گشنسب پادشاه فرشوادگر (گیلان و طبرستان)

در سال ۲۲۴ میلادی، اردوان پنجم، آخرین پادشاه دودمان اشکانی، در جنگی با اردشیر ساسانی که در این زمان قیام کرده بود، از او شکست خورد و کشته شد و بدین سبب سلسله اشکانی در ایران سقوط و ساسانیان بر روی کار آمدند.

 

اردشیر در آغاز دوران پادشاهی اش، امیران و شاهان محلی را به همراهی خود دعوت نمود و کسانی که دعوتش را نمی پذیرفتند نیز با خونخواری هر چه تمامتر از سر راه خود بر می داشت. به نوشته ابن اسفندیار اردشیر بیش از ۹۰ تن از فرمانروایان محلی را از دم تیغ گذراند. در راه رسیدن به این قدرت او حامیان قدرتمند مذهبی را در رکاب داشت، کسانی که ساسانیان را بر روی کار آوردند، آنها را به جلو هدایت کردند و در آخر نیز باعث نابودی آنان و تباهی زندگی مردم در دوره سلطنت ساسانیان شدند. [۱] تنسر نیز نامه هایی در همین راستا به فرمانروایان بخش های مختلف ارسال می کرد، از جمله به گشنسب پادشاه فرشوادگر (شهریار گیلان و طبرستان) نیز نامه ای ارسال کرد. [۲]

 

ابن مقفع در دیباچه ی ترجمه عربی نامه ی تنسر چنین نوشته است: «از اردوان در آن عهد عظیم تر و با مرتبه تر، جشنسف شاه برشوارگر و طبرستان بود… اردشیر با او مدارا می کرد و لشکر به ولایت او نفرستاد و در معالجه مساهله و مجامله نمود تا به مقاتله و مناضله نرسد.» [۳]

گشنسب با فرستادن نامه ای به تنسر، با پذیرش درخواست او به پشتیبانی ازاردشیر برخاست. تنسر در نامه ای دیگر به گشنسب نوشت: «از جشنسف، شاه و شاهزاده طبرستان و پرشواذگر جیلان و دیلمان و رویان و دنباوند (دماوند) نامه پیش تنسر، هیربد هرابده رسید، خواند و سلام می فرستد و سجود می کند.» [۴]

از این نامه ارزش و اهمیتی که تنسر برای شهریار گیلان و دیگر ایالات فرشوادگر (پشتخوارگر) قائل شده است، کاملا آشکار است. گشنسب پس از دریافت نامه ی تنسر و مطمئن شدن از امنیت جان خود، نزد اردشیر رفت و فرمانبرداری خود را از خاندان ساسان اعلام کرد. اردشیر نیز با احترام با وی برخورد نمودو حکومت گیلان و طبرستان و سایر ایالات فرشوادگر (پشتخوارگر) را بار دیگر به او واگذار کرد و فرمانروایی بر این پهنه بزرگ در خاندان گشنسب به رسمیت شناخت. به این ترتیب گیلان و طبرستان با این اقدام از حملات اردشیر در امان ماندند.

 

چنانکه بسیاری از پژوهشگران تاریخ ایران یاد آور شده اند، در سراسر دوران طولانی سلطنت ساسانیان (۲۲۴ تا ۶۵۲ میلادی) گیل ها و دیلمیان (جز یکی دوبار که در پی شکست از ساسانیان پذیرای فرمان آنان گشتند) استقلال و آزادی نسبی خود را حفظ نمودند. در چند منابع تاریخی دیگر دیلمیان (گیلان) به عنوان مزدوران شاهان ساسانی نام برده شده ولی گفته اند که به نظر نمی‌رسد تحت فرمان مؤثر آنان درآمده باشند. [۵] نویسندگان دوران بعد از اسلام چون بلاذری، ابن اثیر، مسعودی و یاقوت حموی در آثار خود از آوازه و روحیه سلحشوری دیلمیان در دوران باستان و دوران پس از اسلام بارها یاد کرده اند. به نوشته این مورخان در دوره ساسانیان، دیلمیان بارها بر ضد شاهنشاهان ساسانی به نبرد برخاستند. از همین رو، پادشاهان این سلسله با برپاداشتن دژها و پادگان ها در پیرامون سرزمین دیلم کوشیدند تا از تازش های آنان جلوگیری کنند. به نوشته مسعودی، ساسانیان در شهر چالوس قلعه ای بلند و بنایی بزرگ نهادند و پیوسته لشکری آماده ی جنگ با دیلمیان در آن جا مستقر ساختند. همچنین بنا به روایات تاریخی، همیشه سپاهی از ایرانیان در قزوین (که یک پادگان و شهری نظامی به شمار می رفت) حضور داشتند تا از تازش های دیلمیان به قلمرو دولت ساسانی جلوگیری کنند. [۶]

 

حتا احمدبن ابی‌یعقوب در کتاب تاریخ یعقوبی وقتی متصرفات ایران در اواخر دوره ساسانی را برمی‌شمرد، نامی از گیلان ذکر نمی‌کند. درحالی که طبرستان را جزو حاکمیت ساسانیان نام می‌برد. بدین ترتیب می‌توانیم بگوییم که حتا در دوره ساسانیان نیز اگرچه طبرستان به طور کامل و دائمی در حاکمیت ساسانیان قرار داشت، ولی گیلان دست‌کم به طور دائم تحت تصرف ساسانیان نبود. [۷] گویا بعد از آمارد ها و کادوسیان، گیل ها و دیلم ها هم همانند آنها مستقل بودند و همانند پدران خود جنگجو نیرومند بودند.

 

کلمان هوار به استقلال ساکنان فرشوادگر به علت دوری آنان از تیسفون، پایتخت دولت ساسانی اشاره کرده و درباره ی گیلان دوره ی ساسانی نوشته است: «اعیان گیلان با پرداخت خراج، خود را در برابر حملات بیگانه نگه می داشتند و مدت های دراز به استقلال در حوزه ی قدرت خود حکومت می کردند.»

وی در ادامه از حضور جنگاوران گیلی و دیلمی در ارتش ساسانی سخن به میان آورده و نوشته است: «دوشادوش اسواران ایران، سپاهیان کمکی نیز می جنگیدند که آن ها هم افواج سوار بودند. نیروهای کمکی ساسانی همانند دوره ی هخامنشی از اسواران زمین دار تشکیل می گردید و فرماندهی آن ها با شاهزادگان محلی بود. از ان جمله بودند سکاهای سیستان، گیل های گیلان و دیلمیان ناحیه دیلم جنوب کوهستانی گیلان که مهارتشان بیشتر در شمشیر زنی، نیزه اندازی و به کار بردن خنجر بود تا تیر اندازی … گیل ها به تمامی نواحی جلگه ای استان های گیلان و مازندران و جنوب کاسپین گفته میشد و در مازندران به گیل ها، گِل گفته میشود.»

 

کولسینکف، مورخ روسی درباره ی ایالات کرانه ی جنوبی دریای کاسپین (فرشوادگر) در دوره ی ساسانیان نوشته است: «شهرستان های کرانه های جنوبی همیشه کاسپی (فرشوادگر) هر چند که همواره در قلمرو ساسانیان نبودند، اما وابستگی زیادی به ساسانیان داشتنند. آن ها بیشتر مخالفین قابل ملاحظه ساسانیان بودند و شهرهای ری و قزوین در این بخش امپراتوری، نقش استحکامات دفاعی را داشتند. شهرستان های کرانه های کاسپین، به رغم خصومت، پیوسته سپاهی اجیر برای ارتش ساسانیان می فرستادند که سپاهیان سلحشوری بودند.»

وی همچنین درباره ی دیلمیان در دوره ی ساسانیان نوشته است: «دیلم در پرتو وضع مناسب جغرافیایی، در سده های بسیار استقلال خود را در قبال همسایگان نیرومندش نگه داشت. دیلمیان از ساسانیان خوششان نمی امد و همواره آماه بودند از دشمنان ان ها پشتیبانی کندد. اما این نکته مانع از آن نبود که هم چون مزدور در میان سپاه ساسانیان به خدمت در آیند. طبق اطلاعاتی که بلاذری می دهد، گارد خسرو دوم از چهار هزار تن از مردم دیلم تشکیل شده بود.»

 

[۱]-شهرهای ایران در روزگار پارتیان و ساسانیان، نینا و پیگولوسکایا

[۲]-تاریخ طبرستان، بهاءالدین‌ محمد بن‌ حسن‌ بن‌ اسفندیار

[۳]-تاریخ طبرستان، بهاءالدین‌ محمد بن‌ حسن‌ بن‌ اسفندیار

[۴]-تاریخ طبرستان، بهاءالدین‌ محمد بن‌ حسن‌ بن‌ اسفندیار

[۵]- =Madelung, Wilferd. “GĪLĀN iv. History in the Early Islamic Period”. .. In Encyclopædia Iranica. 2012

[۶]-مسعودی در مروج‌الذهب

[۷]-احمدبن ابی‌یعقوب در کتاب تاریخ یعقوبی

یک دیدگاه در “گشنسب پادشاه فرشوادگر (گیلان و طبرستان)

  • دی ۱۴, ۱۳۹۲ در۷:۱۰ ق.ظ
    پیوندیکتا

    موتا جان
    غلط املایی تو کل مقالات وجود داشت بعضیا هم خیلی نافرم بود :). خودت درستش کن.

    در کل ممنون

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *