی های نوین خود را از تاریخ و زبان و فرهنگ گیلکان جدا می دانند.
به امید روزی که ملت گیلان همانگونه که در زمان «میرزا کوچک» بزرگ برای آخرین بار رنگ همبستگی را دیدند مجددن متحد شده و ثابت کنند که از خواب غفلت برخواسته و آماده ی پیشرفت جامعه ی رو به انحطاط خود می باشند.
 

۱۵۸۷Kurcө mă ۲
(دامون)

 
[۱]- بنده هیچ اعتقادی به این موضوع ندارم، این را فقط برای آن دسته از عزیزانی گفتم که تحت تأثیر یک مشت مورخ دروغ پرداز غرق در تصورات ضد عربی و ضد اسلامی شده اند؛ وگرنه طبق آثار به دست آمده در تمام نقاط باستای ایران از حوزه ی کاسپین تا آذربایجان، کردستان، کاشان، خوزستان، ایلام، سیستان و کرمان به وضوح آثار ارتباط فرهنگی در کمال صلح و دوستی و بدون هیچ گونه نشانه ی جنگ و خونریزی قابل مشاهده است. کافی ست چشممان را به کمی قبل از ۲۵۰۰ سال پیش ببریم تا با زندگی مسالمت آمیز اقوام ایرانی در اوج هنر و پیشرفت آشنا شویم.
[۲]- نمی دانم به چه دلیل مرکز حکومت آنان را در آمل، و مارلیک را حاکم نشین آنان می دانند. شاید مانند شاهان قاجار که ولیعهدان در تبریز و پادشاهان در تهران بودند اینان هم فرزندان خود را به رودبار و خود در آمل حکم می راندند. البته باید این نکته را هم در نظر داشت که ما در مناطق شمال البرز از نظر اماکن باستانی دچار کمبود هستیم و حتی نمونه های مشابه مارلیک هم کمیاب است و نمونه ی ساختمان و بنایی از هزاره های دور کمتر به دست آمده تا بتوان به قطعیت اظهار نظر کرد. پس تا زمان پیدا شدن شهری جدید و بیرون کشیدن منطقه ای باستانی از زیر خاک به انتظار می نشینیم
[۳]- قصد توهین به مهاجران تورک و کورد و ارمنی و … به گیلان را ندارم، که گیلکان ثابت کرده اند که مهمان نوازند و با آغوش باز از میهمانان پ.ذیرایی می کنند. مقصودم آن دسته است که با دیده ی حقارت به گیلکان نگریسته و قصد تخریب فرهنگ و تاریخ و جغرافیا و … گیلانیان را دارند و گیلان را همچون مکانی برای زیاده خواهی های خود فرض کرده و کمر همت به نابودی گیلان بسته اند و در این میانه گیلکان خوش خیال و غافل درگیر جنگ های زرگری هستند. والا آغوش این سرزمین همیشه برای اقوام گونه گون باز بوده و دیگران را در دل خود جا داده است.
[۴]- به طوری که شاهد بودم یکی از طرفداران داماش به طرفدار ملوان می گفت که: ما میرزا داریم شما چه؟ و به همین راحتی میرزا را به نام خود و رشتیان سند زد (یعنی من کلاچایی که فاصله ی مکانی بسیار دورتری از انزلی به رشت دارم حق ندارم از میرزا حمایت کنم و به او عشق بورزم؟) و این همان چیزی ست که متعصبین مخالف رشد اقوام ایرانی میخواهند و آن جنگ همیشگی بین مردم شهرهای مختلف اقوام است.
[۵]- یادآوری این نکته نیز ضروری ست که این گفته از ارزش شعرا و خوانندگانی که گیلکی را کلمجین نمی سرایند و نمی خوانند و اغلب حقیر هم متوجه ی برخی عباراتشان نمی شوم کم نمی کند و این مطلب شامل دوستانی می شود که در کار تلفیق زبان گیلکی با فارسی هستند.
 
/*\- اینکه میگویم خود را گیلک بنامیم به این دلیل نیست که زبانمان گیلکی ست. چه اینکه آریاییان هم خود را به دلیل زبانشان در ابتدا آریایی دانستند و آن جنایات را مرتکب شدند. مقصود من از گیلک وجه اشتراکی ست که مردمان جنوب کاسپین در این مورد دارند و زبان خود را گیلکی می دانند. وگرنه هرکس می تواند هرطور میخواهد و دوست دارد خود را معرفی کند و به کسی هم ربطی ندارد.
(گیل، گیلک، دیلم، مازندرانی، تبری، و هر نام دیگر) هدف این نوشتار تنها اتحاد مردمان ماست تا از این تشتت بی نظیر و بی سابقه فاصله گرفته و در سایه اتحاد (همچون گذشته) به پیشرفت های چشمگیر نائل شویم.

دامون

دامونم زاده زلزله‌ای مردم کش

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *