گیلکی یا طبری؟

بسم الله الرحمن الرحیم … از کودکی علاقه ی بسیاری به مازندران داشتم، به عنوان یک فرد عادی مگر می شود در این کویر سوزان کسی عاشق سرزمین مازندران و مردمانش نباشد؟ دوست دارم به عنوان یک مازندرانی که آن را هویت خود می داند، دوست دارم و می ستایم به عنوان یک مازندرانی که نمی داند چه بلایی بر سر سرزمین، زبان و هویتش می آید. مازندرانیان که از تاریخ و زبان و فرهنگ سرزمینشان چیزی نمی دانند، خود را کوچک می بینند و از بازگو کردن زبان و هویتشان شرم سار هستند. آری این است داستان غم انگیز مردمان مازندران. بار ها می خواستم مطلبی بنویسم از مازندران و مشکلاتش بگویم ولی نقطه ی اشتراکی نبود که از آن شروع کنم، یکی می گفت گِلِک، یکی می گفت گیلک گیلانیست، ما گیلکی نمی فهمیم، علاقه ای هم نداریم که یاد بگیریم، یکی می گفت مازنی و یکی می گفت تبری، و یکی به شوخی در جوابش می گفت: «ولله به لله اَمِه مَلِه تُر جِه دار لِه دنِّه».
 

سلام خدمت تمام خوانندگان کاسپی سامون، این مطلب رو چند روز پیش منتشر کردم  و دوستان هم انصافا رو سفیدمون کردن، بعد از خوندن کامنت ها تصمیم گرفتم این چند خط رو هم اضافه کنم. به خداوندی خدا قسم هیچ بند از نوشته نه دروغ و نه بدون منبع است، سعی کردم با دلیل و منطق و تا جایی که می تونم خلاصه حق مطلب ادا کنم. عزیزان دوست و دشمن هم بدون هیچ منطق و دلیلی پیش داوری کردند نه گفتند کجای حرف ما اشتباست و نه راهنمایی کردند.

خوشحال می شدیم اگر دوستان نقد می کردند و ما هم به اشتباهاتمون پی می بردیم و اصلاح می کردیم، البته ای کاش در همان نقد صبر کنند جوابشان را بدهیم بعد هزار جور برچسب بزنند. ما که تا دیروز تن خسته ی پدر در راه برگشت از شالی زار و صورت سرخ مادر بر سر تنور را می دیدیم، ما که تا دیروز نمی دانستیم گیلان کجاست و بعد ها شنیدیم که زبانشان رشتیست. نفهمیدیم چطور با نوشتن یک مطلب دشمن مازندران و عامل گیلانیزه کردن و دروغگو و هزاران صفت دیگر شدیم.

 

آیا به راستی پدران و مادرانمان به اشتباه خود و زبانشان را گیلکی می نامیدن و می نامند؟ آیا طبر(تبر) یا مازندران نام یک قوم ، هویت و یا یک زبان است؟ انشاالله در آینده ای نزدیک به کمک دوستان مقاله ای درخور با این مضمون منتشر می کنیم ولی فعلا دلم طاقت نداد که صبر کنم و سعی کردم مطلب نه چندان کاملی رو برای آگاهی نسبی دوستان آماده کنم. این نوشته بیشتر نقل قولی از گفته های دوستان است، بنابراین اگر تفاوت و تغییر ناگهانی ادبیات رو مشاهده کردید، تعجب نکنید! برای شروع باید بفهمیم که این واژگان گیل ، مازندران ، تبر و یا … از کجا آمده اند.

 
-نام طبرستان از کجا است ؟
 

سرزمین تاریخی مازندران که به طبرستان نیز مشهور است دارای تاریخی غنی و فرهنگی پربار است. بر اساس نظریه ای طبرستان، معرب تپورستان است و به دلیل نبود منابع کافی ما همین را قبول می کنیم. تپورستان سرزمین اقوامی باستانی بود که در این منطقه می زیستند.

ستان پسوند مکانی فاسی است، یعنی مردمان فارس زبان فلات ایران این نام را بر سرزمین ما نهادند، همانطور که انگلیسی زبانان، آن را تَپورییا (tapuria) نامیدند ، (ia) پسوند یونانی است و معادل ستان در فارسی، برای مثال: «Armenia ، Malaysia»

 
-نام مازندران از کجا است ؟
 

یکی از مشکلات دیگر مازندران و گیلان تغییر نام و فارسیزه کردن اسامی اماکن، جای ها و شهرها و روستاها است که روز به روز بیشتر می شوند و خود مقاله ای کامل می طلبد و مشکل دیگر ریشه یابی های خنده دار ، افسانه مانند و ناراحت کننده و بعضی اوقات غرض ورزانه که من انها را ریشه یابی ویکی پدیایی می نامم است. برای نمونه: «ساری به نام سارویه (اتا مردی کیجا) ساخته شد و آمل به خاطر زنی با نام آمله و یا به قولی توسط قوم آمارد بنا گردید!» اما نام مازندران می توانید در ویکی پدیا جک های گفته شده در مورد این نام را ببینید، مثلا: «ماز + اندر + ان یعنی زنبور در ان»
 
بر پایه تحقیقات درویش علی کولائیان نام مازندران یک جمله به زبان سانسکریت است: «ما زی ایندرا به معنی داده های خدا را به عبث مگذار!». مازندران در ابتدا قسمت کوچکی از تبرستان بزرگ بود، به طوری که هنوز هم اهالی مسن روستا های کوه پایه ای و ییلاقی خود را مازندرانی نمی دانند، یادم هست چند سال پیش مجری شبکه ی فارس زبان تبرستان در هنگام ساخت برنامه سر زمین کشاورزی، گفت: «جالب است مردم ییلاقات خود را مازندرانی نمی دانند». اغراق نیست، مازندرانی ها این مسأله را به خوبی می دانند. برای مثال این جمله از قول مادربزرگ من: «بوردِنی مازِرون اِما رِ سَر نی یِلین یعنی مازندران رفتید فراموشمون نکنید.»

 
-واژه مازنی از کجاست ؟
 

مردم مازندران همواره  خود را «گیلَک، گیلِک، گِلِک» و زبان خود را «گیلَکی، گیلِکی، گِلِکی» می نامیده اند که همه ریشه در گیل دارد. بنابرین واژۀ جعلی مازنی که از دورۀ پهلوی باب شده تنها و تنها موجب واگرایی می شود. پیش خودشان واژۀ مازندران را ریشه یابی کردند به مازن رسیدند در حالی که هیچ پشتوانه ای نداشت و اکثر محققان تاریخ آن را قبول ندارند فقط عده ای مدعی روشنفکری در مازندران آن را به کار می برند و در کلۀ مردم بی خبر فرو می کنند!.

 
-واژه گیل از کجا است؟ لطفا به مقاله ی درویش علی کولائیان که عینا برگرفته از سایت این عزیز بزرگوار هست توجه کنید:
 
« http://kulaian.com/Content/Mazandaran-and-History/900905152923.html »

 

پیش از آن که بحث حول این واژه ها را آغاز کنیم باید بگوئیم که واژه های تک سیلابی مثل گیل ممکن است در زبانهای مختلف بکار گرفته شوند ولی این لزوماً به معنای یکی دانستن ریشه آن ها و یا هم معنا بودن آن واژه ها نیست. مثلاً اگر شخصی در زمان هخامنشیان موسوم به گیل بوده است لزوماً به این معنی نیست که نام او با واژه گیلانی گیل با معنایی که این جا مورد نظر است در ارتباط بوده است.

واژه گیل در زبان مازندرانی هست و زبان مازندرانی بر اساس شواهد ارتباطی مستقیم با زبان سنسکریت کلاسیک دارد . یافتن این واژه در زبان باستانی سنسکریت کلاسیک ممکن است ما را به معنای درست و ریشه ای این واژه هدایت کند. قبل از پرداختن به این واژه نظر علاقمندان را به معنای یک واژه مهم و مشترک بین دو زبان یا دو گویش مازندرانی و گیلانی یعنی واژه مُختباد جلب می کنیم. [۱]

 
-مُختباد به چه معنی است ؟
 

این واژه در فرهنگ های مازندرانی و گیلانی به شکل «مُختاباد، مُختِباد، مِختابد» آمده است. [۲] [۳]
نگارنده همیشه آن را به صورت مُختِباد یا مُختِ باد شنیده است. این واژه در فرهنگ واژگان تبری به معنای سرپرست گالش ها است. [۴]
در حوزه تجن مختباد ها دامداران سنتی محسوب میشدند. زمستان ها در قشلاق و درجلگه میان جنگل بسربرده، در فصل گرم و اواسط بهار جلگه را ترک کرده به ییلاق می رفتند. این مردم به کار کشاورزی و کشت و کار برنج مشغول نمیشدند. شغلشان معمولاً پرورش گاو جنگلی یا همان گاو بومی گیلان و مازندران بود. اطلاق نام مُختِباد به این مردم معمولاً با احترام آمیخته بود و هست، جائی که واژه گالش که چوپان گاو دار معنی می شود لزوماً چنین بار معنایی را با خود نداشته و ندارد. مردم ساکن روستا ها یعنی جلگه نشین ها که معمولاً جمعیت اصلی مردم منطقه را به خود اختصاص می دادند، کار اصلی شان کشت غلات به ویژه برنج بوده و آن ها در طول فصل گرم به کشاورزی مشغول می شدند و تا دهه های پیش و در عصر ارباب و رعیتی مجاز به ترک منطقه نبوده اند . آن ها می بایستی به نفع مالکان و اربابان به کاشت و داشت و برداشت محصول برنج مشغول می شدند.
 

مردم ساکن در شهرهای فئودالی مثل ساری و آمل که اغلب خود مالک و یا تاجر بازاری و یا صنعتگر و یا عوامل حکومتی محسوب می شدند. آن ها نیز شهر را در ماه های گرم ترک کرده و در اقامتگاه های ییلاقی رحل اقامت می گزیدند ولی پابند بودن بدلیل کشت و کار مردم روستائی و کشتکاران را (یعنی بخش اعظم وعمده جمعیت) را به باقی ماندن در جلگه مجبور می ساخت.
آن ها یعنی کشتکاران مجبور می شدند گرما و هوای شرجی تابستان را تحمل کنند. در نظام فئودالی متعلق به زمان های دور، مانند زمان سلوکیان و اشکانیان که به اعتقاد نگارنده و مطابق بررسی های او، رسم و رسوم کشت برنج در مازندران و گیلان از آن زمان آغاز می شود این گونه مقررات، اعمال می شده است. همانطور که بیان نمودیم برخلافِ کشتکاران مختباد ها مشمول این مقررات سخت نمی شدند و آن ها این آزادی و یا این اجازه را داشتـنـد که در فصل گرم منطقه گرم و شرجی جلگه را آزادانه ترک نموده با دام هایشان به ییلاق بروند. [۵]
 

به دلائلی که پیش تر گفته شد با توجه به سابقه زبان مازندرانی، ریشه واژه مُختباد را باید در زبان سنسکریت کلاسیک جستجو نمود. در زبان سنسکریت و در این ارتباط ، دو واژه به چشم می خورد. اولی «mukta یا مُکَته» به معنای آزاد کردن و دومی  «muktivat یا مُکتِوات» به معنای آزاد است. واژه اول، واژه مازندرانی مُخته یا مُختی را به معنای امری مرسوم یا امری را که انجام دادن آن آزاد است به ذهن متبادر می کند. واژه دوم یعنی مُکتِوات می تواند شکل درست و اولیه واژه مختباد باشد.

 

-بَخشِنّی تیساپِّه لینگ دَکِتِمِه دِلِه، در ضمن بد نیست اشاره‌ای هم به مصدر متن برای مثال: «دَمِتِه ، مِتِنِه و … (کل مازندران کنونی ، اشغالی و شرق گیلان) و مختن (غرب گیلان) به معنی گشتن و حرکت کردن ، قدم زدن و لگد کوب کردن کنم. »

 
-معنای گیل؟
 

حال این سوال به ذهن می رسد که اگر دسته ای از رعایا مجاز به تَرک جلگه در تابستان بوده و به همین دلیل به مختباد موسوم می شدند، پس مردمی که کشتکار بوده اند و مجبور به باقی ماندن در محل بوده اند. با کدام اصطلاح و یا با کدام صفت یا موصوف معروف می شدند؟ به نظر می رسد که واژه های سنسکریت «کیل ،کیلانیا و کیلان یا kIl , kIlanIya , kIlana» ما را به هدفی که دنبال می کنیم نزدیک می کند. واژه نخست یعنی کِیل به معنای بستن و واژه دوم یعنی کیلانیا به معنای بسته بودن و یا به تاویل ما پابند بودن است و واژه سوم کیلانَ به معنای بستن و پابند کردن (حالت استمراری) است. با توجه به این شواهد، به سختی می توان واژه گیل را با واژه های سنسکریت که مورد اشاره قرار گرفته اند بی ارتباط دانست.
 

تفاوت این جا است که حرف «ک» به «گ» بدل شده است. [۶] این تغییر صدا و یا همان sound change مواردی متعدد از واژگان را در سیر تاریخی یک زبان مثلاً زبان مازندرانی شامل می شود. واژه سنسکریت «کال یا kAl» به معنی زمان یا گاه در مازندرانی به «گل یا گال» به معنی گاه یا زمان بدل شده است. «kiliJja» به معنی پلاس در مازندرانی به گلیج به معنای پلاس بدل شده است. همینطور واژه سنسکریت «kacaka یا کچکَ» به معنی قارچ در مازندرانی به گَُشک به معنی قارچ بدل شده است و امثال این ها که می توان باز هم بر شمرد. بنابراین تبدیل کیل به گیل نباید دور از ذهن باشد و ریشه مشترک واژه های گیل و گیلک و گیلکی را باید در انطباق با ریشه مشترک همین واژه های سنسکریت که در متن آورده ایم جستجو کرد. [فرهنگ سنسکریت مورد استفاده در این تحقیق ، فرهنگ معتبر مونیر ویلیامز.]

 
-برگ هایی از تاریخ:
 

کهن ترین سند مکتوبی که از آن نام قوم گیل از زبان خود آنها استنباط می شود، نامه های مازیار حاکم تبرستان (۲۲۵-۲۱۸ ه.ق.) به خلیفه ی عباسی است که در آن خود را جیل جیلان، اصفهبدِ اصفهبدان، فَرشوادجِرشاه می نامد. یعنی لقب سرزمین تبرستان، فَرشوادگِر است و من فَرشوادگِر شاه هستم، در این سرزمین چندین اسپهبد هستند و من اسپهبدِ آن اسپهبدان هستم، مردم بومی این سرزمین خود را گیل می خوانند و من گیلِ گیل ها هستم.
 

مازیار از قارن وندان بود. آن ها ریشه ی غیر مازندرانی داشتند و در نواحی مختلف صاحب املاک بسیاری بودند. دارای زبان و فرهنگی متفاوت با بومیان بودند. اینان پس از مدتی جذب بومیان می شدند و زبان و فرهنگ مازندرانیان را می گرفتند. مردم هم تا مدتی از حکومت ایشان در برابر بیگانگانی چون عمال خلفاء و حکام ترک و مغول حمایت می کردند اما ریشه ی غیر بومی این حکمت ها همواره تاریخ مازندران را به محاق می برد. تا جایی که برخلاف دوره ی اسلامی تاریکی و فراموشی شدیدی بر تاریخ مازندران باستان سایه افکند. تا دوره ی صفویه که خاندان دیو بر مازندران چیره شدند هیچ حکومتی ریشه در مازندران باستان نداشت. با این وجود آن ها نتوانستند مازندرانیان را در خود مستحیل کنند، بلکه خود مستحیل شدند. مازیار خود را فارسِ فارس ها نمی خواند بلکه گیلِ گیل ها معرفی می کند. این نشانگر آن است که آل قارن جزو مردم بومی شده اند و طبیعی است که تا مردم تبرستان خود را گیل نداند، مازیار نمی تواند خود را گیلِ گیلان بخواند.

 

اتا رَفِق رَستی که گتِه: «دوران خون و نژاد گذشته است. الان کسی ترک یا گیلک است که هویتش ترک یا گیلک باشد.» یک مثال روشن برایتان بزنم. مرادیان گروسی، یکی از شاعران معروف و پیش‌کسوت گیلک است که الان ساکن محله بوسار رشت هم هست. او کتاب معروف ایجگره را نوشته و در اصل و خون کرد است، اما خود را گیلک می‌داند و عمر خویش را برای پاسداری از ادبیات گیلکی گذاشته است. یا گرجی محله ی بهشهر ما خودشان و همه می دانیم که انها اصالتا گرجی هستند ولی به شایستگی یکی از قطب های موسیقی محلی مازندران اند. می‌بینی؟ دنیا، دنیای فرهنگ و هویت است، نه خون و نژاد و دی‌ان‌ای.

 
نامه های مازیار کهن ترین سندی است که در آن از قومیت مردم تبرستان از زبان خود آن ها آگاه می شویم.
 

-ما نیز خود را نسل اندر نسل گِلِک(گیلِک) و زبان خود را گِلِکی(گیلِکی) می دانستیم و می دانیم. در شاهنامه هنگام بازگشت منوچهر پس از کشتن سلم و تور: «ز دریای گیلان چو ابر سیاه/ دمادم به ساری رسید آن سپاه»

-سپس فریدون با بومیان مازندران به استقبال منوچهر می آید: «همه گیل مردان چو شیر یله … ابا طوق زرین و مشکین کله»

-در اسکندرنامۀ نظامی، اسکندر پس از فتح ایران به جنگ روس می رود، پهلوانان او: «زریوند گیلی ز مازندران … نیال یل از کشور خاوران»

در ادامه زریوند به جنگ می رود و چند نفر را می کشد: «زریوند مازندرانی منم … که بازی بود جنگ اهریمنم»

-اما در نهایت می میرد و اسکندر ناراحت می شود: «جهاندار از کار شد تنگدل … که سالار گیلی درآمد به گل»

-ناصرالدین شاه هم در سفر خود به مازندران کردهای تبعیدی را ایل و بومیان کلاردشت را گیل می خواند.

 
-اما واژه ی طبری
 

عنصرالمعالی کیکاووس اسکندر قابوس وشمگیر زیاری شعری در قابوسنامه دارد که می گوید: «این شعر را من خود به تبری سروده ام». در این مورد من این حدث هایی را می زنم.

موضوع اینه که همین علمایون ما رو به این روز انداخته اند، ولی یادمون باشه که همین عوام بیسواد بودند که تاریخ مازندران و گیلان را با زبان محلی خود بما شناساندند. اتفاقا مازندرانی یا همون گلکی رو باید از آدم بیسواد یاد گرفت که فضای گراماتیکال ذهنش با فارسی و کلمات فارسی خراب نشده باشه. اتفاقا من هم به تبعییت عوام می گویم گیلکی چون تاریخ نشان داده که باسوادهای ما عملا بدلیل ندانستن صحیح تاریخ و اتیمولوژی عامیانه راه را اشتباه رفته اند. منابع نمی تواند همیشه درست باشند، نگاه یک نفر نمی تواند دقیق باشد، آن هم منابع گذشته که بدون شک کار پژوهشی نبوده است و بیشتر نقل قول بوده. اما اگر من و برخی نگاهی به گیلکی داریم به دلیل منابع زنده ی امروزی در دسترس است. زمانیکه پدران و مادران ما شروع به گفتگوی گلکی می کنند هیچگاه نشده بگویند بِرو تبری گپ بزنیم بلکه میگن گِلِکی گپ بزن. منبع از این واضح تر؟ اگر نمونه ای از این منابع زنده دارید که بگویند تبری صحبت هاکنیم، من ۱۰۰ درصد موافقت می کنم.

 

به نظر من نباید به حرف چند نفر استناد کرد. نیما را همه می شناسیم، مجموعه شعری دارد به زبان محلی مازندران به نام روجا. همه جا جار زدن، مجموعه شعر روجا به زبان تبری است. حال آنکه نیما در مقدمه ی اشعار روجا با عنوان (می اتا گپ)، مینویسد که: «من شاعر زبان تاتی هستم». دست کم نیما که هم دوره ی ماست و همه دوستش داریم. چه اشعار فارسی و چه محلی اش زیبا و خاطر انگیز است. همینجا به کائنات قسم می خورم که در زمان حیات نیما مردم به زبان خود گیلکی می گفتند و آن موقع داستان طبری کمتر بود! با این حال ما که نفهمیدیم چه طور این منظومه طبری شد. غیر از این کلی منابع مکتوب از جمله ترجمه قرآن هم موجود ولی بازم ما نفهمیدیم رو چه حسابی زبانش رو طبری دونستن. یا مثل خیلی از عزیزان به واژه ی گیل آلرژی داشتند. از زبان گیلکی گیلان هم بارها در منابع به عنوان زبان دیلمی یاد شده درحالی که هیچ وقت حتی در خود دیلمان، کسی زبانش را دیلمی نمیداند!
 

خوب است بدانید در خود گیلان هم بودند کسانی که برای فرار از واژه ی گیلک و رشتی و توهین هایی که ناجوانمردانه ای که به قوم گیلک زبان شده به نام قوم دیلم و زبان دیلمی رو آوردند. من احتمال می دهم آلرژی بعضی از دوستان به نام گیلک فرار از توهین های جهت دار و غرض ورزانه که به منظور یکی کردن، فارسیزه کردن و تابع کردن اقوام درون ایران از آن زمان مشخص که می دانید است. ما منکر تفاوت های زبانی بسیار کمتر از تشابهات نمی شویم، شاید به خاطر متمایز کردن زبان گیلانی و مازندرانی از این واژه های دیلمی و طبری استفاده کردند.

 

از مطالبی که پیشتر گفتم، متوجه می شویم گیل و گیلک به اشتباه در بین مردم رواج ندارد و اینگونه نبود که یک روز مردم تمام روستا ها و شهر ها باهم قرار بگذارند که از این پس به خود و زبانشان گیلکی بگویند. شاید اگر این را اول می گفتم هیچ وقت تا اینجای مطلب را نمی خواندید. (امان که شه ر اشناسمبی) همان طور که پیشتر گفتم تبر بر گرفته از نام تپور است. طبرستان نامی هست که ایرانیان و مردم فلات به سرزمین ما اطلاق می کردند. مثلا ما می گوییم یونان و انگلیسی ها می گویند گریک ولی خودشان به خودشون می گویند هلن. گیل و گیلکی نامی هست که خودمان به خودمان اطلاق می کنیم.
 

در واژه ی مازندرانی یا طبری «ی» نسبت است. مثلا تبریزی، اردبیلی، یعنی چیزی که مربوط به اردبیل و تبریز است و اینکه بگوییم تبریزی کاملا درست است. یعنی زبانی که مردم تبریز بدان سخن می گویند یعنی همان ترکی. ولی آیا می توان نام تبریز را بر سر زبان قوم ترک گذاشت؟ مثلا ترکِ اردبیل بگوید زبان من اردبیلی است نه تبریزی و زبان تبریزی برای تبریز است. آیا همچین چیزی امکان پذیر است. (دَکِّل!) پس این هم که بگوییم طبری ایراد ندارد، یعنی زبانی که در طبرستان بدان سخن می گوییند. (یعنی همان گیلکی) ولی نمی شود این نام را بر یک قوم گذاشت شاید منظور آن شاعر این بوده.
 

مثلا شما از کسی می پرسید که اصالتتان چیست؟ اگر بگوید کرد. مطمئنا می پرسید کرد کجا؟ چون می دانید کرد فقط کردستان نیست. اگر کسی از من بپرسد اصالتتان چیست؟ می گویم گیلک مازندران. چون می دانم به اشتباه گیلک را فقط گیلانی می دانند و این از دست رفته چون هویتمان را از ما گرفتند. چون خودمان آن را از دست دادیم و در سرزمین آبا و اجدادیمان غریبه شده ایم.

 

این که شخصی از یک مازندرانی بپرسد نام زبان شما چیست؟ و او در جواب بگوید گیلکی. آن شخص بگوید یعنی گیلانی؟ مطمئنا طرف مخاطب در جواب می ماند. چون او گیلانی نیست. پس چون او گیلانی نیست، بنابراین نمی تواند زبانش گیلکی باشد؟ این چه منطقیست.
این را بدانید که حتی اگر گیلان وجود خارجی هم نداشت و یا حتی زبان گیلانیان صد درصد با زبان مازندرانیان فرق داشت ما همچنان خود را گیلک می نامیدیم و می نامیم و اساسا گیلک نامیدن ما ربطی به گیلان ندارد. عده ای فکر می کنید که گیلک خواندن مازندرانی ها آنها را زیر چتر گیلان می برد و زیر مجموعۀ گیلان می کند و من مدافع همین تفکرم.

 
در ضمن گیلک بودن لزوماً به معنای گیلانی بودن نیست چون گیلانی دایره ای کوچک در دایرۀ بزرگ تر گیلکی است. مازندرانی نیز دایره ای کوچک در دایرۀ بزرگ تر گیلکی است. بنابرین گیلانی، دیلمی، مازندرانی، تبری و… همه گویش هایی از زبان گیلکی اند و گیلک و گیلکی هر دو ریشه در گیل دارند. یعنی من معتقدم گیلک=گیلانی نیست و گیلکی=گیلانی نیست. پس می توان هم گیلک بود و هم گیلانی نبود. چنان که مردم یمن هم عرب هستند هم زبان شان عربی و هم یمنی اند. مردم مازندران نیز هم گیلک اند، هم زبان شان گیلکی و هم مازندرانی اند. من فکر نمی کنم هر جا گیلک نشین بود باید مردمش را گیلانی نامید. اگر عده ای از هموطنان گیلانی مازندران را جزو گیلان دانسته اند کاملاً اشتباه کرده اند و من با مستندات نشان می دهم که مازندرانی ها هرگز گیلانی نبوده و نیستند. اما همواره گیلک بوده اند و هستند.

 

یک مقایسه، شاید مفید باشد. در استان آذربایجان غربی شهرهای کردنشینی وجود دارد از جمله شهرهای مهم کردنشین شهر مهاباد است. مردمش گویشی غنی از زبان کردی دارند، این شهر پایگاه ناسیونالیسم کردی بوده و فرهنگسازانی موثر مانند ماموستا هژار اهل این شهرند. در همسایگی آنها نیز استان کردستان قرار دارد که در نام استان نام کرد مشاهده می شود. گویشها در این دو استان متفاوت است. اگر به سوی شمال و جنوب این دو ناحیه حرکت کنیم تفاوت گویشی بسیار بیشتر هم می شود. (به مراتب بیشتر از تفاوت گویشهای گیلان و مازندران) حال به نظر شما این توجیه درست است که به دلیل اختلاف نام استان ساکنین مهاباد نام زبان خود را آذربایجانی غربی بنامند؟ در واقع در نام زبان گیلکی گویشهای استان گیلان به همان اندازه سهم دارند که گویشهای استان مازندران در واقع زبان مردم مازندران به همان اندازه گیلکی است که زبان مردم گیلان گیلکی است. همانطور که در لفظ مردم استانهای «مازندران، گیلان بخشهایی از گلستان و سمنان و قزوین» نامهای «گیلکی،گلکی،گیلیکی» متداول است. از نام های اصیل و تاریخی «تبری، دیلمی، گیله مردی» هم می توان برای مشخص کردن گویش مورد نظر استفاده کرد. همانطور که گویش مردم مهاباد موکریانی و گویش مردم استان کردستان سورانی یا اردلانی است.

 

خودکم‌بینی که می‌توان به آن نام‌های دیگری چون «حس حقارت» نیز داد. بیش از صد سال تبلیغات جهت‌دار تحقیری و تبلیغی که از طریق جوک و داستان و شوخی و برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی و از زمان پهلوی اول تا امروز ادامه داشته و دارد، چنان بلایی بر سر احساس تشخص گیلک‌زبانان آورده که امروزه نه تنها از زبان خویش که از هویت قومی خویش نیز شرمنده‌ایم.
و خودفراموشی یا نسیان تاریخی که اکثر غریب به اتفاق ما بدان دچاریم.
در کتاب‌های درسی تاریخ از انواع و اقسام سلسله‌های پادشاهی که بر ایران (گاهی چند حکومت هم‌زمان و در مناطق گونه‌گون) حکومت می‌کردند سخن به میان آمده. اما چه‌قدر از سلسله‌ی آل زیار، از مرداویج، از سلسله‌ی کارکیا، از موتا سردار دیلمی، از جستانیان، از خان احمدخان و فرخ اسپهبدان، از مازیار، از جنگ های بین مازندران و اعراب و یا حتی دوران استقلال گیلان و مازندران خوانده‌ایم و چه‌قدر می‌دانیم؟ چنان مارا در خود حل کرده اند که انگار وجود خارجی نداشته ایم.
 

این خودفراموشی در عرصه‌ی ادبیات هم وجود دارد. همین حالا بنده می‌توانستم این یادداشت را به زبان مادری‌ام بنویسم. اما به خاطر رعایت حال مخاطب ناگزیرم به فارسی‌نویسی. چرا که مخاطب بنده که به طور حتم اهل مطالعه است. حاضر است به خودش زحمت چندبار خواندن یک متن فلسفی یا ادبی ترجمه‌ای را بدهد که با غلط‌های بسیار و نثر دست و پا شکسته از آلمانی یا فرانسوی یا انگلیسی به فارسی ترجمه شده و ساختار زبانی دست‌رنج جناب مترجم به هر زبانی شبیه است جز فارسی، تا در نهایت مقصود نویسنده را بفهمد. اما حاضر نیست یک‌بار این متن به نسبت بلند را که به زبان مادری‌اش نوشته شده تا به آخر بخواند.

 

کسی که شباهت های فرهنگی، زبانی، تاریخی و حتی نژادی مردم مازندران و گیلان را انکار کند بی سوادی بیش نیست. (هر کدام یک از اینها مقاله ای جامع می طلبند) متاسفانه مجبوریم خورشید در آسمان را اثبات کنیم. سبک زندگی مردم روستایی مازندران و گیلان چه تفاوتی با هم دارد؟ بعضی دوستان معترضند که چرا لباس بومی مردم گیلان در همه جا شناخته شده است و چرا لباس بومی مازندران نیست. خوب چه فرقی بین لباس بومی مازندران و گیلان وجود دارد ؟ هیچ…
 

آن لباس گیلانی نیست، گیلکیست. مازندران و گیلان همچون دو برادری هستند که دو نام دارند و یک نام خانوادگی مشکل از تنبلی ماست. چند بار سعی کردیم که گیلکی گیلانی را متوجه شویم. چند بار یک گیلانی سعی کرد گیلکی مازندران را متوجه شود. چند بار رفتیم تفاوت های اندک واژگانی و دستوری را بفهمیم. در مازندران و گیلان خانه به خانه و محله به محله لهجه ها تفاوت دارد. در خانواده ی من چند واژه است که همسایه نمی داند. انتظار دارید بدون هیچ تحقیقی، یکدفعه یک آهنگ گیلکی گوش دهید و متوجه شوید. شرق و غرب مازندران زبان یکدیگر را به خوبی درک نمی کنند. شرق و غرب گیلان زبان یکدیگر را به خوبی درک نمی کنند. چه انتظاری از شرق و غرب مازندران و گیلان دارید.

 
آهنگ معروف رعنا (از گروه رستاک) را به گیلکی مازندران ترجمه می کنم:
 

رعنا تی تومان گِله کِشه ،رعنا … رعنا ته تومان تیل کشنه، رعنا ( در بعضی از مناطق گیلان ، تیل می گویند)
تی غصه آخر مَره کوشه ،رعنا … ته غصه آخر مره کشنه، رعنا
دیل دَبَسی کُردآجانه،رعنا … دِل دَوِسی کرداجانه (اسم طرف)، رعنا
حنا بَنَی تی دَستانه،رعنا … حنا بیشتی شه دستونه ، رعنا
آی رو سیا رعنا ! برگرد بیا رعنای !
رعنای می شِی رعنا، سیاه کیشمیشه رعنا … رعنای مِشِه رعنا ، سیاه کیشمیشه رعنا
آخه پارسال بوشوی امسال نِمَی ،رعنا … آخه پارسال بوردی امسال نیمُیی
تی بوشو راه واش دَر بِمَی، رعنا … تِه بورده را واش دَر بمو ، رعنا
تی لِنگانِ خاش در بِمَی ،رعنا … ته لنگون هِستِکا (استخوان) در بمو ، رعنا
امسالِ سالِ چاییه ،رعنا … امسالِ سالِ چاییه ،رعنا
تی پِِر ،مِه داییه ،رعنا … تی پِِر ،مِه داییه ،رعنا
جان من بگو، مرگ من بگو رعنا ! رعنای گُله رعنای!
رعنای بوشوی تا لنگرود رعنای … رعنا بوردی تا لنگرود رعنای
خیاط بِدِی هیشکی نُدوت ،رعنای … ولی هیشکی ته وِ ندوته، رعنای
خیاط وَچَی تَر کُت بُدوت ،رعنا … خیاط وَچه تره کت بدوته ، رعنا
 

حال باید به دنبال تفاوت ها باشیم: «چرا در شرق مازندران معادل برو = بور ولی نرو = نَشو»
چرا در غرب مازندران می گویند: «بَشو ، نَشو»
چرا در گیلان می گویند: «بوشو ، نوشو»
در مازندرانی می گوییم: «دَره شونه»، در گیلانی می گویند: «شو دره»
این که دو گویش از یک زبان داریم، باعث خوش حالیست.

 

شاید الان زود باشد ولی اینکه در گیلکی مازندران به استخوان می گوییم: «هستکا» (مثل هزاران واژه ی دیگه داره منقرض میشه) و در گیلکی گیلان می گوییم: «خاش»، این خوب است و بر غنای زبان می افزاد. واژگان و افعالی داریم که آنها ندراند و یا آنها دارند که ما نداریم. این دو گویش باید مکمل یکدیگر شوند. انقدر این دو گویش به هم نزدیک است که می توان با کمی کار به یک زبان کامل رسید. گفتم، جنبه های تاریخی و نژادی مازندران و گیلان برادر گونه است ولی از حوصله این مقاله خارج است و نمی توان همه چیز را الان گفت.
 

متأسفانه آن چیزی که به عنوان تاریخ به خورد بچه های گیلک دادند این بود که شما هرگز در صحنۀ تاریخ تعیین کننده نبودید و واسه خودتون برنج می کاشتند و گاو می چروندید و تمدن شما بی مایه بود! به ویژه به مردم مازندران چنین قبولانده شد که شما پیش از آن که رضاشاه مازندران را به تهران وصل کند هیچی نبودید! و زندگی شما پیش از تاریخ بود! و تازه وارد تاریخ شدید! و زبان شما گیلکی نیست و شما گیلک نیستید و تبری و مازنی هستید و زبان شما لهجه ای از فارسی است! و این وارد باور مردمی شد که به قول کسروی از تاریخ خود هیچی آگاهی نداشتند و وقتی کله خالی باشد هر چی داخل آن بریزند ریشه می دواند و حالا که کله پر شد دیگر به این سادگی عوض نمی شود و در عمل می بینیم که زبان گیلکی ۱۰۰ سال پیش شده گیلکی باستان و گیلکی ۵۰ سال پیش شده گیلکی میانه و گیلکی امروز به لطف شبکۀ تبرستان گیلکی معاصر است.
 

یعنی این همه تغییر، که برای زبان فارسی در ۲۵۰۰ تاریخ نیافتاده! آدم های دهه ۱۳۳۰ می گویند ما وقتی بچه بودیم (در شاهی) پیش از آن که وارد مدرسه شویم و زبان فارسی را فرابگیریم به یاد می دادند که گیلکی لهجه ای از فارسی است (استحمار بی نهایت) ما به فانوس می گفتیم فِنِر و فکر می کردیم لابد فارس ها به فِنِر می گویند فَنَر. چرا؟ چون گیلکی لهجه ای از فارسی است و امکان ندارد که واژه ای در گیلکی باشد که در فارسی شبیه آن نباشد! اما وقتی مدرسه رفتیم فهمیدیم که فارس ها به فِنِر می گویند فانوس.

 

-شما هر جای مازندران بروید می گویند: «اما گلکی درمی گپ زمبی.»
 

اصلا تبری چی هست؟ طبرستان که معرب تپورستان است. طبری نامی هست که ایرانیان و مردم فلات به سرزمین ما اطلاق می کردند. مثلا ما می گوییم یونان انگلیسی ها می گویند گریک ولی خودشان به خودشون می گویند هلن. گیل و گیلکی نامی هست که خودمان به خودمان اطلاق می کنیم. از لحاظ اتنیکی مردم مازندران و گیلان یک قوم و یک نژاد و ملیت هستند. اصلا اساسا یک ملت و یک مردمند، مشکل ما در این است که سنت کتابت خود را از دست داده ایم.

 

فی المثل اعراب، عربی محلی عراق با حجاز یا لبنان یا مغاربه زمین تا اسمون فرق میکند هم در لهجه و ادای کلمات و حتی کلمات. اگر قرآن نبود که بعنوان یک اثر کلاسیک عربی سبب شد تا عربی نگارشی در یک استاندارد در همه سرزمین های اسلامی رعایت شود و بخاطر همینه که عربی کتابت در همه سرزمین های عربی یکسان هست. زبان ما یک زبان هست و آن زبان گیل است همونی که همین الان هم مردم ما می گویند گلکی. این گلکی مطمئنا تغییرات زیادی کرده، بطور مثال اشعار گیلکی دیوار وز یا اشعار طبری در تاریخ ابن اسفندیار و دیگر اشعار گیلکی قدیم که امروزه بیشترش برای ما نا مفهوم است و باید اهل فن آنرا معنی کنند. اصلا هویتی به نام گیلانیان یا مازندرانیان مستقل از هم وجود نداره. پس زبان ما یکیست. منتهی بدلیل عدم کتابت و نگارش یه مقدار تو لهجه و حتی بعضی کلمات تفاوت هست ولی دستور زبان مهمه که بیشتر یکی هست. ما نیز به تبعیت از پدران و مادران خود زبانمان را گیلکی می نامیم. حال که پذیرفته ایم، باید تلاش بر حفظ و احیا زبان و هویتمان کنیم.

 

حمدی مخصوص روز غدیر خم است:

الحمدالله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمؤمین علی علیه السّلام و الائمه المعصومین علیهم السّلام

من هم با این وزن و آهنگ خداوند رحمان و رحیم را شکر می گویم. (الحمدلله الذی جعلنا من المازندرانیین، نحن من آل گیل، گیلکی لساننا، مازندران وطننا)

 
پانویس و منابع:
[۱]-بر اساس نتایج پژو هش های نگارنده که به صورت کتاب و یا مقالاتی متعدد به علاقمندان تقدیم شده است. (کتاب ساری و آغاز تمدن برنج در مازندران و گیلان) نشر شلفین ۱۳۸۵ و کتاب (مازندرانی و سنسکریت کلاسیک) نشر چشمه ۱۳۸۷ و (نگاهی نو به تاریخ ، مازندران باستان) نشر گیلکان در دست انتشار و مقالات منتشر شده در نشریه گیله وا و مجله حافظ و مقالات آمده در سایت (www.kulaian.com)
[۲]-فرهنگ واژگان تبری زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی، ۱۳۸۱
[۳]-ریشه یابی واژه های گیلکی و وجه تسمیه شهر ها و روستا های گیلان، جهانگیر سرتیپ پور، نشر گیلکان ۱۳۷۲
]۴[-فرهنگ واژگان تبری زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی، ۱۳۸۱
[۵]-اقدام به کشت و کار، از فرائض دینی مردمی بود که چند قرن قبل از میلاد در عصر سلوکیان و اشکانیان از شمال هند به مازندران و حوزه تجن مهاجرت می کنند. نام مازندران که در آغاز و بر اساس قرائن به حوزه تجن اطلاق گردید، شاید که در اصل، جمله ای کوتاه به زبان سنسکریت و امر به انجام دادن و یا رعایت فریضه ای دینی با این مضمون بوده است: داده های ایندرا را به عبث مگذار! لفظ سنسکریت آن می شود:(ما .زی. اَیندرا !). نگاه کنید به کتاب ( مازندرانی و سنسکریت کلاسیک) مدخل مازندران
[۶]-فونتیک به کار رفته در این نوشتار فونتیک هاروارد-کیوتو است. نگاه کنید به ضمیمه مقاله (شعر و ترانه های کهن مازندرانی)، اشتراکات عروضی با شعر سنسکریت در سایت www.kulaian.com
[۷]-فرهنگ واژگان تبری زیر نظر جهانگیر نصری اشرفی مدخل (گال به گال).
توضیح: این مقاله در دو ماهنامه گیله وا (بهمن و اسفند ۱۳۹۰) درج شده است.

با تشکر از دوستان خوب پیج فرزندان کاسپین و با تشکر از سایت ورگ که قسمتی از مطالب رو از اون سایت کپی کردم

دماوند

مازِندِرون گِلِکِمِه ، این جیگه دِله تبری یا مازندرونی که گیلکی زوون اتا تاءِ جه نویسمه.

158 دیدگاه در “گیلکی یا طبری؟

  • تیر ۲۱, ۱۳۹۳ در۶:۲۴ ق.ظ
    پیوندیکتا

    «مازندران در ابتدا قسمت کوچکی از تبرستان بزرگ بود، به طوری که هنوز هم اهالی مسن روستاهای کوه پایه ای و ییلاقی خود را مازندرانی نمی دانند.» بعد چطور « الحمدلله الذی جعلنا من المازندرانیین، نحن من آل گیل، گیلکی لساننا، مازندران وطننا»

    مگر نه اینکه مازندران قسمتی از تبرستان بوده و هنوز هم اهالی مسن روستاها خودشون رو مازندرانی نمی دونن؟ پس چطور وطن ما مازندران میتونه باشه؟

    پاسخ
    • تیر ۲۱, ۱۳۹۳ در۴:۴۰ ب.ظ
      پیوندیکتا

      مازندران قسمتی از تبرستان بزرگ بود ( چند قرن پیش )
      و این واقعیت در بین کهن سالان باقی ماند
      متعجبم از عده ای که مردم را عوام و نام گیلک بر سر زبانشان را اشتباه می دانند ،اما این مردم که می توانند چنین حقیقت تاریخی را حفظ دارند ، نمی توانند نام زبان خود را گیلکی بخوانند؟

      نام مازندران کم کم به کل تبرستان اطلاق شد و این واقعیت در شاهنامه کاملا مشهود است.
      و واژه ی تبر یا تبرستان دیگر هیچ جایگاهی در بین مردم ندارد ، نه تنها کاربرد ندارد بلکه اگر از همان اهالی مسن یپرسید معنایش را هم نمی دانند جز افراد تحصیل کرده که مطالعه ی تاریخ می کنند.

      برای مثال ، آیا اکنون می شود گیلان را دیلمان نامید؟

  • تیر ۲۱, ۱۳۹۳ در۱:۵۱ ب.ظ
    پیوندیکتا

    مقاله ی جالبی بود، متاسفانه پدیده عجیبی تو گیلان و مازندران وجود داره که مردم زبان و هویت خودشون رو با شهر و روستای خودشون معرفی میکنند. این جریا از روستا ها شروع میشه و کم کم تبدیل به شهر میشه و بعد تبدیل به شرق و غرب استان میشه و بعد هم تبدیل به دو استان مختلف میشه. مثلا رشتیا به زبان گیلکی میگند رشتی ! یا مردم شهر انزلی میگند ما با زبان انزلی‌چی حرف میزنیم ! شرق گیلانی ها میگند ما شرق گیلانی صحبت میکنیم و غرب مازندرانی ها و شرق مازندرانی ها هم به همین شکل هستند و بیدون شک تو مازندران هم هر روستا یک اسم برای زبان خودشون دارند …(حتی در بعضی از مواقع دیده شده طرف از ترس به زبان آوردن گیلکی اسم شهر خودش رو میگه)
     

    ما همیشه دوست داشتیم خودمون رو تو گروه های کوچیک تقسیم کنیم تا اینکه با یه اسم بزرگ با هم اتحاد داشته باشیم. همونطور که تو مقاله هم نوشتی زبان گیلکی از گلستان تا مناطق تالش نشین گیلان و حتی بین خود تالش هایی که گیلکی حرف میزنند خیلی با هم شباهت داره و تفاوت هاش واقعا کم هست . دلیل این تفاوت ها اینه که ما رسم الخط و زبان نوشتاری و ارگانی نداشتیم که از ما حمایت کنه . ما اصلا به فکر اتحاد نبودیم و دوست داشتیم همیشه خودمون رو جدا کنیم !!!
    به شخصه آرزوم اینه که مردم گیلان و مازندران و قزوین و سمنان به اسم زبان گیلکی با هم اتحاد داشته باشند و برای زبان و هویتشون فعالیت کنند. حالا مهم نیست اسم سرزمینشون رو چی میزارند … گیلان و مازندران و فرشوادگر و طبرستان و دیلمان کاسپین و … هر کدوم از ما دلایلی برای استفاده از این اسم ها داریم ولی چیز مهم تر زبانمون هست …

    پاسخ
    • مهر ۱, ۱۳۹۴ در۱۲:۰۳ ب.ظ
      پیوندیکتا

      برای اینکه زبون شرق مازندران وغربش باهم متفاوته حتی زبان دوشهر کناری هم باهم متفاوته وقتی یه بابلی حرف میزنه آدم میفهمه که بابلیه چون لهجش بامن فرق میکنه!!!تو میخوای که همه بگن گیلک؟؟؟ تالشیا هیچ وقت خودشونوگیلک نمی دونن با اینکه بیخ گوش گیلانن!!!!اونا زبونشون به کردها نزدیکتره هر چند کردی با مازندرانی هم کلمه های مشترک زیادی داره مطمئنا باگیلکی هم اشتراکاتی باید داشته باشه.نمی دونم چه اصراریه که همه رامیخواید گیلک بدونید؟؟؟چرا هیچ گیلانی غیر تالش نگران رواج ترکی در تالش نیست؟؟!!!!ولی ب فکر گیلک کردن کل شمال ایران هست؟؟؟آستاراییها تالشی حرف میزدن حالا تو این چند دهه ترک شدن!!!!!

  • تیر ۲۴, ۱۳۹۳ در۸:۳۲ ب.ظ
    پیوندیکتا

    «مازندران احاطه شده در سرزمین کم برکت و قحطی زده ایران است، صحرا نشینان همواره چشم طمع و غارت به مازندران داشتند، ایرانیان در سرزمینی کم اب و کم باران و بعلاوه همه اینها با مشکل نا منظم بودن باران دسته پنجه نرم می کردند، بنابراین به غارت همسایگان خود علی الخصوص مازندران می پرداختند». ایرانیان (نه به زعم شما فارس‌ها و…) که توانستند با قنات مرکز ایران را هم قابل سکنا کنند تا محدود به زندگی در کنار دریای کاسپی نباشند، اما ترک‌ها و تاتارها چطور؟ آنها هم به غارت پرداختند؟ راستی می‌دانی لفظ ترک – فارس (یعنی پدرجد گفتمانی که شما در ظاهر از سوی گیلک‌ها به کار می‌برید) نخستین بار توسط روس‌ها و هنگام اشغال آذربایجان در دهه ۲۰ ساخته شد؟ دوست عزیز (؟) کجا داری می‌روی؟

    پاسخ
    • تیر ۲۵, ۱۳۹۳ در۲:۵۲ ق.ظ
      پیوندیکتا

      “ایرانیان (نه به زعم شما فارس‌ها و…) که توانستند با قنات مرکز ایران را هم قابل سکنا کنند تا محدود به زندگی در کنار دریای کاسپی نباشند” چشمتان روشن ، مگر ما گفتیم قنات نداشتند ، اساسا نسل انسان بدون آب منقرض می شود.
      به زعم ما ، کدام زعم؟ ، دوست عزیز لطفا زعم من ، زعم شما نکن ، اگر نقدی دارید من مشتاقانه منتظرم
      ترک و تاتار چیست ؟ روس کیست ؟ دوست عزیز شما به کجا می روید؟
      این نوشته در مورد نام زبان مازندرانیان بود و بس و در انتها هم دلم نیامد که آن مطلب آموزنده را نگذارم
      باز اگر سوالی است لطفا صریحا بفرمایید.

    • تیر ۳۰, ۱۳۹۳ در۷:۳۸ ب.ظ
      پیوندیکتا

      بسیار منطقی و مناسب گفتید.

    • مهر ۱, ۱۳۹۴ در۱۲:۰۸ ب.ظ
      پیوندیکتا

      این دقیقا همون جملاتیه که پان ترکها استفاده میکنند

    • اسفند ۶, ۱۳۹۵ در۳:۳۰ ب.ظ
      پیوندیکتا

      آفرین
      کاملا موافقم با شما.

  • تیر ۲۸, ۱۳۹۳ در۱۰:۳۱ ق.ظ
    پیوندیکتا

    ممنونم از این نوشته. به عنوان یک گیلک لاهیجانی باید در تایید حرف‌های شما بگم که در همین ترجمه‌ی رعنا، گیلکی ما لاهیجانی‌ها بیش از این به گیلکی مازندران نزدیکه.
    گل و تیل (در اصل با تلفظ آوایی بین او و ای: تیول) هر دو در گیلکی شرق گیلان کاربرد داره. آب وقتی گل‌آلود می‌شه می‌گیم: آؤتیولأبؤ.
    یا افعال استمراری در لاهیجان یک حرف «ن» دارد: کوشنه (کوشه: می‌کشد)، خؤنه (خوره: می‌خورد)، أبئنه (أوره: می‌آورد) و…

    پاسخ
    • تیر ۲۸, ۱۳۹۳ در۷:۳۸ ب.ظ
      پیوندیکتا

      خیلی ممنون
      ولی این طور نیست که این حرف ( ن ) اضافه باشه آخه این حرف (ن) قسمتی از دستور زبان ( شناسه فعل )

      گیلکی مازندران

      کوشمه / کوشمبه = می کشم
      کوشنی = می کشی
      کوشنه = می کشد
      کوشمی/ کوشِمبی = می کشیم
      کوشننی/ کوشنّی = می کشید
      کوشننه/ کوشنِّه = می کشند

    • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۱۱:۲۴ ق.ظ
      پیوندیکتا

      در مازنی سه جور شناسه داریم: ماضی، مضارع اخباری، مضارع التزامی.
      حرف «ن» جزئی از شناسه مضارع اخباری یا استمراریه در دوم شخص و سو‌م شخص مفرد و جمع.

    • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۱:۳۷ ب.ظ
      پیوندیکتا

      خیلی ممنون

  • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۱:۵۱ ق.ظ
    پیوندیکتا

    مشکل دیگر ریشه یابی های خنده دار ، افسانه مانند و ناراحت کننده و بعضی اوقات غرض ورزانه که من انها را ریشه یابی ویکی پدیایی می نامم است.
    برای نمونه : ساری به نام سارویه ( اتا مردی کیجا ) ساخته شد و آمل به خاطر زنی با نام آمله و یا به قولی توسط قوم آمارد بنا گردید!! آقا شما کلا منکر قوم آمارد شدی در حالی که در http://caspiland.com/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AC%D9%86%D9%88%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D9%86 که برا گیلانی هایی که در حال گیلانیزه کردن کله شمال هستن میگه کلا قوم آمارد و کادوسی رو جدا میدونه

    پاسخ
    • مرداد ۱, ۱۳۹۳ در۱۰:۱۷ ق.ظ
      پیوندیکتا

      حرفای خنده دار میزنی دریا

      ۱٫ کجا منکر شده؟

      ۲٫ گیلانیزچی چی؟

      ۳٫ یه کم رو نگارشت دقت کن و مفهوم تر بنویس

    • مرداد ۱۹, ۱۳۹۳ در۱۲:۴۸ ب.ظ
      پیوندیکتا

      مثل اینکه شما تاریخ نمیدانید قوم امارد توسط اسکندر تبعید شد

    • مرداد ۲۰, ۱۳۹۳ در۵:۴۰ ق.ظ
      پیوندیکتا

      قوم آمارد توسط اسکندر تبعید شد؟

      به نظرم صحیح تر اینه که بگیم:
      اسکندر توسط قوم آمارد تحقیر شد

  • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۱:۵۸ ق.ظ
    پیوندیکتا

    درویش علی کولائیان ایشون در جایی به وجود زبان طبری(مازنی )اشاره کردن و نامه از زبان گیلکیه مازندران یا گیلکیه شرق نکردن کاری که شما اصلا انجام نمیدین و افرادی مثل شما خوشش نمیاد ازش بد نیست در مورد مرزبان نامه هم کمی بدانید که اصلا به زبان گیلکی در آن اشاره نشده {.می بینیم که کتابی دیگر یعنی کتاب ارزشمند مرزبان نامه در قرن دهم و یا یازدهم میلادی به توسط مرزبان ابن رستم طبری و به زبان طبری(مازندرانی) تنظیم شده است،} این لینکو هم بخنوید http://www.tejaratgah.com/719640fdfb5d7a51057b0ab14cd19c1b-7.html

    پاسخ
    • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۶:۰۵ ق.ظ
      پیوندیکتا

      چه خوب که شما نوشته های درویش علی کولائیان رو مطالعه می کنید بنابراین فکر کنم همون طور که گفتم ( مطمئنا اگر اول از تاریخ مازندران و گیلان شروع می کردم ، شبهه ای باقی نمی موند ) با شما به مشکل بر نمی خوریم

      ۱- لطفا پیش فرض های خودتون رو به نوشته و همچین کامنت های من تحمیل نکنید ، این مطالب رو بدون پیش داوری در مورد نویسنده بخونید
      ۲- قبول بخشی از مطالب درویش علی کولائیان دلیل بر قبول کل گفته های ایشون نمیشه، من به شخض ایشون ارجاع ندادم بلکه به نوشته هاشون
      ۳- من هیچ تعصبی به اشخاص ندارم و اگر نقد درست و مستدلی بر گفته های ایشون بشه یا که کلا تمام گفته های ایشون رو انکار کنه با علاقه گوش می دم
      ۴- اگر اشتباه نکنم در این چند جلد کتابی که از ایشون منتشر شده و مقالاتی که در سایتشون قرار می دن تا حالا بحثی بر نام زبان مردم مازندران نکردند
      ۵- ایشون به نامی اشاره کردند که متاسفانه در حال حاضر به زبان این کتاب اطلاق می شود و روشنفکران ما اونو پذیرفتند ، یک لحظه تصور کنید به جای آن از زبان گیلکی استفاده کنند ( کلا مقاله ایشون به بی راه می رود
      ۶- همون طور که در نوشته ی بالا اشاره کردم طبری یا مازندرانی خواندن زبان مازندرانیان اشکالی ایجاد نمی کند
      به نظرم در بعضی اوقات باید از کودکان یاد گرفت
      اگر از کودکی که درس نخوانده ویا در ابتدا است بپرسید آلمانی ها با چه زبانی حرف می زنند ، می گوید آلمانی – برزیل؟ می گوید برزیلی / استرالیا؟ استرالیایی
      چرا راه دور می رویم ، یک مثال دیگر ، دریایی که مردم مازندران و گیلان بدان همسایه اند ، نام مشخص دارد و آب روان ، ولی غیر از این است؟ که می گوییم: ” دیروز رفتیم دریا ، دریای کجا؟ ، دریای نکا
      ۷- کتاب مرزبان نامه ، به نام زبان گیلکی در آن اشاره نشده ، مگر انکار شده که شما آن را با افتخار بر سر ما می زنید ، هنوز نام مولف این کتاب ارزشمند به درستی شناخته شده نیست و نسبت می دهند به اسپهبد مرزبان‌بن رستم‌
      ظمنا با قبول این نسبت ، اسپهبد اسپهبدان مازیار بود که خود را گیل خواند
      یک سوال: من این کتاب رو نخوندم ، ولی شما اگر مطالعه کردید ، در این کتاب جایی ذکر شده که زبان مردم مازندران طبری یا مازندرانیست و مردم بدان سخن می گویند / و یا باز هم از همان سبک نسبت دادن های عشقیست؟
      نمی فهمم چرا هر کتابی را که نسبت می دهند به طبری مردم قبول می کنند ، کلا هر کسس اگر در ویکی پدیا چیزی بنویسد ، همه باور می کنند ، امان از سادگی که هر چه کشیدیم و می کشیم از آن است

      ظمنا من برای شما حدود ۳٫۵ میلیون شاهد زنده و چند سند مکتوب آوردم ، شما چرا بهانه می گیرید

      دوست عزیز مگر غیر از این است که منظور ما زبان مردم مازندران است ، حال شما هر نامی به آن بده ، این واقعیت که تفاوت زبان گیلانیان و مازندرانیان در حد گویش است که تغییر نمی کند

      طوری طبر طبر می کنید که انگار زبانی زنده ، پربار و رسمی است ، گفتم که متعصب نیستم ، دلم می سوزد ، با در نظر نگرفتن استثنائات، منصفانه ، کسانی که زبان خود را گیلکی می نامند ، ان را می دانند و یا آن که حرف زدن با آن زبان را شرم ساری

      دوست عزیز منصف باش ، تمام منابع را دور بریز
      گیلکی نامیدن زبانمان حق آن روستایی و حق آن کسیست که این سرمایه ی دوست داشتنی را برایمان به ارث گذاشتند یا حق آن کس که تکلم به زبان مادریش را بی کلاسی و حداکثر در جک خلاصه می بیند
      منصف باش ، گیلکی نامید زبانمان حق پدر و مادریست که شب و روز در شرجی طاقت فرسا تا به کمر در گل بودند یا آن که از تخم آنها عمل آمده و نشته بر زیر کولر به نقی می خندد

      چه بد شد روزگار که پدر و مادر خویش را بی سواد خواندند
      به جای دفاع از هویت خود و جواب به تمام توهین هایی که تا به حال به قوم زحمت کش گیلک نسبت داده شد ، نامشان را عوض کردند

      زبان و هویتی که از بین رفت را شما هر چه می خواهی بنام

  • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۱۲:۰۵ ب.ظ
    پیوندیکتا

    من هرچه از فردی به نام “لالو” در سایت “ورگ” پرسیدم: شما که خود را مازندرانی معرفی میکنید اهل کجائید که اینجور بر مازنی می تازید؟ جوابی نگرفتم. آقای حسن پور هم بحث رو در سایتشون بستن. جناب تپور، این سوال رو از شما هم میپرسم: شما که ادعای مازندرانی بودن دارید ممکنه خودتون رو معرفی کنید اهل چه محلی یا طایفه ای هستید.

    پاسخ
    • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۱۲:۲۶ ب.ظ
      پیوندیکتا

      سلام

      ورگ بحث رو نبست بلکه گفت ادامه پیدا نکنه بهتره (کمااینکه شما می تونین ادامه بدین)

      اما بعد

      ۱٫ جمله ی آخرتون اونجا در واقع نوعی عمل هویت گریزانه بود که هرکس بهتون میگه گلکه شما میگین اگه بگی گلک با رشتی اشتباهت می گیرن پس اونم بخاطر ترس از مساوی نشدن با رشتی (که آماج توهین هاست) میگی خب خب باشه باشه ترسیدم من گلک نیستم مازنی م

      ۲٫ لالو خودش مختاره که بگه کیه و ما نمی تونیم زورش کنیم فقط بهت بگم که گیلانی نیست و حتی غرب مازندرانی هم نیس

      ۳٫ بقیه چیزا هم مربوط به تپوره و خودش مختار (فقط اینکه این دید طایفه ای و قبیله ای به هیچ کجا نمیرسوندت برادر/خواهر)

    • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۱:۳۵ ب.ظ
      پیوندیکتا

      اره برار جان گمبه ، ساری جه مه ولی ته شه دوندی نوونه گلک بوئی اُ پئر اُ ماری مله نداری ، چهاردانگه ساری وونه مه پئری مله ، نکا ام وونه مه ماری مله

      برار جان ته وه چه فرق دارنه ، مه کی بوئم ، کجه وچه بوئم ، دکل مازندرونی نووئم

      ته امه نِنی دله ر هیشائی بائوتی امه گتون بی سوادنه ، بوردمه ته گب ر ورگ دله بخوندستمه ، بائوتی مه شه گت پئر وه توضیح هدامه ، لطف هاکن ، امه بنویشته رم بخوند و همون تی که شه گتی پئر وه توضیح هدائی امه وه ام توضیح هاده ، ته گره

      ورگ دله بائوتمه : برار جان بور شه مله ، شه گت گتون ر بائور شما چه تی گب زننی ، نائوتنه گلکی برو مه شه گس ر گیوتین جه وریمه
      ته ام ورگ دله مه جواب اتی هدائی : امه مله هر کی باوّه گلکی من ونه سه توضیح دمبه که شما گنّی گلکی اماره رشتیای جا اشتفا گیرنّه. وشونم گنّه اگی ایننتی هسه اما دکّل نمبی گلکی گمبی مازنی. ونه نمونه مه گت پیر. ، اسا وه گنه امان مازرونیمی ،
      آقا ته اما ر چی فرض هاکاردی؟

      اسا بنشنه بائوتن امه گت گتون بی سوادنه ، چه وه ؟ چون ته گب ر الکی باور هاکاردنه
      اتا گت مردی گته : نِش کی گنه ،
      هارش چی گنه

  • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۴:۳۰ ب.ظ
    پیوندیکتا

    فارسی مینویسنم دیگران هم متوجه بشن، ممکنه بگی پدر شما اصالتا اهل کدوم محل چهاردانگه است؟
    من می خواهم با شما بحث کنم، بیائید مطالب را یکی یکی مطرح کنیم و مختصر و مفید به نتیجه برسیم برویم سراغ بحث بعدی.

    ۱٫ “اهالی مسن روستا های کوه پایه ای و ییلاقی خود را مازندرانی نمی دانند”
    ما از نظر جغرافیایی سه منطقه داریم:
    مازرون = دشت یا جلگه
    کوه یا یلاق = منطقه کوهپایه و کوهستانی (به اعتقاد من طبرستان نام همین منطقه است)
    عراقات = پشت البرز
    این تقسیم بندی مازرون و کوه/یلاق یک تقسیم بندی جغرافیایی است نه قومیتی.
    شما در مازرون کسی را پیدا نمی کنی که به نوعی کوهی نباشد. شما ساکن ساری هستی اصالتا چهار دانگه بنده هم ساکن قائمشهر اصالتا خنار سواکوه کوه.
    قومیت یعنی مجموعه زبان و موسیقی و آداب و رسوم؛ چون اینها در کوهو مازرون عینا مثل هم هستند نمی توان به صرف تفاوت جغرافیایی تفکیک قومیتی کرد.
    نتیجه: قومیت مردم کوه مازرون یکی است، بعد برویم سراغ نام این قومیت.

    پاسخ
    • مرداد ۱, ۱۳۹۵ در۵:۴۹ ق.ظ
      پیوندیکتا

      ما هم از قدیم تا کنون در بهشهر و هزارجریب زبان مان را گِلیکی و خود را گِلِک/گیلک می دانیم.این مازندران به استان اطلاق می شود چنان که ایران به خاک و سرزمین و فارسی به زبان این سرزمین

  • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۵:۲۷ ب.ظ
    پیوندیکتا

    خطاب به مازنی:

    ۱- شما اگر به زبان گیلکی چه به گویش مازندرانی و یا گیلانی بنویسید همه متوجه می شوند ، به هر حال برای احترام به خواستتون من هم فارسی صحبت می کنم

    ۲- در سایت ورگ شما افراد زحکت کشی را که در اوضاع بد به فکر هویت خود هستند پان خواندید و پذیرای انقادات شخصی به نام لولا نبودید

    ۳- شما هیچ یک از مستند های ما رو نقد نمی کنید فقط منکر می شوید

    ۴- شما بدون شناخت نویسندگان این سایت و یا سایت ورگ ، پیش داوری کردید ، زود قضاوت کردید ولی اثباتمان نکردید

    برای مثال فورا پس از رد فرضیاتی که سنش شاید به صد سال هم نرسد و شاید شما از آن نفع می برید وبلاگی را بر ضد سایت ورگ و کاسپی سامون ساختید

    این نوشته عینا بر گرفته از وبلاگ شماست :

    “اخیراً افرادی خود را مازنی جا زده و در صدد نابودی زبان، فرهنگ، هویت و قومیت مازنی با تاریخ سازی و داستان پردازی برآمده اند. این افراد تحت اسامی همچون تپوری در سایت کاسپی سامون و لالو در سایت ورگ (که هر دو سایت مربوط به جریانی اند که از مجله گیله وا خط میگرند)، فعالیت میکنند. در این وبلاگ سعی میشود با روشی انتقادی مباحث مطرح شده از سوی این افراد بررسی شود تا حقیقت برای عموم مردم ایران و مازندران آشکار گردد.”

    شما پیش فرضیات خود را تحمیل به این دوسایت و شخص بنده کردید با اینکه هیچ شناختی از بنده ندارید

    شما دوستان زحمت کش سایت ورگ را پان خواندید و گفتید که قصد برچسب زدن ندارید

    “افرادی که خود را مازندرانی جا زدند”
    چه کسی خود را مازندرانی جا زد ، شما همچنان تهمت می زنید

    ” از مجله ی گیل وا خط می گیرند”
    خواب دیدید؟ ، شما هم چنان تهمیت می زنید

    شما همچنان هیچ یک از استدلال های ما را نقد نکرید و نتوانستید عکسش را ثابت کنید
    شما پدران و مادرانمان را بی سواد خواندید
    شما ما را نابودگر هویت مازندرانیان خواندید

    و الان از من نام روستایم را می خواهی و پیشنهاد بحث می دهی؟
    شما خجالت نمی کشی؟

    پاسخ
    • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۵:۳۴ ب.ظ
      پیوندیکتا

      شما باید خجالت بکشی که که خودتون رو مازندرانی جا میزنید و علیه مازندران مقاله مینویسی و نظر میدهی. اگر دلیل داشتی بحث میکردی ولی چون دستت خالیه ناسزا میگی.

    • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۵:۴۶ ب.ظ
      پیوندیکتا

      شما همچنان تهمت می زنید

      شما پدران و مادران مان را بی سواد خواندید و با دوستان سایت ورگ برچسب پان زدید ، ما چطور ناسزا می گوییم؟ تمام حرف هایتان موجود است

      اگر دلیل داشتم ، ۳٫۵ میلیون شاهد زنده به علاوه ی استدلال های بالا کافی نیست؟
      اگر می توانید عکس یکی از آن هارا اثبات کنید

      شمایید که برای مازندران و مازندرانیان هویت سازی می کنید واگرنه ما حرفی را زدیم که پدران و مادرانمان نسل اندر نسل زدند

      باز هم می گویم خجالت بکشید و به راه راست که همان راه پدران و مادرانمان است بازگردید

    • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۵:۵۵ ب.ظ
      پیوندیکتا

      اینها تهمت نیست عین واقیعته، چطور ممکنه یکی اسم خودشو بذاره تپور بگه من بچه چهار دانگه ام بعد بیاد علیه مازندران مطلب بنویسه و در جهت گیلان بزرگ قلم فرسایی کنه. اگه راست میگی بیا یکی یکی مباحث رو مطرح و روشون بحث کنیم. چرا از بحث کردن میترسی؟

    • تیر ۲۹, ۱۳۹۳ در۶:۱۲ ب.ظ
      پیوندیکتا

      شما دارید بهانه می گیرید

      من که خودم گفتم تپور ها یکی از اقوام باستانی درون مازندران بودند ، ظمنا چه ربطی داره ، آیا بنده از این واژه به عنوان هویت فعلی مازندرانیان استفاده کردم ؟ اگر مشکلتان یک واژه است ، همانطور که پیشتر می خواستم ،عوضش می کنم .شما باز زود قضاوت کردی

      علیه مازندران ؟ هر چه ما گفتیم بر اساس منابع مکتوب و شواهد زنده است ، بازم میگم اینجا شمائید که دارید علیه مازندران مطلب می نویسید و هویت سازی می کنید. نابودی و تغییر هویتی که اجدادمان برایمان به ارث گذاشته اند ، دشمنیست ، نه یاد آوری ، احیا و اثبات آن

      پیشنهاد می کنم یک بار دیگر نوشته ی من رو دقیق بخونید و پیش داوری رو کنار بگذارید ، شما مدام دارید تهمت می زنید و مدام هم انکار می کنید ، شاید معنای تهمت را نمی دونید
      برای بار چندم میگم اگر می تونید عکس حرفای من رو اثبات کنید

      ظمنا از این میترسم که آدمی مثل شما که به این راحتی تهمت می زند ، دشمنی خودش را دوستی می بیند ، چشم و گوشش را بر حقیق بسته است ، حدود ۳٫۵ میلیون آدم را بی سواد می خواند ،
      تحمل حرف حق را ندارد و سریعا علیه آن وبلاگ می زند ، نسبت به نام گیل آلرژی دارد
      چطور و با چه ادبیاتی می خواهد جواب من را بدهد ؟

      من که همچنان نمی دانم دلیل مخالفت های شما بر چه پایه و اساسیت
      بی دلیل مخالفت کردن همان آلرژیست که گفتم.

      به راه راست که همان راه نیاکان ماست هدایت شوید

    • تیر ۳۰, ۱۳۹۳ در۱۰:۲۰ ق.ظ
      پیوندیکتا

      اقای مازنی من تو یکی از روستاهای ساری زندگی میکنم افرادی مثل شما همان هایی هستن که اصلا گلکی صحبت نمیکنند و مدام فارسی حرف می زنند ..شما تیلک ساری رفتی؟مردم اون منطقه نمیدانند مازندران کجاست!باز هم میگوییم گیلک ربطی به گیلان نداره بلکه اصالت ماست زبان مادری ما گلکی است همونطور که پدران و پدربزرگ ما اصالت خودشان رو حفظ کردن ولی ۵۰ سال که داره تلاش میشه هویت سازی تو مازندران صورت بگیره بنام تبری!اینقد شواهد و منابع مکتوب برای گیلک بودن ما زیاد هس..پس امیر پازواری هم مازندرانی نبود که تو شعرهاش خودشو گیلک می نامد؟ چه منبعی داری که ثابت کنی ما از قوم گیل نیستیم؟

    • تیر ۳۱, ۱۳۹۳ در۱۲:۳۱ ق.ظ
      پیوندیکتا

      امیرخان که میگی اهل تیلکم بعد ادعا میکنی “مردم اون منطقه نمیدانند مازندران کجاست!”
      میشه بفرمائید:
      ملا محمدصالح مازندرانی
      محمدسعید اشرف مازندرانی
      محمدهادی مازندرانی
      اهل کجا هستند؟ این افراد جزو نامداران تیلک هستند. یا شما تیلکی نیستی یا شما رو شستشو مغزی دادن.

    • تیر ۳۱, ۱۳۹۳ در۱۲:۵۰ ق.ظ
      پیوندیکتا

      من هم قبول دارم که افراد بیسواد یا کمسواد در گذشته از غلط رایج گلکی (که به نظر من ربطی به قوم گیل هم نداره) استفاده میکردند. اما این غلط رایج در حال درست شدن است.
      یک غلط رایج دیگر این است که همان افراد تمام گیلانی‌ها را رشتی می نامند.
      آیا همه گیلانی ها رشتی هستند؟ خیر.
      آیا زبان ما گیلکی هست؟ خیر، اصلا گیلکان زبان ما را متوجه نمی شوند و بالعکس. زبان ما مازنی، مازندرانی یا طبری است که از نظر صرف افعال و واژگان تفاوت اساسی با گیلکی دارد.
      آیا پیوستگی و گستردگی اقوام برادر کار بدی است؟ خیر، ما می توانیم تحت عنوان رایج شمالی یا عنوان غیر رایج کاسپی به پیوستگی و گستردگی مورد نظر برسیم با شرط حفظ استقلال هویتی و احترام به هویت دیگران.

    • تیر ۳۱, ۱۳۹۳ در۷:۱۹ ب.ظ
      پیوندیکتا

      من فکر کنم شما اصلا پاسخ رو نمیخونید من نگفتم اهل تیلک ساری هستم ..بلکه پرسیدم شما تیلک ساری رفتی یا نه؟ شما اگه سندی برای ارائه تبری بودن ما داری ما منتظریم بجای اصرار بر تعصب بیخود واقعیت ها و اسنادی که در این مقاله اومده رو هم ببینی

    • تیر ۳۱, ۱۳۹۳ در۷:۴۴ ب.ظ
      پیوندیکتا

      در ضمن کلمات مشترک بسیاری بین مازندران و گیلان وجود دارد و افعال فقط تغییر اعراب میدهند و در اخر همونطور که ترکمن ها زبون ترک های ترکیه یا اذربایجان نمیفهمند…ما هم گیلک هستیم حتی اگه زبون هم رو نفهمیم .البته شما هر روز گلکی حرف میزدی بیشتر گیلکی گیلان هم میفهمیدی

  • تیر ۳۰, ۱۳۹۳ در۱۲:۳۸ ق.ظ
    پیوندیکتا

    اینکه مردم ییلاقی خود رو نامی جدا از جلگه برای خود انتخاب کنن در اشکورات ، دیلمانات هم مطرحه ، که به شهرها گیلان میگن ، جالب اینه که در ییلاقات رامسر و تنکابن هم این موضوع صادقه که به این دوشهر نام گیلان اطلاق میشه
    در اخر اینکه مقاله جالبی بود با این یارو هم بحث کن ببین حرف حسابش چیه

    پاسخ
    • تیر ۳۰, ۱۳۹۳ در۱:۳۸ ق.ظ
      پیوندیکتا

      اطلاعی از دیلمانات و اشکورات ندارم ، اما در مورد مازندران جدا از آن که مردم کوهستان ها خود را مازندرانی نمی دانند ، واقعیتست تاریخی که مازندران در ابتدا نام سرزمین کوچک تری بوده و سپس این نام تاریخی و شناسنامه دار و زیبا به کل مازندران فعلی اطلاق شده است.

      یعنی مردمانی با هویت یکسان و برابر از حدود دماوند و فیروز کوه تا سواحل دریای کاسپین و از دامغان و شهمیرزاد تا حدود علی آباد کتول و از غرب تا حدود گیلان

      این همان است که گفتم بهتر بود در ابتدا از تاریخ مازندران و گیلان شروع کنم

      به شما دوست عزیز پیشنهاد می کنم کتاب های تالیف شده از درویش علی کولائیان رو مطالعه کنید

    • تیر ۳۰, ۱۳۹۳ در۱۱:۴۴ ق.ظ
      پیوندیکتا

      یارو جان اشکوری مشکل من این دروغ هاست: واژه مازنی از کجاست ؟

      مردم مازندران همواره خود را گیلَک/ گیلِک/ گِلِک و زبان خود را گیلَکی/ گیلِکی/ گِلِکی می نامیده اند که همه ریشه در گیل دارد. بنابرین واژۀ جعلی مازنی که از دورۀ پهلوی باب شده تنها و تنها موجب واگرایی می شود! (پیش خودشان واژۀ مازندران را ریشه یابی کردند به مازن رسیدند در حالی که هیچ پشتوانه ای نداشت و اکثر محققان تاریخ آن را قبول ندارند فقط عده ای مدعی روشنفکری در مازندران آن را به کار می برند و در کلۀ مردم بی خبر فرو می کنند!).

    • مرداد ۱, ۱۳۹۵ در۵:۵۵ ق.ظ
      پیوندیکتا

      در بهشهر نیز مردم جلگه نشین را مازدِرُنی و مردم کوهستان را هزارجیریبی،کومَلی(کوه محلهای) یا کویی و مردم مناطق کویری را عَراقی می نامند.زبانشان را گِلیکی،هویتشان را گِلِک میدانند

  • تیر ۳۰, ۱۳۹۳ در۱:۵۱ ق.ظ
    پیوندیکتا

    بخشی از مقدمه ی کتاب نگاهی نو به تاریخ مازندران باستان تالیف درویش علی کولائیان به قلم استاد دکتر منوچهر ستوده:

    ” وضع جغرافیایی ایران زمین غیر از وضع جغرافیایی سایر کشورهاست. شمال و جنوب آن دریاست و راه ورود به این کشور گشاده است. از طرف غرب با روم شرقی(ترکیه فعلی) همسامان بوده است که ساکنان آنجا نیز با ما همیشه در جنگ بوده اند. فقط از طرف شرق یعنی هندوستان ما در امان بودیم و هندی ها یک بار هم به ایران حمله نکرده اند.
    اوائل دوران اشکانیان گروهی از هندیان کشاورز و گله دار به ایران کوچ کرده اند. اینان به مازندران یعنی ساری و اطراف آن قدم به خاک ایران گذاشته اند و در زمین های اطراف ساری و کنر رودخانه تجن ماندگار شدند…

    پاسخ
  • تیر ۳۰, ۱۳۹۳ در۹:۰۹ ق.ظ
    پیوندیکتا

    مقاله شما خوب بود. معنای واژه گیل شما برحسب آنچه که گفتید قابل تامل است.
    واژه GEL (چسبنده) در زبان انگلیسی هم می تواند به همین بستن مرتبط باشد و گیل و GEL را در یک دسته بندی قرار دارد.
    توصیه می کنم کتاب های آقای عبدالرحمان عمادی را هم مطالعه بفرمایید. آنجا ریشه گیل و گال (گالش) را واژه GAL با ریشه سومری گرفته که در معنای خدا و خدایی کردن می باشد.
    از این رو کال و کاله هم قابل مطالعه است.
    هر دو روایت بستر خوب معنایی را برای این واژه دارد.

    پاسخ
    • تیر ۳۰, ۱۳۹۳ در۲:۴۲ ب.ظ
      پیوندیکتا

      خیلی ممنون
      در مورد این که گفتیم باید ریشه ی گیل را در سنسکریت ریشه یابی کنیم آن است که بر این اعتقادیم که مردم مازندران و گیلان مهاجران سنسکریت زبانی هستند که با فرهنگ غنی و پیشرفته ی خود این ناحیه ی پوشیده از جنگل را قابل سکونت کردند و تمام اقوام تنک جمعیت باستانی پیش از خود را مستحیل کردند.

      بنابراین واژه ی گیل می تواند معانی مختلفی در زبان های مختلفی داشته باشد ولی دلیل نمی شود که ما از آن زبان ها ریشه یابی کنیم

      همانطور که به دوستمان گفتم : به شما دوست عزیز پیشنهاد می کنم کتاب های تالیف شده از درویش علی کولائیان رو مطالعه کنید

      اگر در حال حاضر دسترسی ندارید ، به سایت ایشون که بخشی از مقالات در آن دسته بندی شده است مراجعه کنید. kulaian.com

  • تیر ۳۱, ۱۳۹۳ در۱:۱۵ ق.ظ
    پیوندیکتا

    یه مطلب مهم دیگر اینست که در گذشته عوام از لفظ گلکی و رشتی استفاده میکردند، آیا ما هم باید اینها را بی چون و چرا بپذیریم یا اصلاحشان کنیم.
    اگر قرار باشد هر پندار و کردار و گفتار غلطی را تنها به دلیل اینکه در گذشته رایج بوده بی چون و چرا بپذیریم که جامعه را رو انحطاط می رود. ابراهیم(ع) هم نباید بتها میشکست چون پدرانش و گذشتگان نسل اندر نسل بت پرست بودند. یک چیز غلط را باید اصلاح کرد.

    پاسخ
    • تیر ۳۱, ۱۳۹۳ در۴:۵۸ ب.ظ
      پیوندیکتا

      ابراهیم ثابت کرد که راه پدران و گذشتگانش اشتباه بوده

      شما مثل اینکه این نوشته رو نخوندید ، ما ثابت کردیم که مردم به درست خود و زبانشان را گیلکی می نامند

      شما هنوز نه اثبات کردید که زبان و قومیت مردم مازندران طبری و نه استدلال های من رو نقد ، مدام مردم رو بی سواد می خونید ، من هم ثابت کردم که مردم از این واژگان درست استفاده می کنند ، پس دلیل چیست که شما که تا این لحضه نتونستید هیچ کدام از استدلال های ما را نقد کنید همچنان این مردم را بی دلیل بی سواد و عوام می خوانید.

      ثابت کنید که مردم بی سوادند و به اشتباه خود و زبانشان را گیلکی می نامند و به علاوه عکس دلایل ما را هم ثابت کنید

      تا این لحضه استفاده شما از واژگان بی سواد ، عوام و … بیشتر از توهین نبوده

      ظمنا شما بر چه حسابی مردم را بی سواد می خوانید ، واجب شد به زودی به خانه ی شخصی علما و مراجع و نام آوران مازندران بروم و نام زبانشان را بپرسم ، نام زبانی که پدران و مادرانشان می گفتند و گزارشی تهیه کنم.

    • تیر ۳۱, ۱۳۹۳ در۷:۲۴ ب.ظ
      پیوندیکتا

      ادام به شما پیشنهاد میکنم با ایشان بحث نکنید ایشون هیچ سندی مبنی بر ثابت کردن تبری بودن مردم مازندران ندارد و حتی نتوانسته این نوشته را نقد نماید و به دلیل تعصبی که دارد نمیخواهد واقعیت را قبول کند

    • تیر ۳۱, ۱۳۹۳ در۹:۳۶ ب.ظ
      پیوندیکتا

      از قضا اصطلاحات غلط و هویت ستیزی چون رشتی و شمالی هم همزمان با مازنی و طبری رواج یافته اند.

    • تیر ۳۱, ۱۳۹۳ در۹:۴۸ ب.ظ
      پیوندیکتا

      شک نکنید
      در فلات ایران پس از فارسی دومین زبانی که دارای ادبیات مکتوب است ، گیلکی مازندران

      متاسفانه به نام قوم و زبانی شد که تا آن موقع کسی آن را نمی شناخت ، طبری : بنابراین نه تعصبی نه افتخاری و نه هیچ چیزی

      به همین راحتی قومی را از افتخاراتش دور کردند

    • تیر ۳۱, ۱۳۹۳ در۹:۳۸ ب.ظ
      پیوندیکتا

      توهمی بود دشمنانه و غرض ورزانه علیه ملت گیلک ، علیه حدود پانزده میلیون گیلک که منجر به جدایی ، نفرت و دشمنی شده ، به وضوح می تونید این نفاق بین گیلکان در شهر ها ببینید ، در گیلان ، مازندران و یا حتی سمنان

      انشاالله به کمک هم متوهمان رو بیدار می کنیم و باعث و بانی این دروغ ها رو رسوا

      دوستمون درست می گن در گیلکی گیلان شناسه های فعل با گیلکی مازندران تفاوت دارند البته در بعضی از شخص ها شباهت هم دارند ولی مگر زبان از شناسه ساخته شده است
      ولی به عنوان کسی که به گیلکی مازندران و گیلان مسلط هستم ، باید بگم کل تفاوت این دو گویش از زبان گیلکی بیشتر از ۳۰ درصد نیست.

      این دوست ما هم دغدغه ی مازندران و هویت مازندرانیان رو داردند ولی از راه اشتباه

      ظمنا زبان تنها عامل قومیت نیست ، فرهنگ ، تاریخ ، نژاد ، سبک زندگی ، اقلیم و …

      هرچند اگر تمام اینها فرق داشت ما همچنان گیلک بودیم

      انشالله به زودی مطلبی در مورد تفاوت های دو گویش مازندرانی و گیلانی منتشر می کنم تا دوستان متوجه شوند که آرزوی ما برای گیلکی معیار دور از ذهن نیست.

    • مرداد ۲, ۱۳۹۳ در۹:۵۴ ب.ظ
      پیوندیکتا

      کلمات مذکور طی ده هه های اخیر با هدایت از خارج بتدریج جایگزین کلمات گیلک و گیلکی گردیده اند

  • مرداد ۴, ۱۳۹۳ در۷:۳۹ ق.ظ
    پیوندیکتا

    در این مقاله به صورت روشن حمله به هویت مازندرانی شده بود و سعی در گیلکیزه ساختن شمال کشور داشت.

    پاسخ
    • مرداد ۱۹, ۱۳۹۳ در۱۲:۵۴ ب.ظ
      پیوندیکتا

      ما خودمان مازندرانی هستیم شما نمیخواد نگران هویت ما باشی ما هویت تحمیلی نمی پذیریم..پدران و مادران میگن گلک و گلکی ما هم راهشون رو ادامه میدیم

    • مرداد ۲۸, ۱۳۹۳ در۹:۵۲ ب.ظ
      پیوندیکتا

      با اشغال مازندران توسط شاه عباس ، مازندران از داشتن حاکمیت ملی محروم شد و جبرا به ایران الصاق شد

      درود بر اینهمه صراحت .

  • مرداد ۴, ۱۳۹۳ در۷:۴۰ ق.ظ
    پیوندیکتا

    نژاد پرستی به طور کلی زشت است چه از طرف یک فاشیست ایتالیایی باشد، چه از طرف یک نازیست آلمانی باشد و چه از طرف یک گیلک ایرانی

    پاسخ
    • مرداد ۵, ۱۳۹۳ در۴:۵۵ ق.ظ
      پیوندیکتا

      این مفاله علیه فارسیزه کردن مازندران و در جهت احیای هویت آنست . و مسلما باب طبع پان ایرانیست ها نیست.

    • شهریور ۱۶, ۱۳۹۳ در۳:۰۹ ب.ظ
      پیوندیکتا

      مردم مهاباد و دیگر نواحی کرد نشین آذربایجانغربی به اعتبار کرد بودن خود. سرزمین خور را جزیی از کردستان بزرگ میدانند. طبیعی است که بر این اساس . سرزمین مشترک همه گیل ها یا گیلکها را میتوان گیلان نامید.

    • شهریور ۱۷, ۱۳۹۳ در۳:۴۸ ق.ظ
      پیوندیکتا

      البته اصراری بر گیلان نامیده شدن نیست دوست من

      اصرار به گیلک نامیده شدنه

    • شهریور ۱۷, ۱۳۹۳ در۲:۰۲ ب.ظ
      پیوندیکتا

      اصولا اصرار کردن کار درستی نیست. و کسی هم اصرار نکرد. این یک اظهار نظر بود و بس.

  • آذر ۲۴, ۱۳۹۳ در۱۱:۳۴ ب.ظ
    پیوندیکتا

    چی شی وه گونین گیلکها تو گلستان کمن؟ اکثریت جمعیت گلستان ر گیلکها تشکیل دنن

    پاسخ
    • آذر ۲۵, ۱۳۹۳ در۵:۲۱ ق.ظ
      پیوندیکتا

      این باعث مسرت و شادمانیه که اکثریت گلستان خود رو گیلک/گلک بدونند

    • آذر ۲۶, ۱۳۹۳ در۳:۰۸ ق.ظ
      پیوندیکتا

      مردم روستاها و شهرهای غرب گرگان + مردم ییلاقات گرگان + مردم علی آبادکتول+۶۰ الی ۸۰ درصد مردم گرگان از قوم گیلکند
      ثانیا اسناد زیادی هس که نشون میده مردم کل استان ما گیلکند و زبان بعضیها به علت همسایگی با خراسان تحت تاثیر خراسان قرار گرفت
      گویش اصیل گرگانی گویشیه که فقط گرامرش فارسیه همه ی کلماتش از گیلکیه جالبه بدونین که از گیلکی گیلانیم چندکلمه داره مثل چره و بارش و…
      در حل حاضر بالای ۶۰ تا ۸۰ درصد گرگانو دقیقا گیلک زبانها تشکیل میدن
      نام اکثر روستاهای شرق گرگان که مثلا فارس زبانن گیلکیه مث والش آباد، سرخنکلا، باغ گلبن
      مقدسی در کتابش میگه زبان مردم گرگان و کمش یکیه و با مازندران شباهت زیادی داره و از ها استفاده میکنن مثلا میگن هاده و هاکن دقیقا چیزیکه مازندرانیها میگن و میگن زبان اونا فقط از مازندرانیها شتابزدگی بیشتری داره

  • بهمن ۲۹, ۱۳۹۳ در۱۰:۰۶ ب.ظ
    پیوندیکتا

    مازبانمان را گیلکی یاگلکی میدانیم،اینکه زبان ما باگیلکی یکیه ، خوب شاید درست باشه نمیدونم ظاهرا باکمی دقت میشه زبان خیلی از مناطق گیلانو فهمید مخصوصا شرق گیلانیها که مثل غرب مازندران،( رامسر شهسوار)حرف می زنندوخیلی از کلمه های مشترک داریم با تالشیها هم همینطور وحتی باکردهاولرها هم کلمات مشترک داریم،وبا فار سی هم همینطور،خوب حالا شما داری پاتو تو کفش پان ترکها میکنی؟؟زبان فارسی زبان رسمیه واین مقاله به شدت برعلیه این زبانه،داری جوانارو وارد فاز قومگرایی میکنی؟؟به عواقبش فکر کردی؟؟؟میخوای باگیلان ،تالش متحد بشی؟؟اینکه ما حکومت داشتیم وقوم کم اهمیت نبودیم؟دردما اینه؟؟؟درد ما این نیست درد ما خشک شدن زمینهامونه درد ما نابودیه جنگلامونه درد ما نابودیه کارخونه هامونه؟؟ دردما مون………………

    پاسخ
    • بهمن ۳۰, ۱۳۹۳ در۴:۳۱ ق.ظ
      پیوندیکتا

      بهتر نیست به جای این نگاه حق به جانب غالب کمی واقع‌بین باشی خانوم؟

      من نمی‌فهمم چرا هرکی ادعای وطن‌پرستی و … داره این لفظ پان‌ترک مثل نقل و نبات رو زبونشه.

      به خداوندی خدا با پان‌ترک خوندن هر فعال قومی نمی‌تونین خودتون رو وطن‌پرست نشون بدین.

      مشکلات ما در سرزمین کاسپین خیلی زیاده و توجهات کم. اما اگر به این سایت و دیگر سایت‌های هویت طلب دقت کنین نگاه همه‌جانبه به مسائل مختلف رو میشه دید.

      اما معضل اصلی در بین گیلک‌زبانان (شما بخون گیلکان) بی‌هویتی و از اون بدتر هویت‌گریزیه و یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای حل معضلات دیگه اینه که بتونیم هویتشون رو بهشون یادآوری کنیم تا دچار خودکم‌بینی نباشن و خودشون و دارایی‌شون رو نفروشن

      ممنون از نظر شما

    • اسفند ۳, ۱۳۹۳ در۷:۳۵ ق.ظ
      پیوندیکتا

      خانم جان فراموش نکنید در وهله ی اول ما گلکیم چون ما گلکیم ، گیلانی نیز به ان دلیل گیلک است که ما گیلکیم ، اگر زبانمان صد در صد نیز تفاوت داشت باز هم دلیل نمی شد چون واژه ی گیل بر سر نام استان گیلان است پس مازندرانی ها حق ندارند خود را گلک بدانند و بخواندد.

      از مشکلات گفتید ، باید بدانید ما بیشتر از شما به انها اشناییم و در حد توان خود در حال فعالیت ، چرا شما ها که ادعای این مشکلات را دارید تلاشی برای رفع ان نمی کنید، یکبار از خود پرسیدید چرا این همه بلا بر سر ما می آید و مردم ما ساکت نشسته اند و دیگران فکر می کنند مازندران سبز و خرم است ، حال انکه به جرات می توان گفت یکی از مستضعف ترین استان هاست؟

      چون تا زمانی که من به داد خود نرسم و به فکر خود نباشم ، آنکه حتی ادعای برادری و وطن پرستی دارد غریبه است.

      ایرانیان قرن هاست که بایکدیگر متحدند و در کنار هم به خوبی زندگی میکنند ، این که قومی از اقوام این سرزمین در تلاش برای احیا هویت و زبان و فرهنگ خود است ، پا در کفش پان ترکیست ؟ خودتان بهتر می دانید اصلا چنین اندیشه های خطرناکی الحمدلله در بین گلکان خریدار ندار.

      تا زمانی که خود را نشناسیم چطور می توانیم مشکلاتمان را حل کنیم؟

      البته اگر لطف می کردید و بیشتر در سایت جستجو می کردید متوجه می شدید که در حد توانمان کار می کنیم.

  • اردیبهشت ۸, ۱۳۹۴ در۴:۵۱ ق.ظ
    پیوندیکتا

    فقط تومه گمه عالی بیه.(فقط می تونم بگم که عالی بود)

    پاسخ
  • اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۴ در۶:۱۲ ب.ظ
    پیوندیکتا

    با سلام.باید بگم که مردم مازندران و غرب گلستان و شمال سمنان گلک(گیلک) هستند.همون طوری که همین الآن هم به زبون خودمون می گیم گلکی.آخه من موندم که مگه میشه یه مردمی به اشتباه به خودشون بگن گلک،بعد یه عده از افراد تحصیل کرده!!! از راه برسن و بگن نه خیر، شما بی سواد ها چند قرن هستش که به اشتباه به خودتون می گین گلک،اما نگران نباشین.ما تحصیل کرده ها!!! شما رو از گمراهی نجات می دیم.شما گلک نیستین و باید بگین مازنی یا تبری یا تپوری یا … شمایی که می گین زبان ما طبری یا مازنی هست،برو به یه پیرمرد و یا اصلا به یه آدم میانسال مازندرانی بگو بیا با هم طبری حرف بزنیم.طرف به آدم می خنده.آخه چه طور بعضی ها این قدر ساده لوحانه فریب یه عده بی سوادو می خورن وبه شعور اجدادشون توهین می کنن!!زنده باد گیلکی.زنده باد گلک.

    پاسخ
    • اردیبهشت ۲۰, ۱۳۹۴ در۸:۳۲ ب.ظ
      پیوندیکتا

      کاملا حرف های شما درست البته ما یکی و دو روز به اینجا نرسیدیم ، وقتی بزرگان و تحصیل کرده های ما به کل هویت و اصالت خودشون رو فراموش می کنند و منتظرند تا دیگران برایشان تعیین هویت کنند خب مشخصا بهتر از این نمیشود.
      مثال روشن همین عده ای از جوانان که خود را تحصیل کرده می خوانند و تنها با تقلید حرف دیگران را بازگو می کنند به نظر قدرت تفکرشان را ازدست داده اند. هیچ گاه از خود نپرسیده اند ” چطور میشود چندین میلیون ادم اعم از کوهی و شهری و دشتی در هر نقطه ای تماما خود را گیلک یا گلک بخوانند و اگر کلمه ی طبری و یا مازنی را بر زبان بیاوری با تعجب نگاهت کنند و یا به تو بخنندند” مگر همین جوانان غیر از این است که به اعتبار همین کهن سالان و روستاییان، مازندرانی را زبان میدانند والا خودشان یا فارسی صحبت می کنند و یا گلکی صحبت کردنشان از لهجه نیز پایین تر است.
      یاد مثلی افتادم که مادر بزرگم بارها تکرار میکرد:
      امسال میچکا ، پارسال میچکا ره یاد دنه

    • مرداد ۱, ۱۳۹۵ در۶:۰۳ ق.ظ
      پیوندیکتا

      نکته این است که در میان مازندرانیان اصطلاح تَوریTAVRIبه ترانه هایی می گویند که گاه با واژه های فارسی آمیخته می شده و می خواندند.پس توری به ترانه های گلیکی گفته می شود نه به زبان خودکار و روزانه ای که مردم به کار می برند.

  • خرداد ۱۳, ۱۳۹۴ در۳:۱۹ ق.ظ
    پیوندیکتا

    جناب دماوند: : شما اطمینان داری که من کاری برای سرزمینم نکردم؟؟شما چه کار کردی؟؟؟مقاله های قومگرایی رو تایید میکنی؟؟به به وچه چه میکنی؟؟؟؟؟ چقدر مهمه که من فارسی حرف بزنم یا ترکی ویا مازندرانی و………..!!!!!!!!!!!!!کاسپی سامون ::چرا نگران رواج زبان ترکی در آستارا، تالش وحتی شهر رشتو….نیستی ؟؟؟آستاراییها ترک نبودند ولی ترک شدند؟؟؟همین اتفاق در انزلی وتالش هم در حال اتفاق افتادنه!!!در حالی که تالشن ولی ترکی حرف میزنن!!!!ولی شما هیچ واکنشی ندارید مقاله ای هم ندیدم که گذاشته باشی!!!!نگران گسترش زبان ترکی در گیلان نیستی!!!ولی به زبان ملی ورسمیه کشور معترضی؟؟؟؟ازاین واکنش شما نمیشه نتیجه ای غیر از اینکه پان ترکیست باشی گرفت ،با سایت ورگ که دروغهای پان ترکیستهارو رواج میده همکاری هم میکنی!!!
    اینکه زبانم گیلکیه یا مازندرانی یاگلکی دردم نیست ،در مقاله هم به شاعری کرد اشاره شده که حالا به گیلکی شعر میگه ،یعنی زبانش تغییر کرده،تکلیف این کرد چیه؟؟؟شما با این مقاله هویت فرد رو تاحد زبان تنزلش دادید!!!!واقعا زبان در تعیین هویت نقش داره؟؟؟؟اگر اینطور باشه هویت سوییسیها چه جوری میشه که فرانسه المانی انگلیسی صحبت میکنن؟؟؟؟شمال ایبران بادستهای خودمون درحال نابودیه وکسی کاری نمیکنه اونوقت چسبیدین به زبان مادری!!!خنده داره از پان ترکیستها پیروی کردن ،کاسپی سامون فعلا یه فکری به حال رواج ترکی در غرب گیلان بکن بعد تاریخ بنویس،شاید مهم نیست،اونا تاتن ترک بشن براتون بهترهفبهتر میشه حرف ترکهارو فهمید!!!!!

    پاسخ
    • خرداد ۱۶, ۱۳۹۴ در۲:۱۹ ق.ظ
      پیوندیکتا

      همینطوری برای خودتون میبافیدو میدوزیدو …
      به خدا قسم تهمت زدن چه انسانی چه شرعی گناه، چرا انقد راحت به خودتون اجازه میدین به دیگران تهمت بزنید.
      گتم که مازندرانی ام، اگر مایل باشید همدیگرو رودر رو ملاقات کنیم ، اصلا میریم به روستای پدری و مادری من با پدربزرگ و مادربزرگ من آشنابشید فقط تو رو خدا انقدر هی نگین شما ترکی شما پان ترکی، ترک کجا بود پانترک کجا بود؟

      در مورد رواج زبان ترکی در گیلان حرف شما درسته مگر ما گفتیم اینگونه نیست که بر سر ما میزنید، اصلا این مشکل در کل ایران از صده ها پیش شروع شده، مگر اذربایجان ترک زبان بود ؟ نه ، ولی الان زبان ترکی تا قزوین و تهران نیز رواج پیدا کرده، خب الان این موضوع تقصیر ماست؟
      حدود دو سال پیش هم در مورد سرکوب تالشان در جمهوری اذربایجان مقاله ای در این سایت نوشته شد
      http://caspiland.com/%D8%AA%D9%88%D8%AD%D8%B4-%D9%BE%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%B1%DA%A9%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D9%88%D8%A8-%D8%A8%DB%8C-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D9%84%D8%B4%D9%87%D8%A7.html#comment-2163

      در جواب حرف دیگرتان : من از شاعر کرد حرفی نزدم ، من از شاعر گیلکی گفتم که اصالتا کرد بود، مطمئنا اگر از گرجی های مازندران سوال کنید نمیگن ما گرجستانی هستیم ، مثل همه ی ما میگن گلکیم، بله زبان در تشخیص هویت یکی از معیار هاست و فکر میکنم این موضوع خیلی واضح است ونیاز به بحث نداره.
      تکلیف هویت مردم سوییس هم کاملا مشخص است، مردمانش به چهار زبان به عنوان زبان مادری صحبت میکنند که هر چهار زبان به عنوان زبان رسمی کشور است ، اتقاقا به نمونه مثال زدنی اشاره کردید ، کشور سوییس در این امر موفق بود.

      گفتید که به زبان رسمی کشور معترضید ؟ نه من معترض نیستم ، فارسی زبان با هویت و کاملیست مثل ترکی و مثل گیلکی و کردی، اما سیاست گذاری هایی که منجربه تضعیف زبان های دیگر میشود جای سوال دارد.

  • خرداد ۲۱, ۱۳۹۴ در۱۰:۲۴ ق.ظ
    پیوندیکتا

    جناب دماوند::اگر زبان در هویت این همه مهمه پس الان سوییسیها هویتشونوبا زبانشون به دیگران معرفی میکنن؟؟؟؟؟؟!!!!!

    پاسخ
  • خرداد ۲۱, ۱۳۹۴ در۱۰:۲۸ ق.ظ
    پیوندیکتا

    من به شما تهمت نمیزنم راهی که میرید راهیه شبیه پان ترکها!!!!کاسپی سامون دقیقاراه سایت ورگ رو دنبال میکنه!!!!ورگ ،گرگهای خاکستریه پان ترکها!!!!!و…….

    پاسخ
  • خرداد ۲۱, ۱۳۹۴ در۱۰:۵۹ ق.ظ
    پیوندیکتا

    دماوند نیازی به اینکه سراغ روستات بری ندارم چونکه منم وقتی حرف میزنم میگم گلکی ،ولی چه فرقی میکنه که مازندرانی بگم یا گلکی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یا تبری؟؟؟یا اصلا افغانی!!! به قول یکی می گفت خیلی از تلفطهای کلمات مازندرانی مثل افغانیاست راست میگفت ،مثل کلمه چککه به معنیه کف زدن که افغانیهام به کار میبرند،اصلا چرا این سایت و ورگ به دنبال اتحاد در شمالن!!!؟؟؟چه لزومی داره؟؟؟غیراز اینه که جمعیت زیادی رو باخودش همراه کنه برای مقاصد شومی که پان ترکها به دنبالشن!!!امیدوارم منطور مو گرفته باشی شک نکن همین دوسایت برعلیه تاریخ ایران حرف میزنند دقیقا همون چیزهایی کمه پان ترکهابرعلیه تاریخ ایران مینویسن!!!جناب دماوند::یا اینکه واقعا خودتو به اون راه میزنی یا اینکه آگاهی نداری!!!!شک نکن این دوسایت به دنبال اتحاد در شمال و تجزیه هستند که هیچ وقت هم به این آرزو نخواهند رسید پان ترکها حمایت ترکیه ،آذربایجان وکشورهای قدرتمندو با خودشون دارن ولی دارید می بینید که چه وضعیتی دارن شماها دیگه معلومه……………

    پاسخ
    • خرداد ۲۱, ۱۳۹۴ در۱۲:۳۵ ب.ظ
      پیوندیکتا

      “من الله التوفیق”

    • خرداد ۲۱, ۱۳۹۴ در۱:۱۰ ب.ظ
      پیوندیکتا

      از این به بعد سعی میکنیم با دشمنی بین دو استان گیلان و مازندران، اتحاد ایران را حفظ کنیم! اصلا چه لزومی دارد مردمان یک قوم اتحاد داشته باشند؟ حق با شماست، اصلا اتحاد میان گیلکان ترسناک بنظر می‌رسد.
      فقط یادتون باشه زمانی مردم یک کشور یکپارچه باقی می‌مانند که مردم شهر ها و استان ها و قوم های اون کشور با هم متحد باشند!
      زمانی مردم یک کشور به کشور خود علاقه خواهند داشت که روستا و شهر و استان خود را دوست داشته باشند.

      فقط من نمی دانم کجای سایت علیه تاریخ ایران نوشته شده است ؟ تمام مقالات تاریخی کاسپی سامؤن همراه با رفرنس ها و منابع مشخص منتشر شده و درمورد پان ترک ها هم بگم که واقعا سخت در اشتباهید.

  • خرداد ۲۲, ۱۳۹۴ در۱۲:۴۶ ق.ظ
    پیوندیکتا

    جناب موتا:مگه الان مردم استانهای ایران باهم دشمنی دارند؟؟؟مگه مازندران وگیلان باهم دشمنند؟؟؟شماها بااین نوشته هاتون تخم کینه ودشمنی رو در بین مردم ایجاد می کنید!!!!مثلا خیلی مهمه که به زبونی که من حرف میزنم گلکی یا گیلکی ویا تبری ومازندرانی بگن؟؟؟واقعا درد جامعه ی مازندران ایران اینه؟؟؟؟واقعا مشکلات مردم اینه؟؟؟؟من در اینکه شماها اهداف پان ترکهارو دنبال میکنید شکی ندارم دقیقا پان ترکها هم مثل شما همین جوابهارو میگن!!!

    پاسخ
  • خرداد ۲۲, ۱۳۹۴ در۱۲:۵۳ ق.ظ
    پیوندیکتا

    اتحاد میان مردم یک قوم بد نیست خیلی هم خوبه ولی هرگاه به دنبال آسیب رسوندن به اتحاد ملی باشه نه تنها خوب نیست که فاجعه ست سایت کاسپی سامون وورگ به دنبال اتحاد مفید نیستند بلکه به دنبال کاهش قدرت ملی وهویت ایرانی در شمال ایران هستند اون هم با نشان دادن چهره ی نازیبا از تاریخ پهلوی !!!!!

    پاسخ
    • خرداد ۲۲, ۱۳۹۴ در۳:۳۴ ق.ظ
      پیوندیکتا

      تاریخ پهلوی??????
      خب همون اول بگین سلطنت طلبین تا چهره ی واقعیتون آشکار بشه ، چرا به بندگان خدا تهمت میزنید

    • خرداد ۲۲, ۱۳۹۴ در۷:۰۴ ق.ظ
      پیوندیکتا

      :))
      دم خروس این دوستدارگیل‌و‌تالش/زورو/فاطمه/هزارنام/آریو خیلى وقته بیرون زده. پهلوى!
      :))
      مطمئن باشید الان تو کامنت بعدى سریع میره پشت انقلاب و شهدا و اسلام سنگر میگیره.
      جواب اینها رو همه اقوام ایران تو سال ۵۷ دادن. مرگ بر شاه! هر شاهى. چه کوروش. چه عباس. چه ممرضا. چه این شازده بى خاصیتشون.
      به کورى چشم هرچى سلطنت‌طلب و پان ایرانیست، اقوام ایران از موجودیت و زبان و هویت خودشون پاسدارى میکنن در مقابل دشمن هم با هم متحد میشن. منظورم از دشمن سلطنت‌طلبهاى ساواکى هم هستن. شیوه کارشون هم اطلاعاتى ساواکیه نامردا. با این همه اسم مستعار!
      :))
      رسوا شدین بد جور. بمیرم براتون که اینقدر غم پهلوى رو میخورین. :))))

  • خرداد ۲۲, ۱۳۹۴ در۱۰:۵۶ ق.ظ
    پیوندیکتا

    جناب دیده بان::اون اسمهایی که نام بردیو من نمیشناسم هر گز هم سلطنت طلب نیستم پشت انقلاب و…..خودمو جا نمیزنم بلکه واقعیتهارو گفتم ،کافر همه را به کیش خود پندارد!!!!!دقیقا جوابهای پان ترکها نوشته میشه واین معلومه همتون از یک ریشه اید و یک هدف دارید!!!!من دمی ندارم که بخواد معلوم بشه!!!هر سیستمی جنبه های مثبت ومنفی داره فرقی نمیکنه پهلوی باشه یا …… ازاینکه پان ایرانیست باشم افتخار میکنم وظاهرا این دم مدافعان این سایته که نمایان شده وپشت انقلاب و…..قایم میشه ودقیقا مثل پان ترکها .

    پاسخ
  • خرداد ۲۲, ۱۳۹۴ در۱۱:۰۱ ق.ظ
    پیوندیکتا

    جناب بی نام :اینکه دارید کار پان ترکهارو ادامه میدید تهمته؟؟؟خودشونم اعتراف کردند که……درضمن اقوام ایرا ن همیشه متحد بودند در جنگ هشت ساله نشون دادند که از وجب به وجب خاکشون دفاع میکنند منتظر خائنانی مثل شما نیستند که متحد بشن.

    پاسخ
  • خرداد ۲۲, ۱۳۹۴ در۱۱:۰۸ ق.ظ
    پیوندیکتا

    به زور میخواید ثابت کنید که مازندرانیها گیلکن؟؟؟گیلان بزرگ ؟؟؟؟اگه اینجوری باشه کردها لرهاوحتی جنوبیها کلی کلمات مشترک با مازندرانیها دارن پس اونام جزیی از زبان گیلکین!!!!!حرفهای خنده دارتون تا کی؟؟؟؟؟یعنی مازیار گیلک بوده؟؟؟؟اینجوری پیش برید باپان ترکها دعواتون میشه از نظر اونا همه ی دنیا ترکن!!!!!احتمالا در تئوری جدید قومگرایان همه ی جهان گیلک میشن.!!!!!!!!!!۱

    پاسخ
  • خرداد ۲۲, ۱۳۹۴ در۱۱:۴۷ ق.ظ
    پیوندیکتا

    آخ جانِ برار ته بلارِم.اَمان مازندِرُنیئا خاشِ زِوُن دِه گِلیکی گومبی نا مازِرونی. چن ساله که فارسا اَمه زِوون ده مازِرونی گوندنه و اَمه مازِندِرون مردِم ئم وِشون جه یا بییتِنه و خاشِ جان ِ زِوونِ نومِ ره دگاردانیینه. ته بِلارِم اَمانا خاشِ کَیی پِلا ره یاد نکامبی و خاشِ زِوون ده گِلیکی گومبی نا تَوِری نا مازِرونی.
    خادا ته پِشت و پِنا

    پاسخ
  • خرداد ۲۲, ۱۳۹۴ در۱۲:۰۰ ب.ظ
    پیوندیکتا

    با سلام و احترام.هر چند نوشتن به گلیکی بهتر است ولی برای توجه دیگر خوانندگان به فارسی می نویسم.ما مازندرانیان چه در دشت و چه در کوهستان زبان خویش را گلیکی می گوییم چند سالی است که از راه رسانه ها فریاد بر می آورند که شما گیلک نیستید و مازندرانی هستید و زبانتان مازندرانی و یا تبری است .خدایی اگه راستش را بخواهید کدام مازندرانی ،زبانش را تبری می خواند ،به گمانم که هیچ کس ولی همه با هم خود را گیلک میخوانیم. نکته در این جاست که سرزمینمان مازندران است ولی زبانمان گیلکی است چنانکه سرزمینمان ایران ولی زبان رسمی مان فارسی است نه ایرانی.پس ما سرزمینمان مازندران است و زبانمان گلیکی.نیز ده ها نمونه این گونه داریم:سرزمین آمریکا ،زبان انگلیسی امریکن.سرزمین مصر ولی زبان عربی،سرزمین عراق ولی زبان عربی،سرزمین پاکستان ولی زبان اردو.پس شایسته است که همه مان در این راه گام برداریم کهزبانمان را گیلکی معرفی کنیم نه مازندرانی از سویی دیگر همه ی مردم سرزمین شمال گیلک هستند و این مرزبندیهای استانی هر روز بخش از شمال را می برند و نامی جدید می گذارند روزگاری سمنان،تهران،کرج(البرز)،گلستان و … بخشی از مازندران بوده که مروزه جدا شده اند .پس باید برای این قوم نامی فرا استانی معرفی شود و آن گیلک است که با دگرگونی های استانی محدودیتی پیدا نمی کند و آزاد از مرزبندی های جغرافیایی-استانی است.
    به امید درک بهتر مردم سراسر جهان.پیروز باد گیلکان جهان.شمه بلارم

    پاسخ
  • خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ در۱۲:۰۴ ق.ظ
    پیوندیکتا

    مازندران فقط استان مازندران نیست، شمال استانهای البرز تهران سمنان و غرب کلستان، جرا ما که کستره ی زبانمان از على آباد کتول تا نشتارود است باید خود را کلک بخوانیم در صورتیکه کستره زبان کیلکی فقط از تنکابن تا انزلی است؟ که در تمام ایران به ما رشتی بکویند، درسته که هم نزاد هستیم و مهم برای هم ولى فرق بین دو زبان بین نشتارود و تنکابن کاملا قابل درکه، در ضمن منظور از غرب مازندران فقط منطقه غربی مازندران است نه جیزه دیکر، الآن بین لهجه ی فارسی یک نوشهر و جالوسی با یک بابلی یا کردکویی جه فرقی است، اکر منظور تنکابن و رامسر است که ایشان کیلک هستند نه مازنی، آملی اصالتا از فیروزکوه مازندران نه تهران،

    پاسخ
  • خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ در۱:۱۳ ق.ظ
    پیوندیکتا

    درست است در کوهستانهای مازندران به جلکه و دشت مازندران میکویند اما همین کوهی ها که تعدادشان هم زیاد است هر کجای ایران میروند میکویند مازندرانی هستیم، حتى ساکنین بالاطالقان قصران دماوند فیروزکوه شهمیرزاد تویه دیباج بندرکز کردکوی کتول و …. خود را مازنی میدانند، درست است که ما با کیلک های عزیز هم نزاد و هم زبان هستیم که این زبان در امتداد دریا و رشته کوه البرز به تدریج لهجه و کویشش تغییر میکند که مهمترین آن بین نشتارود و تنکابن میباشد، اما کیلکی خواندن زبان مازنی باعث میشود همه مازندرانی ها را رشتی بدانند و بنامند إنکار نه انکار مازندرانی با این عظمت از کتول تا نشتا وجود دارد به همراه همه ی کوهستانهای تهران البرز و سمنان،

    پاسخ
    • خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ در۴:۳۰ ق.ظ
      پیوندیکتا

      وقتی خودتان با اصل قضیه موافقید بهتر نیست به جای این توجیه سعی کنین به دیگران بفهمانین که گیلک رشتی نیست؟

  • خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ در۳:۴۳ ق.ظ
    پیوندیکتا

    جناب جعفر وجناب فیروزکوهی::می بینم که داوطلب گیلانیزه کردن مازندران شدید!!!!!شماها واقعا مازندرانی هستید؟؟؟؟؟؟وخائن به مازندران؟؟؟؟وبرعلیه فرهنگ مازندران می نویسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بابا برو یه کار مفید برای سرزمینت بکن به جای این اراجیف.

    پاسخ
    • خرداد ۲۶, ۱۳۹۴ در۱۱:۲۱ ب.ظ
      پیوندیکتا

      خانم فاطمه، شما مثله اینکه مطلب منو خوب نخوندین، ما مازندرانی هستیم نه کیلک، ما با کیلک ها هم نزاد هستیم، این یه واقعیته، یه نکاه به لباس های محلی، محل زندکی، دریا جنکل دشت و کوه بندار، به بازارهای محلی و …، اصلاح کنم که زبانمان به هم نزدیک هست نه یکی، مازرون هوای سر، اینو از کامنت بالام کاملا مشخصه و تعصبم به مازندران، ولی برای کیلک هام احترام قایلم، طبیعی که از زیربار نرفتن ما دلخور باشند،

  • خرداد ۲۳, ۱۳۹۴ در۳:۴۷ ق.ظ
    پیوندیکتا

    زبان شناسی کار هربیسوادی نیست شماها تخصص زبان شناسی دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!فقط بر اساس اینکه مردم میگویند گلکی حکم به گیلک بودن مازندرانیها میکنید؟؟؟؟

    پاسخ
  • خرداد ۲۴, ۱۳۹۴ در۷:۰۲ ق.ظ
    پیوندیکتا

    جناب ::موتا ،دامون،ADEM،ورگ،وهمه ی اونایی که به دنبال گیلانیزه کردن مازندرانید ومیخواهید مازندران رو به نفع گیلان ومنافع شوم خودتون مصادره کنید!!!!بی زحمت به دوروبرشهر رشت نگاه بندازید که به وسیله ی ترکها قرق شده و گیلکها وتالشیها ترک شدند!!!جالبه تالشین ولی ترکی حرف میزنن!!!!!!!به غیرتتون بر نمی خوره!!!نوشتن به فارسی که زبان رسمی وملیه ایرانیاست براتون اینقدر زور داره؟؟؟!!!!چرا برای آگاهی مردمتون تلاش نمیکنید؟؟میخواید مازندرانو با خودتون همراه کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چنان !!!!!برو یه کاری برای هم زبونای خودت بکن به جای این اراجیف از این بترس که پان ترکها بر ای سرزمینت نقشه دارند ودر نقشه ی خیالیشون تمام تالش وبخشهایی از رشت راهم درطرحشون دارن!!!!نمیخوای ما مازندرانیها رو گیلک کنی !!!ما زبونمونو حفطظ کردیم ودر کنار زبان فارسی حفظش میکنیم شماها شدید دایه های مهربانتر از مادر!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا زبان گیلکی وتالشی رو از هجوم ترکها حفظ نمیکنید برای ما تکلیف تعیین میکنید؟؟؟؟کل اگر طبیب بودی سر خود دوا میکردی!!!!!!نه برای مازندران

    پاسخ
    • خرداد ۲۴, ۱۳۹۴ در۱۰:۳۴ ب.ظ
      پیوندیکتا

      سرکار خانوم فاطمه!

      ما عادت به حذف و عدم تأیید پیام‌ها نداریم اما رفتارهای ترولیک شما و امثال شما دیگه تکراری شده

      پیشنهاد می‌کنم که این دام بر مرغ دگر بنهید

      این‌جا رو خیلی وقت نیست آروم کردیم و تصمیم هم نداریم مجددن مثل گذشته از طریق شما و امثال شما دچار آشوب و بلبشو بشیم

      پس به عنوان حسن ختام عرض می‌کنم:

      دیگه کامنت‌های این‌چنینی نذارین. ما سنگ زیرین آسیاب شدیم و نمی‌تونین از طریق ما به اهدافتون برسین

      من‌بعد کامنت‌های این‌چنینی از شما (علی‌رغم میل باطنی ما مکتوم خواهد شد تا مخاطبین کم‌تجربه‌تر ما بازیچه‌ی دستتان نشوند و شما به اهداف مقدستان!!!!!!! برسید.

      با تشکر از حضور آتشینتان

      بزیوی

      شمه دا

  • خرداد ۲۷, ۱۳۹۴ در۱۲:۳۱ ق.ظ
    پیوندیکتا

    خانم فاطمه نویسنده سایت بنابر دلایل خودشون نظر خودشونو کفتن که طرفدار نامیدن زبان مازنی زبانها بنام کلکی هسند، بنده هم دلایل خودم را کفتم برای نامیدن زبان مازنی زبانها بنام مازندرانی یا مازنی و اینکه نامیدن زبان مازنی زبانها به نام کلکی ما را زیر سایه ی کیلانی ها و رشتی ها میبرد در صورتیکه ما از نظر وسعت و جمعیت(على آباد کتول تا نشتارود نسبت به تنکابن تا انزلی) بیشتریم(طبق تحقیقات شخصی). ایشون هیج نظری رو سانسور نکردند در صورتیکه سانسور برخی نظرات میتوانست به رشد نظر ایشون کمک کند، بس بهتره بدون سروصدا و برخاش تبادل نظر کنیم، شما حتى بنده را که در دفاع از تمامیت ارضی مازندران و زبان مازنی و معرفی مازندران واقعی کامنت کذاشتم وطن فروش خواندید فقط بخاطراینکه کفتم ما با کیلانی ها هم نزادیم، نظرتان را بیان کنید، از حق سرزمینتان دفاع کنید ولی بی احترامی، کینه و دشمنی درست نیست، موفق باشید،

    پاسخ
  • خرداد ۲۷, ۱۳۹۴ در۳:۲۴ ق.ظ
    پیوندیکتا

    کسانی مثل آقای ورک فقط حرف میزنند، برادر من کدام زبان علم؟ کدام منطق؟ شما جالوس را جز کیلان معرفی کردید، با کدام منطق جالوس را جز کیلان خواندید در صورتیکه اکر یک رشتی در جالوس یا مرزن آباد صحبت کند خنده دار است، ولی یک ساروی براحتی میتواند بدون کوجکترین مشکلی. حتى یک رشتی به راحتی نمیتواند در تنکابن هم ارتباط برقرار کند، بس در بهترین حالت برای شما مرز زبان مازنی و کیلکی(یا به قول شما کیلکی مازندران و کیلان) بین نشتارود و تنکابن است. بس زبان شما زبان زیاده خواهی است نه زبان علم و منطق. بیجاره جند به یک افتادید رو سر مازنی و او را از ادامه بازداشتید، ایشان اعتقادی به نزاد یکسان با شما نداشتند ولی بنده با دلیل دارم که جندتایش را در کامنت های بالا آوردم، ولی شما با اصرار خواستید زبان کلکی را به ایشان تحمیل کنید، اکر بروید تهران بکویید کیلانی هستم بعد بکویند بس آملی بابلی هستی جه حسی به شما دست میدهد، میکویید نه آنجا مازندران هست و ما کیلانی، کیلان خود را بیشتر از آمل بابل دوست دارید، بس به ما حق بدهید که بکوییم مازندرانی هستیم و رشت کیلان هست، و بخواهیم مرز جدا و زبان جدای مازنی داشته باشیم، و نسل جدید نزاد مازندرانی به این نتیجه رسیده است، هر جند که دو زبان بهم نزدیک است ولی تفاوتهایی دارد که یک ساروی نمیتواند با یک رشتی به خوبی ارتباط برقرار کند و محدوده ی دو منطقه جایی هست که مردم هر منطقه به راحتی بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند که یکی از مرکز تنکابن است تا شرق رضوانشهر و دیکری از شرق تنکابن است تا على آباد کتول بجز فارس نشین مرکز و شرق کرکان،

    پاسخ
    • خرداد ۲۷, ۱۳۹۴ در۴:۲۸ ق.ظ
      پیوندیکتا

      بزرگوار ما نگفتیم مازندرانی گیلانی است و نمی‌گوییم و نخواهیم گفت

      عرض ما این است که تنها گیلانی گیلک نیست و تنها گیلک گیلانی نیست

  • خرداد ۲۷, ۱۳۹۴ در۴:۰۳ ق.ظ
    پیوندیکتا

    جه کیلک، جه مازنی، جه تالش هممون شمالی هستیم، بارون خورده ایم، بوی نم میدیم، جهارلایه ایم، دریا و دشت و جنکل و کوهستان، خونه هامون، لباسای سنتیمون، بازارای هفتکیمون و …، مطمئنا اکه یه قایمشهری یا آملی یه لاهیجانی یا تالشیو تو جنوب یا هر شهر غریبه دیکه ای ببینه خیلی بیشتر خوشحال میشه تا یه تهرانیو و خودشو به اون خیلی نزدیکتر میبینه تا یه تهرانی هرجند که فاصله ی تا تهران نصف یا کمتر از نصفه، یا بالعکس، شاید واسه خیلیاتون بیش اومده، بس همه مون جه از نزاد مازنی و کیلک و تالش از نزاد شمالی ایم،

    پاسخ
    • خرداد ۲۹, ۱۳۹۴ در۱۱:۴۲ ب.ظ
      پیوندیکتا

      این یه فقره رو با خانوم فاطمه موافقم

      نژاد شمالی چیه مؤمن

      مگه ما جغرافیاییم؟

      ما شمالی نیستیم بلامیسر

    • بهمن ۳۰, ۱۳۹۴ در۶:۵۶ ب.ظ
      پیوندیکتا

      برار ته مثل اینکه خله نعشه هاکردی اشی مهربون بیی. آ شه نعشه دا بمیرم.

  • خرداد ۲۹, ۱۳۹۴ در۱۱:۳۳ ق.ظ
    پیوندیکتا

    جناب فیروز کوهی نژاد شمالی؟؟؟!!!!!تازه آفریدیش؟؟؟؟؟مگه نژادشمالی همداریم؟؟معلومه چی میگین شما؟؟؟؟؟اگه بازار هفتگی ملاک باشه ترکمن صحرا هم بازار هفتگی داره!!پس ……………….

    پاسخ
  • تیر ۲, ۱۳۹۴ در۱۲:۴۷ ب.ظ
    پیوندیکتا

    کیلک خطاب کردن مازنی یعنی رفتن مازندرانی زیر سایه ی کیلانی، آیا غیر از این است که به هممون شمالی میکن تو کل ایران؟ آخه کجای ترکمن صحرا مثله مازندرانه؟ ترکمن ها ترکمنن، آستارایی ها ترکن، ولی مازنی و کیلک و تالش شمالی ان، یعنی هرجای ایران که برن میکن بجه شمالم، بعد میکن کجای شمال؟ میکن تالش، لاهیجان، جویبار، کردکوی، ولی آیا ترکمن میکه بجه شمالم یا آستارایی؟ زیادم درکیر این مسائل نشید، هممون دوست داشتنی هستیم، محبت زیباست، بس همدیکرو دوست داشته باشیم، مؤید باشید،

    پاسخ
    • تیر ۲, ۱۳۹۴ در۸:۴۳ ب.ظ
      پیوندیکتا

      منطقتون بی‌نظیره

      دوست عزیزم

      ۱. چون هم گیلان و هم گیلک «گیل» دارن دلیل بر این نیست که مازندران بره زیر سایه‌ی گیلان.
      ۲. یه دوره‌ای هم (و حتی هنوز) به شمالی‌ها میگفتن (و میگن) رشتی. چرا پس خودمون رو رشتی ندونیم؟
      تمام سعی ما بر اینه که ما خودمون رو به همه معرفی کنیم تا دیگران به نامی که هستیم ما رو بخونن نه اینکه به نامی که ما رو می‌خونن ما هم از اونا تقلید کنیم
      ۳. برادر مگه ما جغرافیاییم که شمالی باشیم؟ شما مازندرانی و ما گیلانی هستیم و هر دو گیلک.
      بلوچ‌های ایران در جنوب‌شرقی هستن. چطوره از امروز اون‌ها رو به جای بلوچ جنوب‌شرقی بخونیم. یا کردها و لرها و ترک‌ها و عرب‌ها و … رو
      ۴. آستارایی‌ها ترکند؟ آستارایی تالشی‌ست و امیدواریم تالشی باقی بمونه همیشه. آستارایی‌ها امروزه اکثریتی ترک‌زبان داره (متأسفانه) و به سرعت به سمت چیزی که شما گفتین پیش میره اما ترک خوندن اونا عین شمالی خوندن ما اشتباهه
      ۵. شما مازنی باش دوست عزیز. اصراری نبوده و نیست.
      ۶. موفق باشید

    • مهر ۱۹, ۱۳۹۴ در۶:۴۳ ب.ظ
      پیوندیکتا

      چرا با گلکی گفتن به زبانتون زیر سایه گیلانیها و رشتیها قرار میگیرید ؟ مگر اجدادتون که به زبانشون گلکی میگفتن زیر سایه گیلان و رشت بودن ؟ اتحاد بین مردم گیلان و مازندران زیر سایه ایران بزرگ مهمترین چیزه, برای من رشتی که خیلی هم به گیلانی بودن و رشتی بودن خودم افتخار میکنم هیچ اهمیتی نداره که شما زبانتون رو چه مینامید ولی تا جایی که اطلاع دارم اکثر مردم مازندران از گذشته تا حال زبان خودشون رو گلکی مینامند و من هم هیچ وقت بخاطر لفظ گلکی مازندران رو زیر مجموعه گیلان ندونستم, انکار هویت تاریخی و فرهنگی خودتون و ایجاد فاصله و اختلاف با گیلان که به تازگی در مازندران رواج پیدا کرده باعث شرمساریه نه نامیدن زبانتون به اسمی اجدادتون به کار میبردن به اسم گلکی

  • تیر ۳, ۱۳۹۴ در۱۱:۴۷ ق.ظ
    پیوندیکتا

    جناب فیروز کوهی: ما شمالی هستیم معنیش اینه، یعنی در شمال ایران زندگی میکنیم ولی نژادمون شمالی نیست یه همچین چیزی نداریم. وجناب دامون:آستاراییها تالشین تر ک نیستن ولی اکثریتشون تر کی حرف میزنن !!!!همین اتفاق در تالش هم داره تکرار میشه متاسفانه غرب گیلانیها مثل اینکه به تر کی خیلی علاقه دارن!!!!!!حتی تو انزلی هم اینجوریه ،من نژادپرست نیستم ولی ترک شدن گیلانیها انگار داره به سر عت اتفاق می افته

    پاسخ
    • شهریور ۱۰, ۱۳۹۴ در۵:۳۹ ق.ظ
      پیوندیکتا

      این قضیه برای مازندرانی ها دارد اتفاق می افتد دیگر بچه ها گلکی صحبت نمی کنند چون از کودکی ب انها فارسی می اموزند..می توانید برید تو اینترنت ببینید یا در کتابها نوشته مردم گیلان وتبرستان از لحاظ پوشش و فرهنگ با سایر نقاط ایران متفاوت ….. فقط یک چیز دیگر باورکن

  • تیر ۱۰, ۱۳۹۴ در۴:۱۷ ق.ظ
    پیوندیکتا

    زنده باد ایران و
    زنده باد سرزمین کاسپیا
    از لنکران تا مینودشت واز دریا تا آوج

    پاسخ
  • تیر ۱۰, ۱۳۹۴ در۶:۲۱ ق.ظ
    پیوندیکتا

    این فاطمه همون مرضیه بابلی هست با اسم مستعار اومده خخخخ ول هکن خاخر

    پاسخ
  • تیر ۱۲, ۱۳۹۴ در۱۰:۵۵ ق.ظ
    پیوندیکتا

    خانم اسیه :اشتباه کردی من مرضیه بابلی نیستم .

    پاسخ
  • تیر ۱۴, ۱۳۹۴ در۹:۱۷ ب.ظ
    پیوندیکتا

    خیلی قشنگ بود ..بازگشت به هویت خودمون گیل.گیلک .راستی اینم تو مقالتون بزارید تو مازندران به جمع محلات گلون میگن

    پاسخ
    • تیر ۱۵, ۱۳۹۴ در۸:۴۳ ق.ظ
      پیوندیکتا

      خیلی ممنون نظره لطفتون
      میشه در مورد ( تو مازندران به جمع محلات گلون میگن ) بیشتر توضیح بدین / تاحالا همچین چیزی نشنیدم. خیلی ممنون

  • تیر ۱۵, ۱۳۹۴ در۱۰:۳۶ ب.ظ
    پیوندیکتا

    با سلام. باید گغت که مردمان مازندران گیلک(گلک) هستند. مردمان مازندران ، غرب گلستان و شمال سمنان به زبان گلکی(گیلکی) صحبت می کنند. همان طوری که کردی گویش های متفاوتی دارد، گیلکی نیز گویش های متفاوتی دارد. پدربزگ ها و مادریزرگهایمان همواره خود را گلک(گیلک) نامیدند و ما نیز خود را گلک می دانیم. افراد تحصیل کرده!!! یک روز از زبان و نژاد مازنی! صحبت می کنند و روز دیگر از زبان و نژاد گیلمازی! در منطقه تنکابن و روز دیگر هم … هر چه به شعور اجدادمان بیش تر احترام بگذاریم ، پاسخ بهتر و علمی تری نیز می گیریم. زنده بوئه گلک(گیلک).

    پاسخ
    • تیر ۱۶, ۱۳۹۴ در۳:۲۰ ق.ظ
      پیوندیکتا

      تِه اینتا گب جه مه ره خله خؤش بمو:
      “هر چه به شعور اجدادمان بیش تر احترام بگذاریم ، پاسخ بهتر و علمی تری نیز می گیریم.”

      هر کویه دری خار و خاش بوویی

  • تیر ۱۷, ۱۳۹۴ در۱۱:۱۸ ق.ظ
    پیوندیکتا

    تبریک میگم بهتون که به تعدادگیلک زدههای مازندرانی اضافه شده!!!!!به جای قرار گرفتن زیر پرچم رشتیها پرچم خودتون رو بالا نگه دارید. متاسفم که تا این حد گیلانیزه شدید پیروز باشیدو…………………

    پاسخ
    • تیر ۱۷, ۱۳۹۴ در۱۲:۳۰ ب.ظ
      پیوندیکتا

      به تمام اتهامات شما پیشتر پاسخ داده شده
      در صورت ادامه دادن به این توهین ها و تهمت ها، پیام های شما دیگر در سایت قرار نخواهد گرفت

    • شهریور ۱۰, ۱۳۹۴ در۵:۲۸ ق.ظ
      پیوندیکتا

      شرط می بندم فارسی حرف می زنی ….. افتخار من این که از کودکی گلکی حرف می زدم در ضمن من گلکی را از پدر ومادرم اموختم انها گفتند گلکی من هم می گوییم گلکی …..در ضمن شواهد زیادی وجود دارد ما وگیلانی ها یکی هستیم

  • تیر ۱۸, ۱۳۹۴ در۱۰:۰۲ ب.ظ
    پیوندیکتا

    با سلامی دیگر. من موندم که چه طور بعضی ها نسبت به این حقیقت که مازندرانی ها گلک هستند موضع می گیرند ، در حالی که مقالات استاد کولاییان اهل ساری نیز صحت استعمال لفظ گلک رو از سوی مردمان مازندران و غرب گلستان و شمال سمنان تایید می کنه، یعنی چه که یه عده میگن شما رشتی شدین، شما گیلانیزه شدین و…. اولا رشت یک شهر بسیار بزرگ و با تاریخی به غایت کهن هست. ما رشتی نسیتیم اما اگر هم بودیم به این موضوع افتخار می کردیم. یادمون باشه که رشت و رشتی ها از اولین آزادی خواهان ایران و حمایت از مشروطه بوده و مردمش اون قدر از لحاظ فرهنگی مترقی بودن که این همه بهشون تهمت زدند. مردمی که با پیشوایی میرزا، تفنگ به دست گرفتند و در برابر ستم ایستادند. البته بخشی از این تهمت زدن ها جهت تخریب هویت گیلک(گلک) بوده. از سوی دیگه ما گفتیم در عین مارندرانی بودن خود، گلکیم(گیلکیم). زنده بوئه گیلکستان. زنده بوئه گیلان و مازندران. زنده بوئه گلک هر کجه دره!

    پاسخ
    • تیر ۱۹, ۱۳۹۴ در۷:۲۳ ق.ظ
      پیوندیکتا

      لطف کردین، محققان دیگر هم به این حقیقت که مردمان شمال ایران زبان خود را گیلکی میدانند اشاره کردند، برای مثال در کتاب گویش کلاردشت، در سایت بامداد ساری به قلم ع.پاشایی و در کتاب متون طبری نیز اشاره شده که در مازندارن واژه ی مقابل کرد ( چوپان) ، گیل هست و بسیار منابع تاریخی و تحقیقات کنونی.

    • تیر ۱۹, ۱۳۹۴ در۷:۲۹ ق.ظ
      پیوندیکتا

      دوست عزیز اگر شما هم علاقه مند به فعالیت در ارتباط با هویت گیل و گیلک و مازندران هستید، با افتخار اعلام میکنیم که به کمک و همکاری شما و تمام دوستان علاقه مند احتیاج داریم

  • شهریور ۱۰, ۱۳۹۴ در۵:۲۱ ق.ظ
    پیوندیکتا

    من نوشته باور دارم چون همه ای ما تبریها به زبان خودمان گلکی می گوییم و مشترکات میان ما تبریها با گیلانی ها ست که بیشتر ایرانی ها از ان آگاهی دارند ولی بعضی در بین ما نمی خواهند باور کنند که ما و گیلانی ها برادریم و هم نژاد و همزبان ….. دریای کاسپین شاهدی بر برادری ماست …….. شی شمال وچون اس شی جان درم شمی دا بووشم

    پاسخ
  • شهریور ۱۴, ۱۳۹۴ در۶:۱۴ ق.ظ
    پیوندیکتا

    بحثهای مربوط به قوم کاسپین و سرزمین کاسپی و زبان گیلکی در استانهای گیلک نشین ( گیلان ، مازندران ، گلستان ، قزوین و البرز و بخشهایی از سمنان ، زنجان و اردبیل ) دیگر پذیرفته شده است و این بحثها تکراری است

    پاسخ
    • شهریور ۱۵, ۱۳۹۴ در۶:۵۴ ق.ظ
      پیوندیکتا

      سلام خدمت همه ی مازندرانی ها و گیلانیهای عزیز، بزرگترین نیاز برای فرهنگ این عزیزان ابداع یک خط جهت مکتوب کردن فرهنگ شفاهی و انتقال آن به نسلهای آینده است زیرا رسم الخط فارسی جوابگوی این زبان نیست. اگر به این مهم توسط فرهیختگان این فرهنگ پرداخته نشود بزودی فرهنگ و زبان کهن گلکی همچون بسیاری زبانهای دیگر که در گذر تاریخ نابود شده اند از بین خواهد رفت.

    • شهریور ۱۵, ۱۳۹۴ در۹:۰۰ ب.ظ
      پیوندیکتا

      سلام جؤن

      أمی ریفق ای کاره بؤته ؤ شۊمۊ تۊنین ای کیبؤرده کارأکشین ؤ اگر ایرادی ینین ىا پیشنهادی دأرین بؤگین

      http://v6rg.com/?p=10458

    • بهمن ۳۰, ۱۳۹۴ در۷:۰۴ ب.ظ
      پیوندیکتا

      تکراریه؟هه.شما فقط از چابکسر هستید تا انزلی. انقدر به خودتون وسعت ندید.

    • بهمن ۳۰, ۱۳۹۴ در۷:۱۰ ب.ظ
      پیوندیکتا

      من مازنی یک کلمه از حرفای این آقای دامون که به گیلکی نوشته شده است رو نفهمیدم.بعد چجوری میگین همزبونیم.

    • فروردین ۹, ۱۳۹۵ در۶:۰۸ ق.ظ
      پیوندیکتا

      مدرس مِنم مازندرونیمه ولی فِک کمّه مره هالی بَیه چی شی باته ! باته اَمه رَفِق وِکاره(این کاره) هسّه و شِما بِتونِنی اینتا کیبورده جا کار بَکِشین و اگِر اِرادی وینِنی یا پیش دس (پیشنهاد) دارنِنی باوین.

  • مهر ۱۶, ۱۳۹۴ در۱:۰۷ ق.ظ
    پیوندیکتا

    این متن میگه که “زبان مردم مازندران گیلی ست و به هیچ وجه طبری نیست. شده حتی اگه به خاطر جمله نیما بهش بگیم تاتی، هیچ وقت نمی گیم طبری/مازندرانی.”

    کینه ورزی نویسنده در این متن به زبان طبری بسیار بسیار آشکار است. کاش نگاهی به پژوهش های زبان شناسان مینداختید تا ببینید که زبانهای گیلکی، طبری/مازندرانی، تالشی، تاتی، کردی و بلوچی زبان های مستقل از یکدیگر محسوب میشن، حتی اگه برخی از اونها بسیار بهم نزدیک باشند.

    پاسخ
  • آبان ۲۲, ۱۳۹۴ در۳:۴۱ ب.ظ
    پیوندیکتا

    متن زیر را دو ماه پیش کامنتکرده بودیم ولی نمایش عمومی در نیامد! چون در سیستم مان داشتیم باز ارسال میکنیم شاید …
    _________________________________
    سلام. تقی نژاد هستم از یکی از روستاهای دابوی آمل. گروهی از گیلانی ها نیم دانم چند سال پیش مهاجرت کردند به سمت آمل و در منطقه ای ساکن شدند که بعدها شد گیل محله، جوان ترها بخاطر معنای «گل» با کسره حرف گاف (به مغنی گل و کلوخ) آنرا گُل محله (با ضمه حرف گاف) تغییر داده اند. ما از نسل آن مهاجرین هستیم. عموهای پدری ام با فامیلی سلیمانی در آنجا ساکن هستند و از پدربزرگ بنده به این طرف به روستای واسکس نقل مکان داشته ایم. بخاطر عدم دسترسی به زمین های کافی برای کشاورزی برنج، در سال ۱۳۶۸ به همراه خیلی عظیمی از مازندرانی ها عازم گیلان شدیم و در منطقه صف سر رشت (سمت سلیمانداراب یا همان معلولین رشت) با خرید سه و نیم هکتار زمین تا سال ۱۳۸۳ در شش ماه اول سال آنجا بودیم و شش ماه دوم سال را به آمل می آمدیم.
    تا سال ۱۳۶۸ حتی کوچکترین اطلاعی از زبان گیلکی گیلانی نداشتم و نشنیده بودم. در حال حاضر هم با افتخار زبان مازندرانی که زبان پدری و مادری ام هست را تکلم می کنم. (حتی عنوان سایت بنده بالای ده سال است که کارنمه است = یعنی اسم کرمی در شالیزار که وقتی کشاورزان سست و خسته میشن و نتونند کار کنند این کرم نیش می زنه، این برای من تلنگری است برای تحرک و پویایی و یکجا ننشستن) در مقابل، متاسفانه و صد هزار بار متاسفانه علیرغم اقامت ۱۵ ساله مان در رشت، زیاد نمی توانم به زبان گیلگی گیلانی تکلم کنم (هر چند کاملا در شنیدار آنرا متوجه خواهم شد.) دوستان گیلانی بسیاری دارم چه همکلاسی و همکار و چه از بچه های همان منطقه ای که ساکن آنجا بودیم.

    اینها را محض داستانسرایی بعرض نرسانده ام،‌( هر چند اینگونه هم شد گویا 😀 ) هوده بحث آنکه؛ بنده با هر دو فرهنگ و زبان هم آشنایی دارم و هم با آن هر دو ، به اندازه کافی زندگی کرده ام.

    برخی از کامنت های دوستان را خوانده ام (نه همه را)واقعیت آن است که بنده از قضا دوستان تالشی و آستارایی و چوبره ای هم دارم و زبان شان متاسفانه ترکی است! و هم اینکه در خود همسایگی منزل مان در همان رشت (مرکز استان!) مسجد آذربایجانی های مقیم هست و بالای چهل پنجاه درصد منطقه ای که ما بودیم مگی ترک بودند.
    رابطه گیلانی های بومی و ترک ها معمولا چندان خوب نبوده و هنوز هم نیست. برای عزاداری ها معمولا مشکل دارند ولی واقعیت آنست که بخاطر ازدیاد فرزندآوری میان ترک ها بسیاری از گرمی و مغان و … به جای جای گیلان مهاجرت کرده اند و می شود ادعا کرد که چهل درصد مردمان استان گیلان ترک هستند. این از نظر جامعه شناختی بار معنایی زیادی دارد، خاصه آنکه اگر از نظر پان ها مورد استفاده های بعدی قرار بگیرد! (ضمن اینکه ترک ها – اگر نگوییم آذری ها حتی – هم نژادان و هم میهنان و ساکنان و باشندگان و صاحبان درخور و عمده ایران بزرگ و جاوید هستند.)

    امیدوارم یک انجمن و NGO توسط علاقمندان و میهن گرایان آکادمیک دانشگاههای دولتی و آزاد دو استان مازندران و گیلان تشکیل شود که هدف اصلی آن: « شناخت » علمی فرهنگ و زبان و رسوم این پهنه و بویژه « تدوین برنامه » ها و استراتژی های بایسته جهت حفظ و پاسداشت و « ترویج » این شناخته ها و داشته ها باشد.
    عزیزان کامنت گذار دلواپس برای این پاسداشت می توانند درخواستی به دانشگاهها بویژه رشته های علوم اجتماعی و ادبیات و … تسلیم نمایند تا مقدمات تشکیل چنین انجمن ها و باشگاههایی تشکیل گردد.

    پرپیداست اینچنین تلاش و همتی از سوی دلواپسان بالادستی انجام نخواهد شد. چرا که دغدغه حضرات چیزهای دیگری است شوربختانه. وقتی تلاشی برای پاسداشت زبان پارسی نمی شود، دیگر چه انتظاری باید از دغدغه برای پاسداری زبان های محلی داشت.
    در اروپا همه آنچه را که ما در ایران به اشتباه گویش می نامیم ، تشکیل کشورهای مستقل داده اند و امروزه هر یک را بنام زبانی مستقل می شناسیم. تفاوت زبان های آلمانی و هلندی (که هر دو را داچ می نامند!) و دانمارکی و سوئدی و فنلاندی و … چقدر است مگر؟! آیا این تفاوت ها میان آنچه ما در داخل ایرن بنام گویش (!) می شناسیم به همان سطح و حتی بیشتر نیست؟
    روند دولت – ملت سازی در خاورمیانه و ایران به گونه ای بوده که بجای تشکیل کشور بر پایه زبان (هر زبان یک کشور ر اساس آرای فیخته و هرتس و یا کلا نظریه ی ملت یک دولت یا همان nation state از آرای ماتسینی گرفته تا ویلسون و …) همانند همه سراسر تاریخ امیراطوری ایران بزرگ، تشکیل یک کشور واحد تحت نام فاخر ایران داده ایم و بدان مفتخریم. لیکن همه فرهنگ ها و زبان های این میهن بزرگ همانند گل های خوش عطر وبوی پردیس ایران هستند و نیاز به نگهداری و آبیاری و سرپرستی دارند. ای کاش باغبان هم اندکی دغدغه این مهم را داشت،‌ ولی ما مردم و بویژه ما تحصیلکردگان که ادعای آوانگاردی و پیشرو بودن داریم چقدر تلاش کرده ایم؟ ویژه آنکه در نقطه مقابل، حتی به زبان مادری سخن گفتن را حتی ننگ خود می دانیم و از اینکه فرزندان مان حتی واژه ای از آنرا به زبان بیاورد آنرا نشانه کودنی و دون فرهنگی می دانیم! کدامیک از شما خواننده کامنت اطاله کلام داده ی بنده اکنون یا در آینده فرزندان تان را اجبار به گویش به زبان فارسی دری (رسمی) نمی کند؟ زبان پارسی ای که متاسفانه با آلوده شدن با واژگان بسیار بیگانه (بویژه تازی) از سره بودن فاصله گرفته است و از قضا حافظان و پاسداران زبان پارسی بزرگ (که گیلکی و لری و کوردی و … بخشی از آن خانواده بزرگ هستند) نه در تهران که در استانهای ایران پراکنده اند. مرسوم است که بهترین و پاکیزه ترین و اصیل ترین لهجه انگلیسی را لهجه آکسفورد می دانند. حال باید پرسید بهترین و اصیل ترین و پاکیزه ترین گویش زبان پارسی در کجای فلات ایران تکلم می شود؟ تهران؟!!!! مسلما هرگز. بسیاری از واژگان استفاده شده در زبان های استان ها مانند گیلکی و مازنی و لری و … اصیل ترین واژه ها و دستور زبان فارسی هستند و مردمان شهر تهران از لحاظ واژگان حدود چهل درصد به زبان بیگانه سخن می گویند و از لحاظ لهجه نیز بیشتر ترکی می حرفند. این لهجه همان چیزی است که وقتی کسی به تهران برود تلاش بسیاری می کند تا همانند آنها بحرفند و به اصطلاح قـر بدهد !!!

    ای کاش کمی هم روی نام کاسپین هم تعصب داشتیم.
    چیزی که در داخل بعضا می گویند دریای مازندران. اما بیشتر بنام مزخرف خزر معروف شده !!! چیزی که مسئولین تاحدی بیسواد مان در اجلاس باکو برا نام خزر تاکید کرده اند و پذیرفته اند!
    این در حالی است که خزران نام قومی ساکن غرب و جنوب غرب این دریاچه بوده که هم اینک محلول در گروه مزراحی یهودیان اسرائیل هستند. در شمال ایران عزیزمان کدام شهر،‌کدام فرهنگ، کدام گیاه، کدام جاندار، ‌کدام فرهنگ و … در تاریخ مان معنی خزر را می دهد؟!!!
    خزر هیچ معنا و ریشه ای ندارد. لطفا بکار نبریم. اگر با عنوان دریاچه مازندران هم مشکل دارید، بهتر است همان کاسپین را بکار ببریم. چیزی که گویا باز هم خارجی ها از ما دلسوزتر و دلواپس تر هستند و همانرا بکار می برند. چه روسی شده قزوین باشد و چه ماخوذ از کاسپی و کاس (آبی چشم) و … باشد. ضمنا جهت تحکیم رژیم حقوقی این دریاچه،‌نگوییم دریا ، چون حقوق بین الملل دریاها بر آن صدف نمی کند. پس بهتر است بگوییم دریاچه.
    پیشتر مقاله ای نوشته بودم بنام « خ مثل خزر ، خ مثل خائن » ، نیز مقاله علمی پژوهشی در فصلنامه علمی و پژوهشی راهبرد دفاعی که دوستان می توانند مطالعه نمایند:
    http://karneme.ir/%D8%A8%D8%A7%D9%8A%D8%B3%D8%AA%D9%87%C2%AD-%D9%87%D8%A7%D9%8A-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%A2%D9%8A%D9%86%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%8A%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%B3%D9%8A%D9%87/#tab-1422585020-2-9

    ________________________________________
    در پایان، چکامه زیبای سیاوش کسرایی =
    تنت را پاره پاره می خواهند وطن
    نفتت را رایگان
    خاکت را مزارع پشت سرنیزه
    و نفست را در قفس
    دریچه های رهائی را یکایک بر تو می بندند
    و تنها دروازه افتخار بر تو باز است ای وطن
    وطن تن واحد شو
    وطن، وطن مجروح من
    به نیروی ایمان و اتحاد تهمتن شو
    که باران تیر در راه است
    ________________________________________

    پوزش از اطاله کلام؛
    با پیشکش شایسته ترین احترامات؛
    ر. تقی نژاد ، دانشجوی دکترای روابط بین الملل دانشگاه علامه طباطبایی تهران ، از آمل

    پاسخ
  • آذر ۲۰, ۱۳۹۴ در۷:۱۹ ب.ظ
    پیوندیکتا

    من خودم بابلسری ام،چند سالی هست رشت زندگی میکنم.درسته از لحالظ زبانی گیلکی و مازندرانی اشتراک زیاد داره،ولی تفاوت و فرق هم زیاد داره بطوری ک عموما برای هر دو طرف نا مفهومه،ولی چیزی ک بیشتر دیدم اینه ک مازندرانی ها راحت تر گیلکی متوجه میشن تا گیلانی ها مازندرانی و بدلیل سخت تر بودن زبانه.قبول دارم مردم مازندران زبونشونو گلکی میگن و این هم باید بدونیم ک ای گفتار هییییچ ربطی ب قوم گیل نداره،چون نژاد قدیمیه مردم مازندران گیل نیست و نبود.درباره اینک میگن گیل باید بیشتر تحقیق کرد.چون هیچ جا مردم مازندران قومیت خودشونو گیل و گیلک نمیدونن و این فقط ب زبان گفتاری اطلاق میشه.گویش هر محله ای فرق داره چ تو گیلان چ تو مازندران حتی پلت کله شهسوار ک محل مادر بزرگمه با کترا ه نشتارود که یک کیلومتر فاصله داره زمین تا آسمون فرق داره،چون ارتباط بین مناطق کم بود و…
    زبان ممکنه گلکی خونده بشه ولی هویت و قومیت به هیچ وجه خیر.
    زبان گلکی قومیت تبری،مازندرانی و …
    بعد هیچ فرقی نداره ک اسم زبانو عوض کنیم،هیچ آسیبی ب زبان نمیزنه و آسیب این میزنه ک کم رنگ بشه و جایگزینی براش ب وجود بیاد…

    پاسخ
    • دی ۷, ۱۳۹۴ در۵:۴۵ ب.ظ
      پیوندیکتا

      ما اساسا نژادی به نام گیل یا مازنی نداریم! همینطور که نژاد آریایی نداریم . نژاد شمالیها رو پیش از این علم ژنتیک مشخص کرده و کل مردم این منطقه از لحاظ ژنی به قفقازیها از طرفی و مردمان مرکز ایران از طرف دیگر نزدیکند .البته مطلعم که مازندرانی ها خیلی دوست دارند خودشون رو فارس و آریایی بنامند !!!

  • آذر ۲۹, ۱۳۹۴ در۲:۱۸ ب.ظ
    پیوندیکتا

    سلام، خیلی مطلب خوبی بود 🙂
    من خودم همیشه با این مشکل داشتم که گیلانی ها و مازندرانی ها و تاتها و تالشها خودشون رو از هم جدا میکنن شباهت فرهنگی و زبانی ما خیلی زیاده حتی بیشتر از کردها دو کرد کرمانشاهی و کرمانجی به هیج وجه زبون همدیگه رو نمیفهمن
    خوشحال میشم با هم در ارتباط باشیم 🙂

    پاسخ
  • دی ۷, ۱۳۹۴ در۵:۴۲ ب.ظ
    پیوندیکتا

    همانطور که ترک و مغول وقتی به ایران آمدند با ایرانیها در آمیختند و ایرانی شدند اسپهبدان شمال هم با مردم بومی این منطقه در آمیختند.آنها مادرانی گیلانی/طبرستانی داشتند و فرهنگ بومیان بر انها مسلط شد . آل زیار و آل بویه که کاملا شمالی بودند .

    پاسخ
  • بهمن ۱۸, ۱۳۹۴ در۷:۵۱ ب.ظ
    پیوندیکتا

    به عنوان یک گیلانی با دیدگاه نویسنده متن بالا موافقم

    مازندرانیها گیلانی نیستند اما زبانشون گیلکی است

    مثل آمریکاییها که انگلیسی نیستند اما زبانشون انگلیشه

    پاسخ
    • بهمن ۲۸, ۱۳۹۴ در۶:۲۵ ب.ظ
      پیوندیکتا

      آقا ما به کی بگیم زبون ما مازنیه نه گلکی. شما به فکر حودتون باشید که ترکها زبونتون رو نابود نکنند. جمعیتمون هم خیلی بیشتره.

  • اسفند ۲, ۱۳۹۴ در۷:۳۶ ب.ظ
    پیوندیکتا

    ها بِرارا سلام.ته چنده خاره گپ بنویشتی.اامان بشری یا(بهشهری ها)همه جا خاشه زوون ده گلیکی گومبی و خادشه ره گِلِک دومبی نا تبری ولی خاشه مملکته ره مازندِرون گومبی.آقای اکبرپور یتا کتاب ده(۲)جلدی بنویشته”گنجینه گویش های ایرانی استان مازندران”که گرگان تا ساری هِدار(نزدیکی)ره چَک گِننه و وه بنویشته که این ۱۶ منطقه ی آدما خاشه زوون ذه گلیکی گندنه .

    پاسخ
    • اسفند ۲۷, ۱۳۹۴ در۸:۴۸ ق.ظ
      پیوندیکتا

      بیش باد

  • فروردین ۹, ۱۳۹۵ در۶:۳۸ ق.ظ
    پیوندیکتا

    خَله خاره متن بیه ولی ایکاش زار(مشکل) نوم سر بیه. اَمروزه مازندرونیون شی مار زِوونه جا چِمر هَکِردن ره ناکلاسی (بی کلاسی) دونِنه و حتی بعضیون شه خِدره تِرونی لهجه دِننه. موتاسفونه اینتا موضوع گیلون دله اِم دَره آ شی مار زِوونه جا چِمر هکردنه ناکلاسی دونِنه.مازندرونیون آ گیلونیون حتی اینتا موضوع دله اِم موشترِکِنه. متن خیلی خوبی بود ولی ایکاش مشکل سر اسم بود. امروزه مازندرانی ها صحبت کردن به زبان مادریشون که گِلِکی باشه رو نشونه بی کلاسی میدونن و حتی به خودشون لهجه مسخره فارسی تهرانی میدن. متاسفانه این موضوع تو گیلان هم دیده شده صحبت به زبان مادری رو بی کلاسی میدونن.مازندرانی ها و گیلانی ها حتی تو این موضوع هم مشترکن. اینکه چی شد اینطوری شد معلوم نی ولی هرچی که هس برنامه ریزی شده اس این به اون دسته که میگن مازندرانی ها و گیلانی ها خودشون دارن زبان و فرهنگ و هویتشون رو نابود میکنن. خیلی احمقانه است آخه کی میاد فرهنگ خودشو نابود کنه اونم بیش از ۸ میلیون گِلِک زبان.درمورد اسمم بگم مازندران اسم استان ماست و اسم زبان مادریه ما گِلِکیه و من بهش افتخار میکنم. درضمن آقای یا خانوم آنتی پان گیلک یا هر چی این که یه عده سعی دارن زبانشون رو از دست فارس و فارسی در امون دارن پان نیست.

    پاسخ
  • فروردین ۱۸, ۱۳۹۵ در۹:۳۳ ب.ظ
    پیوندیکتا

    هرکی اشناسمبه قدیمی ادم شه زوون ره گلکی گانه
    ام زوون گیلکی هسه و اما هم گیلکمی

    پاسخ
    • فروردین ۳۰, ۱۳۹۵ در۴:۵۴ ق.ظ
      پیوندیکتا

      گیلکی از هر نظر مظلوم واقع شده
      حتی از نظر اسمی . اگر استان دیلمستان هم
      داشتیم ، حالا زبان دبلمی هم داشتیم !!

    • فروردین ۳۰, ۱۳۹۵ در۱۲:۲۹ ب.ظ
      پیوندیکتا

      با همین فرمون جلو بریم هر شهر به آخر اسمش ی اضافه میکند و به زبان تبدیل میشود ، زبان رشتی؛گرگانی؛آملی؛ تنکابنی. واقعا جای تاسف داره

  • تیر ۲۷, ۱۳۹۵ در۷:۳۹ ب.ظ
    پیوندیکتا

    اینکه شما میخواین کل مازندران رو گیلک بدونین کار اشتباهیه!
    ما مازندرانی‌ها به زبونمون گیلکی نمیگیم بلکه میگیم گِلِکی یا مازرونی.
    بعدش هم متحد کردن شمال ایران به نام گیلک کار اشتباهیه.
    گیلکی و مازندرانی ۲ زبان جدا هستند که در بعضی زمینه‌ها شباهت دارند. این دلیل نمیشه که یک زبان باشند. شباهت نشانه یکی بودن نیست!
    شما خودتون اگه یک متن به زبان فارسی رو به دو زبان گیلکی و مازندرانی ترجمه کنید متوجه تفاوت‌های این دو زبان میشید.

    پاسخ
    • تیر ۳۰, ۱۳۹۵ در۹:۰۸ ب.ظ
      پیوندیکتا

      اول سلام به همه دوستان گیلانی و مازندرانی
      من برای خیلی ها متاسفم که مقصود نویسنده را متوجه نشدند.کل خطه شمال می توانست به اسم مازندران یا گیلان یا گلستان باشد،ولی قومیت و نژاد همان است ، این سیاست انگلیس بود که بین مردم گیلان و مازندران فاصله و دشمنی انداخت، تا جایی که مطالعه کردم مردم این دو استان از یک نژاد هستند.مثل کردها که از یک نژادند،حتی لهجه کرمانشاهی با سنندجی و ایلامی متفاوت است.همان طوری که کردها،ترکها،از استانهای مختلف هستندواعلام میکنند که از یک قوم و نژاد ند. چرا شما شمالیها اینقدر به جان هم افتادین .اگر کمی مطالعه کننین و تعصب روی گیلانی و مازنی نداشته باشین حتما پی خواهید برد که از یک نژادید.با جمعیت پانژده میلیونی.زنده بادگیل مرد(شجاع مرد)که با دو اسم مازندران و گیلان از هم جدا شده اند. همان مردمان شمالی که کوروش برایشان گریست.همانهایی که اگر نبودند امپراطوری هخامنشیان اینقدر وسعت پیدا نمی کرد.به نژادتون ببالید می توانید بجای اسم گیل بگذاریدمثلا قوم شجاع، یا هرچی ولی باهم باشید.

    • مرداد ۵, ۱۳۹۵ در۸:۳۱ ب.ظ
      پیوندیکتا

      کاملا بانظرت موافقم ،اگه به زبانهای کردی فارسی ؛لری تالشی وتاتی توجه کنیم واژههای مشترک زیادی داریم من با زبان کردی کلمات مشترک زیادی رو پیدا کردم که نوشتنش عین همه ولی تلفظ متفاوته یا با لری وتالشی وتاتی کلمات مشترک زیادی داریم پس باید نتیجه بگیریم که مازندرانی همان کردی لری و….است کلا زبانهای ایرانی اشتراکات زیادی باهم دارند .

  • مرداد ۱, ۱۳۹۵ در۴:۴۰ ق.ظ
    پیوندیکتا

    ته نازه ره بخارم که امه زوون ده ره گلیکی گونی نا مازندرونی.چون که امه توار و تیره مازندرونی ئه و امه زوونگلیکی .

    پاسخ
    • مرداد ۲۴, ۱۳۹۵ در۳:۰۶ ب.ظ
      پیوندیکتا

      ۱۵۹۰ گیلانی سال ، هامتاکانه موبارک !

  • شهریور ۶, ۱۳۹۵ در۱۲:۱۵ ق.ظ
    پیوندیکتا

    ما که شرقی ترین نقطه ماندران هستیم خودرا گیلک میدانیم حتی نام روستا های لب دریا تا کوه اسمشون گیل داره مثل گل خیل گل محله یا گل ماندران اسم دینه نه زبان نام دین قدیم مازوند بود که در اخر زمان مازوند به صورت لخت ظاهر میشود ایستاده ادرار میکنه ان ش شیرین مردم انشو میخورن راه میوفتن همه سربازش میشن

    پاسخ
    • شهریور ۱۹, ۱۳۹۵ در۷:۱۱ ب.ظ
      پیوندیکتا

      بهترین مقاله ای که تاکنون خوانده ام !

      آفرین بر نویسنده آگاه و شجاع آن !

  • آذر ۱۷, ۱۳۹۵ در۴:۱۲ ب.ظ
    پیوندیکتا

    گلکی واژه ای بود که بعد از حمله مغول در مازندران رایج شد تا قبل از حمله ی مغول به این زبان تبری میگفتند همانطور که واژه ی تبرستان به مازندران تغییر پیدا کرد در آثار کهن تبرستان این زبان تبری یاد شده است

    پاسخ
  • فروردین ۳, ۱۳۹۶ در۴:۲۱ ب.ظ
    پیوندیکتا

    چجورى سرهم کردین این مطالب رو خدا میدونه و خدا…!!!
    گیلک مازنى؟!!!!!!!!!
    مازنى سواس پسر جان و هیچ وقت هم جزو گیل ها نمى تونى بیاریشون
    نه تو و نه گنده تر از تو
    والسلام
    مازنى هواى سر!!!

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *